۳ پاسخ

چقدر اذیت شدی عزیزم
خدا دختر گلتو حفظ کنه و ان شالله خیر شو ببینی
انتخابت سزارینه یا طبیعی؟
من‌جمعه سزارین دارم

🥲🥲خدا رو شکر

عزیزمممم
خدا حفظ کنه نینتو برای منم دعا کن زایمان راحتی داشته باشم و سالم بچمو بغل بگیرم

سوال های مرتبط

مامان محمدجواد🧸❄️ مامان محمدجواد🧸❄️ ۱ ماهگی
اومدن آمپول بی حسی زدن ب کمرم خودمو شل گرفتم درد نداشت
بعد دراز کشیدم کم کم پاهام داغ شد بی حس شدم و یه پارچه جلوم کشیدن یه لحظه شکمم درد گرف میگفتم خانوم دکتر تو رو خدا نکنین خیلی حرف میزدم ترسیده بودم یه دفعه دیدم بیهوش شدم فکنم .. دیگه هچی نفهمیدم تا چشامو باز کردم دیدم تموم شده دیگه باز سوال میکردم از اونایی ک اونجا بودن بچم ساعت نه و نیم ب دنیا اومد بعد رفتن بچمو اوردن کنارم خیلی حس خوبی بود
گریم گرفته بود دیگه بعد رفتم ریکاوری شروع کردم ب لرزیدن
همین جور میلرزیدم بردنم بخش و لباسام عوض کردن
بعد پسرمو آوردن پیشم خداروشکر دستگاه نرفت و مشکلی نداشت
دیگه از موقع اومدم بخش گفتن چیزی نخور تا ۷ صبح
خداروشکر من سردرد گرفتم بعد دیگه چای نبات و نسکافه خوردم
اومدم راه برم زیاد سخت نبود واسه من دیگه یه شب بیمارستان بودم فرداش مرخص شدم و خداروشکر با جگرگوشم اومدیم به خونه🥰♥️
بنظر من سزارین خیلی خوبه ... اگه طبیعی زایمان میکردم میمردم واقعن دیگه تحمل همون سه سانت رو نداشتم 😂😭

انشالله که همه‌ی مامانا ب سلامتی زایمان کنن و نی نی شونو بغل بگیرند💗
مامان علیهان بالام 🩵 مامان علیهان بالام 🩵 ۱ ماهگی
قسمت 2
بعد صدا کردن رفتم خیلی استرس داشتم تا رسیدم دم در اتاق عمل گریه گرفت ولی با گریه واسه همه دعا کردم مخصوصا برا اونایی که دلشون میخواد مادر بشن رفتم اتاق عمل کمک کردن نشستم رو تخت که همه کادر ها آقا بودن ولی بسیار خوش اخلاق تو اتاق عمل ازم پرسیدم اسم اقا کوچولو چیه با حرفاشون حواس منو پرت کردن سوزن بی حسی رو زدن ولی هیچی نفهمیدم هیچ هیچ اصلا ن درد داشت نه چیزی بعد دیگه دراز کشیدم پرده رو کشیدن جلوم بعد 15دیقه صدای گریه شو شنیدم که قلبم داشت میومد دهنم ک دکترم گفت یه ارزو کن بند ناف شو برش بزنم واقعا خیلی حس خوبی بود 🥹واسه همه ی چشم انتظارا ارزو میکنم بعد نی نی اوردن پیشم گذاشتن صورتشو رو صورتم نی نی اروم شد
بعد دیگه بردنش منم بردن ریکاوری
ماجرای من از ریکاوری شروع شد 🥲که دیدم دستگاه داره هشدار میده آژیر میزد من اونجا بود ک فهمیدم نی نی یه مشکلی داره هر چقدر خودمو تکون دادم پاشم ببینم چه خبره ولی کلا بی حس بودم همه پرستارا بالا سر پسرم بودن من داشتم سکته میکردم که از تخت گرفتم سرمو بلند کردم دیدم دارن بچه مو میبرن که من حالم بد شد 🥲1ساعت ریکاوری رو 3ساعت نگه داشتن منو واقعا خیلی حالم بد بود افتاد فشار شدید گرفتم فشارم شد 4
بعدش دیگه اوردن بخش هیچ دردی نداشتم حسم که رفت بعدش دیگه فقط از درد پریودی کمتر درد داشتم چند ساعت بعد گفتن پاشو راه برو کن من بازم درد نداشتم خلاصه خیلی اسون بوددد
مامان اِلآرا 🩷 مامان اِلآرا 🩷 ۱ ماهگی
مامان هامین 👶💙 مامان هامین 👶💙 ۸ ماهگی
*پارت پنجم*


بعد بهم گفتن دیگه سرتو تکون نده که بعدا سر درد نشی..
دیگه از اونجا به بعد هیچی نمیفهمیدم اصلا نفهمیدم کی برش دادن کی شروع کردن فقط خیلییی سنگین شده بودم چون بی حس بودم و اینکه فقط شکمم تکون میخورد حس میکردم..

منم خیلی ریلکس بود جالبه دیگه ترسی نداشتم فقط منتظر صدای بچه بودم🥹🥹

بعد یهو شکممو از معده هول دادن به پایین یهو ترسیدم... و بعدش...
صدای جیغ بنفش هامین درومد😍🥹🤣
اینقهههه اینقههههه....
نمیدونستم گریه کنم یا بخندم..
چون فیلمبردار داشتم سعی کردم گریه نکنم
خیلی سریع پیش رفت..
بعد بچه رو بردن پاهاشو مهر بزنن و تمیز کنن و عکساشو بگیرن...

بعد یه دکتر اومد بالا سرم گفت ارامبخش برات زدم هروقت خواستی میتونی بخوابی..
گفتم نهههههه نزن هنوز بچمو ندیدم گفت عجول صبر کن الان میارنش ، دوزش کمه خب نخواب!😂

یهو دیدم یه فندوق کوچولوعه لای پتو پیچیده ی سرخ و سفید آوردن کنار صورتم و چسبوندن بهم..
پوستش خیلی گرم و نرم اومد...
خیلییی حس خوب و قشنگی بود نمیدونم چجوری توصیفش کنم ...
انشالله همه این حس قشنگو تجربه کنن🥹😍😍
وای خیلییی خوب بود🤩

دیگه گفتن بچه رو می‌بریم ریکاوری اونجا میاریمش پیشت...
دیگه شروع کردن دوخت زدن بخیه هام ولی من فقط منتظر بودم برم ریکاوری بچمو باز ببینم چون سرمو تکون نداده بودم خیلی قیافشو ندیده بودم🥹

که دیگه عملم تموم شد و روم پتو انداختن و چون سنگین بودم دوتا مرد زور دار اومدن و بلندم کردن و گذاشتن رو یه تخت دیگه و منو بردن بخش ریکاوری...