۸ پاسخ

وا
چکار کرده
نمی‌خواسته بگه اسمشو
شایدم میخواسته با بچه شوخی کنه

ناراحت نشو.ولی چه کار بی معنی و بیخودی..قرار نیست همه مطیع بچه شما باشن.اونم به اندازه بچه شما حق داره هرحرفی دلش میخواد بزنه.

اینم ناراحتی داره؟چه انتظاراتی از بقیه داری
اونم یه بچه بوده و یه شوخی کرده بجای اسمش یچیز بامزه گفته
اگه خیلی ناراحتی برو شکایت کن قانونی

اصولا برای شوخی با بچه اینجوری میحرفن

ما تا اخر عمرمون دنبال بچهامون نیستیم

شاید باهاش شوخی کرده

عجب بخاطر اینکه اسمشو نگفته پیام صاحب کار میدی ول کن بابا

ولش کن چیز مهمی نیست

سوال های مرتبط

مامان ماکان 🧿💜 مامان ماکان 🧿💜 ۵ سالگی
مامانا من دارم به چیزی فکرمیکنم میخواستم به شماهم بگم بابام دو روزه اومده خونمون بعد به پسرم مدام میگه بده عیبه زشته نکن
من خودم کارای بدو به پسرم میگم ولی انگار بابای من زیاده روی میکنه دارم فکرمیکنم من بچه بودم چقدر همه چیزو میگفتن زشته عیبه خیلی ناراحت شدم هیچی نگفتم گفتم مهمونه ولی واقعیت دوست دارم که بره فردا من به پسرم آزادی عمل میدم با اینکه یوقتایی عصبانی هم میشم دعواش میکنم ولی بابام بی نهایت همه چیو میگه عیبه زشته
من کلا یه بچه درون گرا بودم کلا تو خودم حرفامو همیشه ترسیدم بزنم نکنه غلط باشه نکنه زشت باشه نکنه کسی ناراحت شه وقتایی هم که حرف میزدم میگفتم نکنه حرفم بد بود یا الانم هنوز اگه یموقع یه حرفی اشتباه بزنم تا دو روز فکرمیکنم بهش حالم بده بی قرار میشم
من احساس میکنم خیلی بهم سخت گرفتن الان جوری شدم که اصلا دلم نمیخواد به پسرم بگم چیزی بده و عیب و زشته فکرکنم من ازین ور بوم دارم میوفتم
همیشه اعتماد بنفس نداشتم همیشه تو جمع دلهره داشتم استرس داشتم همیشه زیر ذره بین بابام بودم زیر ذره بین نگاه مامانم بودم هر لحظه نگاه میکردم بهشون کارغلط نکنم دیروز و امروز پسرمو بردیم پارک اصلا راحت نبودم هی میگه بابا نکن زشته پسرم دست میزنه موهاش میگه دست نزن من بدم میاد کسی دست به موهام بزنه پسرم پاشو گذاشت رو کتونی بابام گفت خیلی از دستت ناراحت شدم فردا میرم یجا پسرم تو پارک از خودش دفاع میکرد بابام بهش چشم غره رفت بیا اینور یعنی گفتم خدایا من چطور زیر سایه ترس بابام بزرگ شدم