۴ پاسخ

من هرکی فامیل شوهرم باشم همینم غذا فرداشونم میدم با سالاد و هرچی باشه قدرمم نمیدونن البته دیگ کوفتم بهشون نمیدم لیاقت ندارن

چه جاری با فهمی
من یه بار رفتیم خونه جاریم که یه شهر دیگس
سفر کاری یک روزه رفته بودیم حدود ساعتای ۱۲ رسیدیم خونشون
نه شربتی آورد نه چیزی فقط از همسرم پرسید چای میخورین بیارم
منم که اصلا انگار وجود نداشتم
ناهار خوردیم،ظرفا رو شستیم و تمیز کاری
رفتیم پی کارمون
بعد برا شام گفت من خستمه تو فریزر ناگت و همبر داریم
از ظهر هم غذا مونده هر کدوم میخورین آماده کنین
بار اول و آخر شد رفتم خونشون

چ جاری خوبی ماشالله

چ جاری خوب مهربونیییی ازت بزرگترع یا کوچیک تر؟

سوال های مرتبط

مامان darya مامان darya ۳ سالگی
میخام روزمرگیم از‌صبح ک بلند شدم بگم
دیشب ک ساعت ۲ خوابیدم صبح ساعت‌۶ بلند شدم ب دخترم ک ۳ سالش بود ی لقمه‌دادم رفتم حیاط شستم خونه‌جمع و جور کردم ک سه تا بچه ها دیگه هم بلند شد ی خورده باهاشون کلنجار رفتم و ساعت ۸.۳۰ باید میرفتم کلاس رانندگی صبحونه برای بچه ها گذاشتم دخترمو بردم با خودم بچه هام کلاس اول میره دخترم پسرم ۵ سالشه یکی هم ۳ یکی هم ۱۰ ماهشه خلاصه مشق های دخترمو فیلم گرفتم ک از روش بخونه و بنویسه ک اومدم هیچی هم ننوشته بود ظهر دخترمو ک ۹ ماهش هست رو با کالسکه با دخترم بردمش مدرسه نگم از راه ک با اتوبوس برم و ی عالمه پیاده برم و بیام بعد میگم من چ قدرتی دارم ک کالسکه رو تنها بلند میکنم میزارم تو اتوبوس خلاصه ۴ یار تو ی روز میرم و میام ی مسافت طولانی رو اومدم خونه ب بچه ها ناهار دادم شوهرم گفت برام غذا بفرست باقالی پلو با ماهی درست کردم فرستادم کیک درست کردم برادر شوهرم تو فوتبال پاش آسیب دیده بود با آبمیوه شیر و کمپوت و اینجور چیزا بردم بهش دادم بعد رفتم دنبال دخترم ب غیر از تایم اتوبوس تقریبا ۳۰ دقیقه پیاده روی هم داره کلا رو هم خلاصه ک از صبح ساعت ۶ تا الان ۵ مین نبود ک نشسته باشم هبچ چیزی منو ناراحت نکرد الان دارم با گریه مینویسم این ک معلم دخترم پیام گذاشته املاش اصلا خوب نبود و نمیتونه بخونه😭😭😭انگار خستگی روزم اومد رو شونم
مامان ماه جانم🩷🌜 مامان ماه جانم🩷🌜 ۳ سالگی
مامان نیلا مامان نیلا ۳ سالگی
سلام.مامانا بیان یه مشورت 😔اصلا از دیشب حالم خوب نیست دخترم از وقتی ب دنیا اومد همه چیش اوکی بود اصلا اذیتم نمیکرد دختری نیس ک بخاد بهانه یه چیز بیاره مثلا وسیله اسباب بازی یا کسی رو فقط اینکه ب سینم خیلی وابستست یعنی روزی چندبار تا خود شب موقع خواب باید حتما با سینه هام بازی کنه بوسشون کنه بخابه ک اینم مقصر خودم بودم وقتی شیر شو قط کردم دلم سوخت چند روز بعدش سینه هام بهش نشون دادم دیگه ولم نکرد...حالا خودم خیلی ادم عصبی ام ب شدت ولی خودم کنترل میکنم چون شرایط زندگیم منو روانی کرد اکثر وقتا دخترم میزنم وقتی اعصابم خورد میکنه پرتش میکنم گریه میکنه میاد سمتم ک منو هم بزنه از خودش دفاع میکنه موهام ب شدت میکشه و خودشو میزنه و رو زمین غلت میده خودشو راست میکنه میپره بالا ومیندازه زمین وجیغ میکشه دیشب باز عصبانی شدم سر اینکه پیرهنشو نپوشید یکم زدم رو پاش اونم اومد موهام کشید و صورتم چنگ انداخت تا چند دیقه ولم نمیکرد منم اون لحظه روانی بودم میزدمش تا ولم کنه باز ول نمیکرد اومد رو کولم نشست تا جایی ک میتونست موهام میکشید هر چی باباش گفت ولم کنه شوهرم اومد کمکم نتونست موهامو از تو دستاش دربیاره فقط با عصبانیت شدیدجیغ داد میکرد تا ب زور دیگه ازم دست کشید شوهرم خییلی روش حساسه بدجور دوسش داره میگه چیکارش کردی ک ایجور بهت حمله کرد.بعدش تا ارومش کردم قهر کرد میزد تو وسایل ها خونه میزد تو یخچال دوباره اومد سمتم با دست میزد تو گوشم تا گوشی باباش بش دادم ارومش کردم اخر سر هم لخت خابید.یعنی دخترم تا همیشه میخاد ب این اخلاقش ادامه بده تا یه چیزی بش میگم میاد اینجوری میکنه میدونم ۹۹ درصدش مقصر خودمم ک خیبلی عصبییم حالا رو دخترمم تاثیر گذاشته درست میشه یانه 😔😔