۸ پاسخ

ن دیگه بهش نبدخواهربزارعادت کنه ب آذادی تشویقش کن برا دسشویی کنه یابگه دسشوییم میادوقتی میگه دسشوییم میادبگوافرین ک گفتی دخترگلم وقتی دسشویی کردنش تموم شدبگوافرین دخترگلم ک دسشویی نکردی ب خودتت و ب مامانی گفتی ک دسشویی داری یه جایزه خوب ب دخترگلم میدم یه بوس یه بغل یه شیرینی یا چیزی ک دوس داره جایزش کن بگویه بغل محکم ویه دوست دارم زیاد جایزه دخترگلم
من همین جوری مخ خواهرزاده هامومیزدم

پوشک باید ی دفع گرف هی پوشک کنی هی در بیاری بچه گیج میشه بدتر

بذار بعد عید دیدنی ها و مهمونی ها با ارامش
تو پوشک رو ببند ولی ببر جیش بگیر و دسشویی ببر اما در خالت عادی پوشکم ببند من این کارو میکردم

منم دخترم و تازه از پوشک گرفتم البته هنوزم نه کامل پی پیش و توی پوشک میکنه ولی به نظرم الان که میگه دیگه پوشکش نکن نگران دکترش هم نباش قبل از اینکه برید بیرون ببرش جیش کنه بیرونم رفتین یک جایزه براش بگیر چون جیشش رو گفته موفق باشی

عزیزم من تدریجی گرفتمش خداروشکر خیلی خوب و راحت بود
شما هم میخوای بری بیرون پوشک کن چون روز اول حساب دستت نیست

آخی عزیزم کاش زودتر شروع میکردی میگرفتی ازش

بنظرمن دیگه نبند گناه داره وقتی خودش میگه جیش دارم دیگه چه لزومی داره ببندی ،،هر20دقیقه یادش بنداز بگو جیش داری ببرمت یروزنبندی دیگه عادت می‌کنه ،من دخترامو 18ماهگی درآوردم از پوشک

به نطرم حتما ببند چون‌چند روز اول نباید از خونه بری بیرون‌از فردا شروع کن فک مبکنم حالا که خودش گفته راحت پیش بره و آماده باشه

سوال های مرتبط

مامان مملی مامان مملی ۳ سالگی
پسرم ده روز پیشم بود بعد باباش اومد دنبالش بردش شمال موقعی ک پیش من بود میگفت میخام پیشت بمونم دیگه نمیرم پیش بابام وقتی باباش اومد دنبالش بدو بدو رفت پیشش ده روز هم پیش اون بود امروز اورد بهم بده بچم انقد گریه کرد اصلا نیومد بغلم چسبیده بود ب باباش میخواست باهاش بره سوارش کرد ماشین گفت ببرم یه دوری بزنم شام بخوریم دوباره میارمش نیم ساعت بعد پیام داد گفت مسیر خونتون رو بلده میام اونطرف گریه میگنه میگه نریم تو بیا اینجا بگیرش من رفتم رستوران دیدم بازم نمیاد بغلم چسبید ب باباش هرچی بهش گفتم بیا بریم برات خوراکی بخرم اسباب بازی بخرم خانه بازی ببرمت اصلا نیومد گفتم ببریمش پارک اونجا مشغول بازی میشه تو یواش برو دیگه رسیدیم پارک رفت سوار قطار شد باباش رفت دو سه تا بازی کرد یهو گفت بابام کجاس میخام با بابام برم پارک نیاوران گفتم حالا رفته سر کار بعدا میاد دنبالت دیگه بردمش فروشگاه براش خرید کردم خوشحال شد دیگه گریه نکرد اومد خونه خوابید ولی همش میگفت میخام برم پیش بابام خیلی دلم براش سوخت خیلی ناراحتم باباشم خیلی باهام حرف نزد گفتم بچه دوس داره پیش تو باشه صب تا عصر ک میری سرکار بزارش مهد کودک منم میام تهران زندگی میکنم هفته ای سه چهار روز پیش من باشه گفت کجا میخای بمونی گفتم خونه ی خودم یا کار پیدا میکنم دیگه هیچی نگفت وقتی رفت دوتا اهنگ گذاشت رو پروفایل تلگرامش نمیدونم واقعا چیکار کنم اون ک انقد غرور داره اصلا حرفی نمیزنه منم دلم نمیخواد دوباره خودمو کوچیک کنم و برگردم سر زندگیش این وسط بچه مونده بین ما دلم برای بچم میسوزه 🥹🥹🥹 این آهنگا رو گذاشته رو پروفایل تلگرامش نمیدونم تکلیفش با خودش چیه اصلا