مامان امید من🫀 مامان امید من🫀 ۸ ماهگی
به نظرم اینکه آدم تو این دنیا یه نفر رو داشته باشه که بهش تکیه کنه خیلی قشنگ و لذت بخش.... لذتی که من هیچ وقت نچشیدم؛
وقتی مجرد بودم همیشه مجبور بودم مستقل باشم و خودم بدوم دنبال کارام، از مدرسه گرفته تا حتی ازدواج؛ همیشه اطرافم دوستایی بودن که باباهایی داشتن که کاراشونو می کردن و به بچه هاشون کمک می کردن؛ پدرم آدم خوبی اما هیچ درکی از حمایت کردن نداره، هیچ وقت پدر خوبی برای یه دختر نبود؛ من حتی جهازم رو تیکه به تیکه با سختی فراوان خودم خریدم، پدرم توان نداشت همه اشو بگیره اما میتونست کمک کنه اما دریغ از یه هزار تومن، کلا اونموقع خودشو به اون راه زده بود...حمایت مالی هیچ حمایت عاطفی هم نکرد. ازدواج کردم به امید اینکه بقیه زندگیم یه تکیه گاه داشته باشم،که از این هم شانسی نداشتم، شوهرم با هر حرف مادرش دچار دگرگونی میشه ثبات رفتاری نداره، احساس می کنم که من با دو تا بچه تو خونه دارم زندگی می کنم نه یه بچه
بعضی وقتا عمیقا قلبم از این حجم بی پناهی و بی کسی می گیره
و منی که همش تو زندگیم آرزوی یه تکیه گاه محکم داشتم باید این آرزو رو با خودم به گور ببرم
به نظرم آدم نه از بچه داری، نه از کار خونه، نه از کار بیرون و نه آشپزی خسته میشه اگر فقط کنارش یه آدم با محبت، با درک و کسی که بهش تکیه کنه داشته باشه.