۱۰ پاسخ

اراجیف نیست یه خاطره قشنگ از بچگیه
منم همینو به دخترم میگم در آینده و براش پول نمیزارم هدیه می‌زارم

منم گفتم فرشته برات میزاره زیر بالشت،
صبحش که هدیه رو دید ، خیلی خیلی خوشحال شد😍
و من پشیمون نیستم😁

براش کادو گرفتم منم گفتم فرشته برات جایزه میاره گفت الکی نگو خودتون می‌خرید میگید فرشته آورده 😂 دیگ یا باباش رفتن دوتایی یه هلیکوپتر فلزی خریدن

والا من گفتم فرشته مهربون هدیه میاره هرچی هم بپرسه میگم ندیدم فرشته رو اما بچه هارو دوست داره دندون هادبه مرور پودر میشن ماندگار نیستن

پسر منم خیلی سوال پرسید و خوشش اومد منم چنتا خوراکی دوس داره براش گذاشتم...بنظرم ک خوبه
البته میدونه ک فرشته ای درکار نیس و کار خودمه خخخ

بهش راستش رو بگو ...بگو منو و بابا برای اینکه خوشحال شی برات می‌زاریم من اینو میگم به دخترم

محمدصدرا تو برنامه کودک پپاپک دیده سکه میزارن الانم دندونش لقه کلی ذوق سکه داره ولی سکه از کجا بیارم

🤣🤣🤣🤣

هیچی دندونش دیشب افتاد گفتم اشکال نداره مامان یکی بزرگتر و قشنگ تر جاش درمیاد😐

برای منکه ماشاالله خانوادم خاطره نساختن،ولی یادمه دندون داداشم افتاد گفتم بزار زیر بالش یک فرشته جاش پول می‌زاره، اونم گذاشت و من یک سکه ۲۵ تومنی گذاشتم خیلی خوشحال شد. بعد دیدم واقعا باورش شده کرمم گرفت گفتم پولو بزار زیر بالش فرشته دندونتو پس میده🤣 دیگه چند بار تکرار کردیم تا بالاخره پولو نداد

سوال های مرتبط

مامان دختر مو خرمایی مامان دختر مو خرمایی ۶ سالگی
مامانا لطفا از پیامم نگذرید...امروز من برای دخترم یک جفت گیره گرفتم که از طرف فرشته مهربان بابت اینکه دارو هاش رو سر موقع میخوره و اذیت نمیکنه به مدیرشون دادم....بعد تو مهد دخترم گیره هارو آورده بیرون داده بالا خورده به صورت یکی از بچه ها مدیرشون گفت زخم شده صورتش پایین چشمش بوده، بعد موقع رفتن پدر بچه اومده آوینا رفته از دوستش و پدرش معذرت خواسته و دوباره پدرش منتظر مونده که من برسم منم بهش توضیح بدم منم معذرت خواهی کنم که من هم دیر رسیدم رفته بودند ....بعد مدیرشون به دخترم گفته گیره هارو به دوستت بده به جای کاری که کردی و معذرت خواهی کن و آشتی کنید ......حالا مدیرشون به من میگه دوباره گیره بگیر بیا بهش بدم یا اینکه خودم میگیرم باز دوباره گفت خودت بگیر از همون مدل من پولش رو میدم ......از این ناراحتم که چرا از آوینا خواسته گیره های رو بده...آخه یک بچه چندبار باید بازخواست بشه،جلو دوستاش شده،جلو‌پدر بچه شده ،تازه منتظر بودن من برسم یکبار دیگه جلو من و پدر بچه هم بشه،اخه باز جایزه فرشته مهربان رو چرا ازش خواستم بده به بچه.....می‌تونید این موضوع رو بهم بگه من هم تو خونه به دخترم پیشنهاد میدادم بک کادو کوچولو به دوستش بدیم نه اینکه جایزه ای که بچه خودش ذوق کرده رو بده به یکی دیگه....تنبیه ش خیلی زیاد بود
مامان آقا اهورا مامان آقا اهورا ۵ سالگی
سلام قشنگ ها حال دلتون خوب باشه الهی ♥️
مادرها چطوری به بچه هاتون یاد دادید که از خودش دفاع کنه من هر چقدر به اهورا می گم مادر از خودت دفاع کن یا کسی دعوات می کنه بیا به من بگو توان دفاع نمی کنه فقط می گه منو نزن زدن خوب نیست. دوم نمیاد بگه میگه تو با اون بچه دعوا می کنی گناه داره🥺☹️😐 اهورا می‌ره باشگاه یه پسری هست هی اذیتش می کنه چند بار دیدم بهش تذکر دادم ولی باز تکرار می کنه چهارشنبه توف کرده تو صورت اهورا بد اهورا به استاد گفته اونم به پسره گفته که اذیت نکن دوباره دیروز حمله کرد به اهورا من دیدم رفتم پیش استاد بهش گفتم رفتم به مادر ش هم گفتم مادرش میگه تو دخالت نکن قاطی نشو بچه هست هر اتفاقی بی اوفته باید استاد جواب بده میگم بحث اینه که پسرت می زنه توف پرت می کنه شما میگی دخالت نکن شما اینو که می تونی به بچت بگی توف نکنه وکسی او نزنه بچت چشم بچمو کور کرد چی بازم میگی یا بچه من چشم بچه شمارا کور کرد بازم میگی بچه هستن یا نه اون وقت کار به جاهای باریک کشیده میشه بچش یک تنه اذیت می کنه بچه ها یه اینکه تو باشگاه تو پ هست شوت می کنه می کنه به مادرها یه سری از مادرها دیگه خیلی بی خیالن
مامان دلی ماه مامان دلی ماه ۶ سالگی
فرزند پروری #تب #بچه #کودک#اسهال#استفراغ
بچه ها سلام من امروز که دخترمو بردم بازی درمانی درمانگرش وسط تایم کلاسش صدام زد گفت دخترت مشکل بیش حسی هم داره اسلامی داده بودش حالش بد شده بوده دلش نمی خواسته دست بزنه بهش نمک هم ریخته بود کف ظرف باز دیده بازم دلش نمی خواسته دست بزنه حالا به من گفت در کنار بازی درمانی حتما باید کاردرمانی حسی هم بره ارزیابی بشه و جلسات رو ادامه بره یعنی هم کاردرمانی حسی بره هم بازی درمانی می گفت دقت و تمرکزشم پایینه حافظه ی کوتاه مدت و حافظه ی شنیداری دیداریش هم ضعیفه پیش خودم گفتم یه بارهدبگو پکیجش کامله😥این بچه از نوزادی تا الان هر سری یه مشکلی داشته همیشه ما دستمون بهشون بند بوده قربون خدادبرم الله اکبر با چه بدبختی من حامله شدم ۹ ماه خوابیدم با چه بدبختی بچه هامو بزرگ کردم هر دوتاشون مریضی خیلی خیلی بد گرفتن تا پای مرگ رفتن دور از جونشون ماهلین که پارسال رفت تو آی سی یو می گفتن یه میکروب خیلی خیلی نادر ریه هاشو درگیر کرده😐دلوینم که بیماری miscگرفت و قلبش عفونت شدید کرد که دکترا نجاتش دادن بازم شکر خدا همه جا کمک کرد و معجزه نشونم داد ناشکری نمی کنم اصلا و ابدا خداروشکر که بازم این دوتا دسته گل رو دارم ولی همیشه بچه های بقیه رو میدیدم به چه قشنگی دارن بزرگ میشن و چقدر هوشیاری غبطه می خوردم و می خورم الان دختر خواهرم ۱ سال و نیمشه اینقدر ماشالله داناست که نگو همه چی حالیشه پسر داداشمم همین جور که ۲ سالشه جفتشون خیلی ماشالله باهوشند اونوقت بچه های من که تو این سن بودن به زور یه چیزی رو می فهمیدن ماهلین رو که حتی اسمشم که صدا می کردیم عکس العمل نشون نمی‌داد خدا شاهده چقدر کاردرمانی ذهنی بردم گفتار درمانی بردم جفتشون رو ۶ ماه جلسات روانشناسی بردم