ی سوال میپرسم بگید مشکل از منه یا اطرافیان امشب شوهرم گفت بریم پیاده روی مثل هرشب (میریم دنبال مامانم بعد میریم پارک پیاده رویی) بعدش همین که سوار ماشین شدم از شیشه سمت خودم دوتا پسر دیدم بستنی دستشون بود ضعف رفتم بگم اولین بار بود آنقدر دلم ی چیزی میخواست تو بارداریم اولین ویارم بود بعد رو به شوهرم گفتم وای چقدر دلم بستنی خواست از این سوپرمارکتیا نهایت بستنی شیری ۲۰ تومنه بعد گفت نه پول ندارم چک دارم اصلا آدم خسیسی نیست منم شکه شدم زدم زیر گریه تو دل خودم باورم نمیشد بعد رومو کردم به شیشه اشک ریختم تو دلم ساک ساکت هی زد به دستم هی زد تو دستم منم عصبی شدم زدم تو دستش داد زدم گفتم ی دقیقه تو خودمم ولم کن دیگه دیدم همون لحظه مامانم از در اومد بیرون سوار ماشین شد گفت چی شده گفتم بهش که بستنی خواستم و .... بعد اونم ساکت بود هیچی نگفت آخرش که داشتیم برمیگشتیم بعد من گفتم مامان امشب حال نداشتیا برگشت گفت چرا جلو در خونه من داد زدی مگه من تاحالا جلو در خونت داد زدم تو عن منی و خفه شو اینا حالا نمی‌دونم مشکلل از منه یا از بقیه

۱۶ پاسخ

عزیزم کار مامانت خوب نبوده ولی کار تو هم قشنگ نبوده ک غرور همسرتو ب خاطر ی بستنی جلو‌ مامانت خورد کردی،لازم نبود در عرض ثانیه همه چیو بزاری کف دست مامانت

من یه چیز دیگه بگم. شما الان اول بارداریته پیاده روی خوب نیست براتا

عزیزم بیشتر به خودت فکر کن الان اولویت خودتو بچتین بنظرم شوهرت باید درکت می‌کرده نه کسی با یه بستنی پولدارمیشه نه کسی بی پول میشه شرایطی خاصه تو این مورد حق با تو ولی چرا مامانت این مدلی رفتار کرده رو متوجه نمیشم کاش حریم نگه داریم بین خودمون و آدمای زندگیمون

مشکل هم از خودت نیس دیگ توبارداری اخلاق و خوی زن عوض میشه

ولشون کن امشب شوهرت و مامانت رو مود نبودن دیگ سعی کن باشون اینطور رفتار نکنی

حداقل مامانت باید بستنی و می‌گرفت ن اینکه ناراحت بشه ک جلو در خونش داد زدی
عب ندارع عزیزم بیخیال باش بهش فکر نکن

چرا اینجوری کرد مامانت 😐

عزیزم ناراحت نشو ولش کن ب بچت فکر کن و خودت بقیع رو ول کن بذار هرچی می‌خوان بگن

عزیزم اگه خیلی هوس کردی خودت تو خونه بستنی درست کن برا خودت برو اب میوه رو بگیر بزار فریزر یساعت بمونه بعد بخور تو دلت نمونه

کارهمسرتون اشتباه بوده ومادرش اشتباه ترچون هوس دست ادم نیست زن باردارشرایطش فرق میکنه ولی کشش نده بروفردابگوببخشیدو...چون طعنش توزندگی خیلی بده،🥲

وا چرا مامانت اینجوری کرد😐

مشکل از بقیه است نه تو

نه باید شرایطتتو بنظرم درک میکردن
ادم تو بارداری خلقیاتش حساس میشه

وا مامانت چرا این حرفو زد

😨😨😨😨آخری ام بستنی نخوردی

تروخدا نظر بدید عذاب وجدان دارم نکنه من کار بدی کردم

سوال های مرتبط

مامان فندق 💕✨ مامان فندق 💕✨ هفته هشتم بارداری
سلام خانما من 14میلی هکاتوم دارم دکتر بهم شیاف دارو داد گفت استراحت کن ولی مطلق نیستم الان یک هفته از در خونه بیرون نرفتم کامل استراحت مطلق خودم کردم واقعا دیگ داشت دیوار خونه می‌خوردم بهرحال با هزار التماس ب شوهرم گفتم بیا بریم تا بیرون مامانم ابجیم الان ده روز اومدن اصلا از خونه بیرون نرفتن دو روز دیگ دارن میرن بعد گفت باشه رفتیم بیرون باورتون نمیشه ده دقیقه راه تو یک ساعت رفت از بس آروم می‌رفت ترمز گیرا وایمیستاد رفتیم یه مسجد مامانم ابجیم رفتن زیارت بعد من میخواستم برم نگذاشت بخاطر این ک چند تا پله داشت نگذاشت گفتم باشه تو راه اومدن مامانم گفت بیا بریم براتون شام ساندویچ بخرم بخورم گفتم باشه بعد رفتیم ساندویچی شوهرم میگه برا تو نمیگیره تو باید نون تخم مرغ بخوری ظرر داره بعد مامانم گفت سزار عیب نداره برداشته میشه من بچم بدنیا بیاد بهش میگم مادرت دشمنته تو دشمن بچم هستی مراعات نمیکنی بهرحال جلو مامانم هزار حرف زد منم عصبی شدم جوابش دادم اومدیم خونه مامانم باهام بحث می‌کنه ک تو نباید چیزی بگی من دیگ خونت نمیام بخاطر این رفتارت خیلی زیاد عصبی شدم و خیلی گریه کردم واقعا روانم بهم ریخته خیلی شوهرم حساسه منم خیلی دارم دیگ مراعات می‌کنه مواظبم یجوری رفتار میگه انگار من این بچو نمی‌خوام عصر برداشته بهم میگه من جوری بچم تربیت میگم ک بزرگ بشه سمت تو اصلا نیاد یعنی چی واقعا نمی‌دونم چکار کنم هیچی نمی آره بخورم هر چی هم میخوام بخورم اول چک می‌کنه ببینه ظرر داره یا نه دوغ نمی آره بخورم میگه قند داره واقعا نمی‌دونم چکار کنم حس خیلی بدی دارم 😭😭😭
مامان توت🍓 فرنگی مامان توت🍓 فرنگی ۲ ماهگی
امشب🫤یکی از اقوام اومد خونه مامانم 😐دیدم داشت دخترم نگاه میکرد گفت فردا بزرگ میشه ختمی میگه مامانم بم شیر داده بزرگم کرده منظورش این بود من شیرخشک دادم 😐اولا من بخاطر یه مسایلی شیر ندادم بعد بازم بچه بیارم شیر خشک میدم تشخیصم اینه شیرخشک بهتره 😐😐😐😐😐😐😐
منم خندیدم ب شوخی گفتم همین بدنیا اوردمش خودش خیلیه دیدم پوز خند زد گفت هه هه مگه سزارین نکردی چه زوری زدی 😐همین حرفو شوهرمم یبار زد خیلی برخورد کردم دعوا کردم
واقعا چی فکر میکننن فکر میکنن سزارین آسونه هفت لایه شکمتو ببرن آسونه😒از درد نتونی نفس بکشی راه بری آسونه من تا چند روز نمی‌تونستم دسشویی برم نفسم می‌رفت غش میکردم اسونه واقعا دسشویی بعد از سزارین نرفتن اولین راه بعد سزارین نرفتن تمام عصبهارو از دست ندادن بفهمن سزارین یعنی چی سوزن فشار تو نخاع نرفته بفهممن یعنی چی بعدا که دیگه هیچ کمر آدم داغون میشه مادری آسونه به چه عقلی ب خودشون اجازه میدن این حرفو ب زبون بیارن واقعا
بعد دیدم گفت دخترت ماهه ولی ی پسرم بیار گفتم اگه نیاوردم چه خاکی سرم کنم همینطور گفتم 😐گفت دخترت ده پسر می ارزه زدم بیرون حوصله چرندیات نداشتم واقعا چطور مممکنه هنگ کردم