پارت۲
اما تصورم این بود ک چون بی حس شدم درد قفسه سینه نخواهم داشت اما تا شروع کردم راه رفتن درد قفسه سینم شروع شد ک ماما بخش گفت بخاطر هوایی ک زیر قفسه سینه موقع زایمان جمع میشه آما خب از دفعه اول ک بی هوش شده بودم دردش کمتر بود هرچی راه میرفتم کم کم بهتر میشد و میتونستم صاف تر راه برم ...خلاصه از زایمان دومم راضی تر بودم کمتر اذیت شدم فقط مشکلم این بود ک از دفعه اول دیر تر بخیه هام جوش خورد و دفعه اول من بعد ده روز ک بخیه هامو کشیدم دیگ دردی نداشتم خوب شدم ایندفعه بعد ۱۵ روز کشیدم و هنوز تا سه چهار روز پیش درد داشتم و الان دیگ خداروشکر درد ندارم...فقط اگه بنظر خودتون آدمی هستین ک بعد از بی حس شدن کمر و پا ممکنه از اینک نمیتونین تکون بخورین حالتون بد بشه بی هوشی رو انتخاب کنین یا همون بی حسی رو انتخاب کنین ولی بهشون بگین براتون آرامبخش بزنن و اینک بعد از بی حس شدن همون لحظه یه سنگینی میاد رو قفسه سینتون و در حد چند دیقه نفس کشیدن سخت میشه و فشار میاد پایین ولی هر چی میگذره بهتر میشین و خوب میشه
همین دیگ اینم از تجربه من🥰

۱ پاسخ

ممنون عزیزم منم اولی سز بیهوشی با ماسک بودم خیلی برام سوال بود اینو بی حسی بشم یا نه چون میگن گردن درد و سردرد داره

سوال های مرتبط

مامان بهاروبنیامین🐾 مامان بهاروبنیامین🐾 روزهای ابتدایی تولد
مامان کارن کوچولو🤱🏻🩵 مامان کارن کوچولو🤱🏻🩵 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان
#پارت_پنجم

از ساعت ۶ بخاطر دردایی ک داشتم کمرو پاهام میلرزید (میگن وقتی ۸با ۹ سانت باشی و نزدیک زایمان باشی این لرز میاد که برای من تو همین ۲ سانت میلرزیدم) ربع کم ۹ بود که از کمر بی حسم کردن اما من مدام میلرزیدم بااینکه از کمر ب پایین گرمو بی حس شدم اما این لرز باهام بود تا دو‌ ساعت بعد عملم
سریع دکترم اومد ک خداروشکر دکتر ماهری بود و سریع شروع کردن از سایه متوجه میشدم ک چخبره و فشارو روی شکمم حس میکردم بااینکه بی حس بودم یکم گذشت ک صدای بچم بلند شد و من اشکام میریختن🥹😭 اینقد گریه کردمو خداروشکر گفتم که بچم سالمه…فقط اشک میریختم و به روزی ک گذرونده بودم فک میکردم ک اینهمه سختیو درد کشیدم تا زایمان کنم اما سزارین قسمتم شد بعدش دیگه بردنم ریکاوری و همسرم اومدو کلی قربون صدقم رف و من اشکام میریخت دیگه بی حس بودم دردی حس نمیکردم بعدش ک بی حسی رف زخمم درد می‌کرد ک پمپ درد گرفتم ک زیاد تاثیر نداشت اما خب دردش ب اندازه ی دردی ک موقع طبیعی کشیدم نبود
مامان فینقیلی مامان فینقیلی ۲ ماهگی
تجربه زایمان
پارت دوم
اینم بگم که گاهی احساس میکردم به بدنم دست میزنن اما هیچ دردی نبود. در حین بخیه زدن لرز کردم که برام امپول زدن خوب شدم. بعدش اوردنم تو ریکاوری که بهشون گفتم ماساژ شکمی رو تو بیحسی برام انجام بدن و هیچ دردی احساس نکردم بعد از اون تو ریکاوری دخترمو اوردن گذاشتن رو سینم که شیر بخوره.بعد از یه مدتی بردنم توی بخش
تا چند ساعت که بی حس بودم و هیچ دردی احساس نمیکردم بعد از اینکه بی حسی رفت کم کم درد رو احساس میکردم که با شیاف و مسکن قابل تحمل بود.
اینم بگم که من پمپ درد نداشتم.و درد کاملا قابل تحمل بود برام
همون شب اومدن که از تخت ببرنم پایین
اولین راه رفتن کمی سخت بود در حد چند قدم رفتم و برگشتم توی تخت اما خودم دوباره خواستم که کمکم کنن مرتب از تخت بیارنم پایین و راه برم هر بار که راه میرفتم وضعیتم بهتر میشد و بیشتر میتونستم راه برم و درد کم و کمتر میشد دیگه خودم شب توی سالن راه میرفتم. فرداش تا ساعت ۱۲ مرخص شدم.
تجربه من از زایمان این بود و واقعا هر بار دیگه برگردم عقب سزارین رو انتخاب میکنم. اما خب کلا سه روز بعد بدشانسی اوردم که حتما توی پارت بعدی براتون میزارم که خانمای باردار حواستونو جمع کنید.
مامان 👶🏻🤱🏻 مامان 👶🏻🤱🏻 ۱ سالگی
خب خانم ها امشب میخوام از تجربه هام بگم
من هم تجربه زایمان سزارین با بی هوشی رو داشتم هم با بی حسی

بی هوشی ک تو اتاق عمل و حتی تو ریکاوری و حتی وقتی میای تو بخش برای چند ساعتی هیچی نفهمیدم ن درد ن حتی محیط رو
بعد از بی هوشی هم درد هام ک شروع شد خیلی شدید نبود وقتی میخواستم بشینم یا سرپا بشم امان از اون لحظه ک هیچ حرکتی نمی تونستم بکنم هیچی و درد خیلی شدیدی داشتم ولی بدن درد نداشتم مثل درد شونه یا پهلو

بی حسی
تو اتاق عمل آمپول بی حسی واقعا زدنش درد نداره از آنژیوکت هم کمتر درد داره اون حسی ک میخوای تو عمل بشی و تو اتاق عمل کاملا داری میبینی واقعا عذاب آور و ترس آوره
اینو بگم ک فقط پاهات سنگین میشه و ناتوانی از تکون دادنش وگرنه بخیه زدن فشار های روی شکم رو کاملا حس میکنی
تو ریکاوری ک بدتر درد داری
تو بخش هم ک چی بگم همچنان درد داری و اون سنگینی پا ک از همه برای من وحشتناک تر بود
روز بعدشم عوارضش شروع شد شونه ام ک داشت می شکست و پهلوم ک خیلی درد میکرد
ولی خیلی زود سرپا شدم برای بلند شدن و راه رفتن واقعا درد کمی داشتم و از همین بابت هم خوشحال بودم

ولی اگ به عقب برگردم بازم بی هوشی انتخاب می‌کنم
آهان اون ماساژ رحمی ک تو ریکاوری هست با بی حسی خیلی دردناک خیلی ولی بی هوشی نه برام اونقدر هم درد نداشت
مامان جانا مامان جانا ۶ ماهگی
تجربه زایمان یه مامان اولی
پارت هشتم
بعد چند دیقه منو گذاشتن روی تخت دیگ و بردن تو اتاق ریکاوری یه ماما اومد دخترمو به صورتم چسبوند و یکم شیرش داد و بعد جفتمونو بردن بیرون که کل خانواده منتظرمون بودن دیگ هیچ حسی نداشتم من ۷ و نیم غروب عمل شدم و تا فردا صبحش ساعتای ۷ که پمپ درد بود واقعن دردی نداشتم و فقط یع درد خیلی کوچیک به اندازه کمر دردی ک از خستگی میگیری داشتم ولی بعد تموم شدن پمپ درد دردام شروع شد من موقعی ک پمپ درد داشتم از جام بلند شدم و تنها دردم همون موقع بود به حدی درد داشتم ک سرم‌گیج رف ولی بعدش کم کم مرحله ب مرحله جلو رفتم برا بلند شدن راحت بود خلاصه راه رفتم چند قدمی و اومدم کمپوت گلابی و خوردم ک شکمم کار کنه و دیگ کم کم حس دسشویی داشتم ولی خب تنهایی نمیتونستم برم‌منتظر موندم تا همسرم بیاد و رفتم سرویس ولی همچنان میترسیدم زور بزنم و دسشدیی نکردم دیگ یه پزستار اومد بهم یه شربت داد ک بعد اون دلپیچه اومد سراغم اسهال شدم دائم سرویس بودم ولی خب بعد دو ساعت دردم کم شده بود و خودم میرفتم راحت دیگ حدودای ظهر مرخص شدم بعد اونم خودم سرویس میرفتم تنهایی تو خونه راه زیاد میرفتم چون دکترم گف هرچی بیشتر راه بری زودتر خوب میشی شیافمو خودم میزاشتم ولی از طرفی هنوز بعد ۱۱ روز درد های داخل شکمم همراهم هست یا موقع نشستن و دراز کشیدن سوزش جای بخیه هست
مامان رادمهر🐳 مامان رادمهر🐳 ۱ ماهگی
#تجربه سزارین


من قرار بود ۲۶م ۳۸هفته و ۷ روز سز بشم اما از ۲۰م کم کم درد پریودی کشاله ران شروع شد بچه هم انگار اومده بود پایین جوری ک کلا سنگینیش رو مثانه بود به محض اینکه بلند میشدم باید میرفتم سرویس دیگه من فکر میکردم طبیعیه نگو درد زایمان شروع شده بود ۲۳م دیگ صبحش ان اس تی دادم انقباض داشتم دکترم گف برو صبح بیا برای سز ولی شبش دردم بیشتر شد شانس اوردم ک زودتر رفتم بیمارستان منتظر صبح نشدم دهانه رحمم یک و نیم سانت باز شده بود انقباض های پشت سرهم داشتم ک رفتم اتاق عمل برای من سوند درد داشت ولی خب برای یه لحظه بود بعدشم تا قبل بی حسی سوزش داشت امپول بی حسی ک میخواست بزنه ناخوداگاه تنم واکنش نشون میداد میلرزید ک اذیت شدم بعد تزریق حدود یک دقیقه بعدش بی حس شدن دکتر کارشو شروع کرد همچی رو قشنگ حس میکردم ولی درد نداشت وقتی کیسه اب رو اوردن بیرون قشنگ حس سبکی داشتم بعدشم رفتم ریکاوری یکم سردم بود ولی شبش یعنی حدود ۲شب ب بعد دردها شروع شد با پمپ درد و شیاف هم اروم نشدم از ۴تا ۶صبح اوج دردم بود در حدی ک گریه و هق هق میکردم بعدش دردم کمتر شد اولین بلندشدن خیلی درد داشت و همچنین یکی دو روز اول هر بار بلند شدن با درد بود ک وااااقعا خیلی شدید بود اومدم خونه ۳۰تا پله اروم اومدم بالا الانم هر۶ساعت شیاف میزارم درد دارم ولی خیلی شدید نیست از ده بهش میتونم ۶بدم
اگه برگردم عقب شاید با تجربه این درد شدیدی ک داشتم طبیعی رو انتخاب میکردم با این بی حسی های اسپاینال من ک قرار بود اینهمه درد بکشم حداقل بعدش دیگ درد بخیه نداشتم ولی چون طبیعی رو تجربه نکردم نمیشه گفت کدوم بهتره
مامان مَروا😍مَحیا😍 مامان مَروا😍مَحیا😍 ۱۲ ماهگی
سلام خانماااا من زایمان کردم جمعه دو آبان ساعت۱۱:۳۰صبح
من دختر اولم مروا رو از کمر بی حس شدم عالی بود و همین خاطره خوب زایمان باعث شد دوباره باردار بشم تو فاصله سنی کم
و این شکمم هم از کمر بی حس شدم
دکتر زنانم متفاوت بود اما از هردو راضی بودم کاااملا
اما از دکتر بیهوشی این دفعه اصلا راضی نبودم کاملا کار نابلد
و ۵بار سوزنو دراورد و مجدد زد تو کمرم و باعث درد وحشتناک و ترسم شد
چون پمپ درد گفتن نیست من خیلیییی درد کشیدم و بنظرم با شیاف تا چندین ساعت قابل تحمل نبود(البته شاید بدنم نحلیل رفته بود بخاطر فاصله زایمانهای کم)
ترجیح دادم جامع و کامل بگم تجربه زایمانمو ک باعث وحشت نشه
اما بعد از راه رفتن خیلییییییی دردم بهتر شد و قابل کنترل با شیاف
و خودم تمام تلاشمو کردم ک راه برم و خودم ب تنهایی سرویس برم خیلی تاثیر داشت راه رفتن
الانم توخونه گاهی سرگیجه و سر درد و کمر درد دارم ک قابل تحمل و با شیاف خیلی بهتر میشه...
بازم سوال داشتید در خدمتم....