۷ پاسخ

مبارکت باشه عزیزم به سلامتی 😘

مبارک باشه عزیزم قدمش خیر باشه 😍💖

کجازایمان کردی؟؟

مباارکه

خبببب

قدم نو رسیده مبارک عزیزم 😘❤️ماشالله عزیزم 😍🥰❤️

خب ادامه

سوال های مرتبط

مامان طاها و هلنا مامان طاها و هلنا روزهای ابتدایی تولد
زایمان طبیعی پارت ۴
اومدم بیرون و به مامانم گفتم بریم پایین اومدیم پایین و با شوهرم و مامانم جلوی بیمارستان روی نیمکت نشستیم و چای و خرما و کنجد با مغزیجات خوردم و توی همون خیابون کوهسنگی پیاده روی میکردیم فاصله ی دردا به ۶ دقیقه رسیده بود وقتی درد میومد وایمیستادم نفس عمیق میکشیدم دوباره راه میرفتیم دیگه مامانم گفت هوا گرمه اذیت میشی بیا بریم تو نمازخونه ی بیمارستان همونجا راه برو رفتیم نماز خونه اونجا خسابی خنک بود و هیچکس هم نبود مامانم نمازشو میخوند من راه میرفتم و شوهرم تایم درد ها رو میگرفت و تعجب مرده بود میگفت چقدر جالبه که درد ها اینقدر منظم و سره تایمه دیگه ساعت شد ۱ و ما دوباره با مامانم رفتیم زایشگاه دوباره فشار ان اس تی و معاینه گفت همه چیز خوبه شدی ۴ سانت اگه دردات شدیده بستری کنم وگرنه برو راه برو گفتم نه دردام شدیده بستری کنید گفت خب پس مدارک بده همه مدارک تکمیل بود به جز کارت ملی خودم که تو خونه جا مونده بود 😑 دیگه گفت به شوهرت بگو بره بیاره من شیفتم عوض مبشه ولی تو پرونده نوشتم که بستریت کنن خودتم یه غذای سبک بخور دمپایی نو پوشک بزرگ آبمیوه خرما کمپوت هم با خودت بیار
مامان جوجه مامان جوجه ۳ ماهگی
امیدوارم بدردتون بخوره 🥰
پارت دوم 🥰😘


ساعت هفت بعدازظهر بود رفتم بیمارستان معاینه کردن دیدن دوسانت باز شدم ولی نفهمیدن که ترشح با کیسه اب بهم گفتن برم دسشویی پد عوض کنم یک ساعت پله بالا پایین برم دوباره بیام چک بشم خدا مادرشوهرم نگه داره پا به پا باهام بود از روز قبل هیچی نخورده بودم رفتم دسشویی پد عوض کردم رفتیم باهم کیک ابمیوه خوردیم منم از پله بالا پایین میرفتم کلی ایت الکرسی و چهار قل تا تونستم خوندم چون خیلی استرس داشتم انقباض هم هی بیشتر و بیشتر میشد راستی قبل اینکه برم بیمارستان رابطه برقرار کردم ک تیر اخر زده باشم واسه زایمان راحت بعد یک ساعت شاید بیشتر پله رفتم رفتم برا معاینه نگم براتون ک معاینه چقد درد داره معینه کردن دیدن سه سانت شدم کیسه ابم هم نشتی داشت و بعد معاینه رگه های خونی ازم دفع میشد خلاصه که گفتن برو یکم دیگه راه برو پله برو دردات بیشتر شد بیا رفتم خونه دوش گرفتم زیر دوش اسکات زدم دوتا گل مغربی هم گذاشتم خونمون پله داره از پله ها بالا پایین رفتم هی دردام بیشتر میشد دیگه جوری شد ک نتونستم تحمل کنم ساعت تقریبا نزدیک دو بود ک رفتم بیمارستان
مامان نی نی👶🏻 مامان نی نی👶🏻 ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت یک😇
۳۷ هفته و ۴ روز زایمان کردم. شب قبل زایمان یک دوش گرفتم یکم اسکوات و حرکت لانژ زیر آب گرم زدم و بعد رفتم مهمانی.
ساعت ۱۲ شب خیلی راحت خوابیدم. حدود ساعتای دو و نیم شب بود موقع خواب حس کردم دارم خیس میشم. اولش توجهی نکردم بعد ده دقیقه دیدم داره زیاد میشه. پاشدم و رفتم داخل حمام که همون جا دم در ی آب که یکم هم صورتی بود و گرم از بین پاهام خارج میشد. نشستم روی فرنگی و یکم ادرار کردم تا مطمئنم بشم ادرار نیست. بعد پد گذاشتم و یکم همونجا داخل حمام فعالیت کردم دیدم پد داره پر میشه.
همسرمو صدا کردم. و چون داخل کلاس آمادگی زایمان گفته بودن اگه کیسه آبتون پاره شد هول نشید و با آرامش بیاین بیمارستان، منم با خیال راحت دوش گرفتم و یکم ورزش کردم زیر آب گرم.
بعد حمام رو هم ضد عفونی کردم ( در این حد آرامش داشتم ) البته ی مقدار خیلی کمی هم درد داشتم که نمیدونستم انقباض هست یا نه ( چون من درد پریودی رو خیلی کم کلا تجربه کرده بودم. ) بعدش اومدم بیرون و شروع کردم به جمع آوری خانه و وسایل، حتی ملحفه روی تخت رو هم چون خیس شده بود شستم پهن کردم و دیگه حدودای ساعت ۶ صبح آماده بودم. کم کم انقباض ها رو حس میکردم ی درد خیلییی کم که می‌گرفت و ول میکرد بود و تایم گرفتم دیدم فاصله اش ی چیزی بین ۵، ۶ دقیقه است. بعد
به همسرم گفتم با آرامش ی چک کنیم چیزی جا نزاشته باشیم ( البته ما بیمارستان نزدیک خونه مون بود حدود ۲ ۳ دقیقه راه بود) و اینجا بود که ما حدود ساعت ۷ صبح رفتیم بیمارستان. ( راستی تغییر شیفت بیمارستان عسگریه ساعت ۷ صبح هست خیلی خوب شد ما بعد ۷ اونجا بودیم دیگه همه عوض شده بودن و اول کارشون بود و همه با انرژی بودن.

ادامه پارت دوم رو میزارم براتون
مامان شفتالو و شاتوت مامان شفتالو و شاتوت هفته دوازدهم بارداری