۹ پاسخ

محل سگ ندخ

سعی کن اصلا به رو خودت نیاری و بهش اهمیت نده و خودتو خیلی خیلی خوشحال و سرحال و صمیمی و خوش با همسرت و بچت نشون بده بزار بفهمه رفتارشون هیچگونه تاثیری تو زندگیت نداره.
یه بازیگر درس حسابی باش بزار یاد بگیره

سلام عزیزم.رفتارت خوب باشه باهاش ولی نه خیلی صمیمی باش نه سردبرخوردکن حتمابعدازاینک یکم ازاومدنش گدشت باهاش صحبت کن بابت این ناراحتی وبگوک الان من توشرایطی هستم ک بقیه بایدمنودرک کنن امابازم عیبی نداره من ب خاطرهمسرم وبچم دوست ندارم ناراحتی بینمون باشه لطفا این مسئله حل بشه

عزیزم درخواست میدی اون اکانتم مسدود شده

والا خانواده شوهرم ازم دورن رفت آمد زیاد نداریم بعدم شوهرم اصلا اجازه بهشون نمیده تو زندگیمون دخالت کنند جرات ندارن وگرنه دلشون میخواد منو کنترل کنن

عزیزم اونیکه هرچه یا هرکاری کرده کرده دیگه بزار تو گذشته بمونه تو خوبی کن بقیه شو بزار دست خدا رفتار صمیمانه رفتار خوبی که داری رو از دست نده بخاطری شوهرت وبچه ات چون الان تو هرکاری کنی خودت بد حساب میشی نزد شوهرت بزار هرچه میگن بگن وهرکاری می‌کنند بکنن شوهرت هم زنشو میشناسه هم فامیل خودشو عزیزم انشاءالله به امید خدا باشی خواهر گلم این از خوبیته که از همه مشورت میگیری انشاءالله همیشه خوشحال باشی آبجی 😍🥰🥰🥰🥰😍💋

خدا لعنت سگ کنه مثل من اسیری وقتی باهات حرف نمیزنن گوه بچتو میخاد بیاد بخوره بهش بگو احمق من نبودم برادر زاده از کجا میومد وای کفری شدم ببخش بد حرف زدم

باهاشون سرسنگین باش

بنظر من بگو خونه نیستم . نیان خیلی بهتره

سوال های مرتبط

مامان سبحان🧿❤️ مامان سبحان🧿❤️ ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ، پارت ۱
تجربه من از زایمان طبیعی
۲۶ اردیبهشت شنبه ساعت ۵ بود شوهرم از سر کار آمد بهش گفتم بریم بیمارستا معاینه بشم ببینم چند سانتم شوهرم گفت ول کن بعدا میریم با اسرار خودم رفتیم رفتم داخل گفت برو یه چیز شیرین بخور بیا ان اس تی بگیرم بعد خودم گفتم معاینه کن گفت درد داری الکی گفتم آره ، بعد رفتم آمدم ان اس تی کرد گفت ۲ دقیقه یه بار انقباض داری و معاینه کرد گفت ۲ سانت بازی با اینکه اصلا درد نداشتم معاینه زیاد درد نداشت قابل تحمل بود بعد زنگ زد دکتر گفت خطرناکه درد داره نگه دار بستری شه منم استرس گرفتم گفتم نه میرم فردا بیام درد ندارم گفت نه خطرناکه گفتم شب میام گفت نه انقباض داری میری رضایت بده برو هرچی خدای نکرده شد پای خودت ، شوهرم گفت بریم ولی اونجوری گفت من ترسیدم گفتم باشه میمونم شوهرم فرستادن بره وسایل بستری را بخره بیاد منم شدیدا استرس گرفتم زنگ زدم مامانم آماده شو شوهرم بیاد دنبالت منو نگه داشتن ، بعد شوهرم رفت آمدن،
بقیه اش تایپک بعد🌹