۸ پاسخ

ماه صفر خیلی سخته....حالا ک خطر از بیخ گوشت رد شد ی صدقه بده

امروز دقیقا پسر منم از تخت افتاد با صورت روی سرامیک بدترین حس دنیا بود علائمی نداشت ۵.۶ دقیقه گریه کرد پیشونیش قرمز شد بعدش برطرف شد
اولش در حد چند دقیقه کوتاه نفسش یجوری شد بعد خوب شد جیزی نمیشه ینی؟

خداروشکر که چیزیش نشده گلم حتما براش صدقه بزارکنار

بچه منم از تو بغلم افتاد زنگ زدم اورژانس

گلم از كجا افتاده؟ ازصندلي؟

خدا مواظب همه فرشته کوچولو ها باشه دختر منم چند وقت پیش از تخت افتاد 😭😢

به نظرم چیزی نمیشه چون بچه ی منم افتاد از روتخت خداروشکر چیزیش نشد اگه حالشون بد باشه همون اول میفهمی فرق میکنن گیجن یا بالا میارن

از کجا افتاد؟؟؟؟

سوال های مرتبط

مامان کارن👶🐣 مامان کارن👶🐣 ۶ ماهگی
لعنت ب واکسن اون روز فرصت نشد بگم
کارن واکسن ۶ماهگی زد حالش خوب بود تا بعدظهرش یکم پاهاش درد میکرد تکون نمی‌داد بچم ی کوچولو تب داشت بعدظهر ساعت ۵اینا بودش بهونه کرد گرفتم بغلم یکم راه بردمش دیدم آروم نمیشه مامانم اومد گرفتش از من تو بغل مامانم بود گفتم بزار تبش بگیرم باز گزاشتیمش تو تشکش یهو کارن شد مثل گچ سفید چشاش بست بی حال افتاد خیلی ترسیدم سریع زنگ زدم اورژانس گفتن بزن کف پاهاش ببین بیهوش نشده زدم اما کارن چشماش باز میکرد باز میبست گفتن از هوش نرفته اما ببرید دکتر ببینه یا آدرس بدید اورژانس بفرستیم اینقدر ترسیده بودیم من مامانم سریع برداشتیم بردیم درمانگاه سر خیابون اونجا دیدن کارن بدون نوبت فرستادن دکتر دید اما موقعی رفتیم پیش دکتر دیگ کارن حالش بهتر شده بود بی حال بود اما رنگ روش خوب بود ب دکتر گفتم کارن لباش سفید سفید شد بی حال افتاد تو بغلمون ی ثانیه قبلش گریه میکرد گفت از واکسن هس انگار اینکه از حال بره ویتامین هاشو گفتن بده با استا ک تب نکنه خداروشکر حالا خیلی خوبه اما اون لحظه مرگ با چشمام دیدم هنوز یادش میوفتم گریم میگیره
مامان نی نی دون مامان نی نی دون ۸ ماهگی
داستان تلخ این دو سه روزی که ما داشتیم،
اقا ما چهرشنبه بچم عصر تب کرد به همسرم گفتم پیش پزشکش نوبت بگیره که شب ببریمش دکتر (اخه خس خس سینه و سرفه شدید داشت ترسیدم )
رفتیم بچم بی حال بود و تب داشت، دکتر دید گفت سرما خورده ، و دارو نوشت من ب همسرم گفتم بچه رو بده من ، که ما بریم توی ماشین تا تو داروها رو میگیری…
ماشین توی یه کوچه نسبتا تاریک و بعد از یه پل لعنتی پارک بود که من از پل رد شدم نمیدونستم وسط پل سوراخه پام رفت توی اون سوراخ و خیلی بد زمین خوردیم وای برای یک لحظه نفهمیدم چی شد، تعادلم رو از دست دادم و انگار یکی محکم زده بود بیخ گوشم ..بد زمین خوردیم پسرمم با صورت خورد زمین ، نفهمیدم چقدر شدتش برای بچم زیاد بود اما من فقط جیغ زدم و برگشتم دوباره سمت مطب، همسرم داشت میومد فقط گفتم بچم … اونم گرفتش و دویید سمت مطب
دکتر همه جاش رو‌معاینه کرد و گفت هیچیش نیست و‌جاییش قرمز یا کبود نیست و حال عمومیش خوبه، من که فقط زار میزدم 😕😞 خلاصه ب پیشنهاد خودم بچه رو بردیم اورژانس و دو ساعتی اونجا بودیم و دکترا دیدن و گفتن بچه سالمه و چیزیش نیست، برگشتیم خونه ما از بس شوک بودیم تا صبح نخوابیدیم
و پسرم ساعت پنج صبح در حالی که هنوز تب داشت خیلی بد بالا اورد به صورت جهشی، عصرشم دوباره با اینکه حال نداشت بازم بالا اورد
زنگ زدیم ب دکتر گفتن ب خاطر خلط پشت گلوشه ، و اثرات سرماس
پسرم امشب سومین شبیه که تب داره و امروز کلا تمایل ب خواب داشت،
نگم براتون چقدر داغون شدم و چقدر سرزنش شدم از جانب خودم ، هر ساعت گریه میکنم…ادامهدر کامنت
مامان دلسا مامان دلسا ۱۰ ماهگی