سوال های مرتبط

مامان شکوفه گیلاس مامان شکوفه گیلاس روزهای ابتدایی تولد
پارت ۲
۲۱
شروع کردم وسایل جمع کردن
چایی گذاشتم و توپک خرمایی ها و نسکافه برداشتم و
شوهرمو بیدار کردم گفتم درد دارم زنگ بزن مامانم
زنگ زد به مامانم گفت مریم درد داره یه کم 😏
میخواستم خفش کنم که یه کم درد دارم از ۴ صبح دارم به خودم میپیچم
گفت بیدارم میکردی اینجوری گفتم مامان هول نشه
آماده شدم
رفتم سرویس از سرویس بیرون شدم دمنوش تخم شوید خوردم یه هو دیدم انگار ادارم ریخت با خودم گفتم شاید چیزی مونده بودچرا اینجوری شدم بی اختیاری گرفتم
دوباره رفتم سرویس دیدم هیچی نیست
رو صندلی نشستم تا وقتی مامانم اومد
شوهرم وسایلا رو برد پایین یهو دیدم دوباره یه چیزی ریخت گفتم پس صد در صد کیسه آبه
رفتم پد گذاشتم و به شوهرم گفتم کیسه آبم پاره شده و راهی بیمارستان تامین شدیم
ساعت ۸ صبح بود که من بیمارستان بودم معاینم کرد گفت آره کیسه آبته و ۲ سانتی
وقتی گفت ۲ سانتی انگار دنیا رو سرم خراب شد ۲ هفته ۲ سانت مونده بودم شوکه شدم با خودم گفتم یعنی چی دکترم که گفت رحمت نرم نرم پس چرا بیشتر باز نشده
به مامانم که گفتم گفت آمپول فشار میزنن باز میشه
مامان ساحل و سهیل 🤍 مامان ساحل و سهیل 🤍 ۱ سالگی
من اومدم با تجربه زایمان بچه دومم
من روز ۱۲ صبح حالم خوب بود پاشدم خونه جمع کردم رفتم خونه مامانم از اونجا اومدم یکم درد داشتم فقط رفتم صدا قلب بچه گوش دادم گفت ۱ سانتی خوبه قلبش برو پیاده روی کن
من اومدم خونه یکم ورزش کردم و پیاده روی کردم و رفتم ی دوش گرفتم
اومدم آماده شدم تا برم ان اس تی
رفتم ان اس تی و همه چی خوب بود معاینه کردن گفتن دو سانتی بستری نکردن گفتن هنوز زیاد مونده تا زایمانت برو خونه هر چی گفتم بستری کنید بستری نکردن راهم دور بود
اومدم خونه خمین ک رسیدم خونه نیم ساعت بعدش ی چی انگار ت دلم افتاد پایین تق صدا داد کیسه آبم پاره شد
و راه افتادیم تا بیمارستان ۱ ساعت راهه دردام‌داش شروع میشد رسیدم بستری کردن معاینه گفتن ۳ سانتی
دردام اولش قابل تحمل بود رفته رفته با سرم بیشتر شد هر ۱ دقیقه ۱ بار بود دیدن دردام زیاده اومدن سرم قطع کردن
گفتن ببینم درد عادی خودت چقد خر ۵ دقیقه ی بار شد گفتن اگه حس مدفوع داشتی مارو صدا کن صدا زدم اومدن دیدن گفتن ۴ سانتی
کردم از درد انقد جیغ داد زدم
رفتم سرویس واسه ادراد ک وقتی اومدم دردم بیشتر شد جیغ زیاد شد گفتم ی چی داره میاد بیرون انگار ک اومدن نگا کردن گفتن ۷ سانتی بردن زایشگاه انقد روز زدم میگفتن نمیخوایم پاره بشی ولی انقد زور زدم خودم پاره شد پوستم بدون اینکه اونا تیغ بزنن
ساعت ۴و ۴۰ دقیقه پسرم ب دنیا اومد همه دردام ر راحت شدم اون لحظه بعد اینکه اومد بخیه بزنه بهم یکم درد داشتم فقط
پسرم ساعت ۴ و ۴۰ دقیقه ب دنیا اومد دادن بغلم الانم فعلا بستریم تا فردا سر زایمانم برای همه مادرا دعا کردم انشالله همه بسلامتی راحتی زایمان کنن بچه اشون بغل کنن
من ک با اینکه بچه دومم بود سخت زایمان کردم
مامان رضا👶💙 مامان رضا👶💙 ۳ ماهگی
پارت دو
تجربه زایمان
خلاصه صبح زود آماده شدیم و ساعت ۶ بود با همسرم و مامانم اینا راه افتادیم رفتیم بیمارستان شریعتی
رسیدم اونجا اول رفتم کیلینیک که منو ارجاع داد به زایشگاه که بستری بشم ولی بازم کلی تابمون دادن برای بستری کردن و دوبار nst گرفتن و معاینه کردن و سونو نوشت رفتم بیرون بیمارستان انجام دادم اومدم دکترگفت میتونی اگه بخوای بستری بشی اگه ام خواستی میتونی بری نهایت تا دوروز دیگه دردت بگیره بیای اگرم دردت نگرفت بازم باید بیای نهایت وقت که داری ، منم دیدم از کجامعلوم که دردم بگیره،دردمم نگیره که دوباره باید همه این مراحلو از اول انجام بدم ، دیگه گفتم باشه بستری میشم از صبح ساعت ۶ که رفته بودم تا اومدم بستری بشم ساعت ۳ اینای بعدازظهر بود آمپول فشار واسم زد تا ساعت یازده ونیم شب ، درد هام کم کم میومد و میرفت ، دیگه ماما اومد گف امشبو مسکن میزنیم بخوابی واستراحت کنی دوباره فرداصبح امپول فشار میزنیم
فردا صبح ساعت ۹ دوباره اومد سرم فشار وصل کرد ، اینم بگم از قبل به بیمارستان گفتم ماما همراه میخام خودشون بهم یه شماره دادن شنبه که بستری شدم زنگ زدم گف چهارسانت شدی زنگ بزنی میام ...
مامان نورا سادات🩷 مامان نورا سادات🩷 ۱ سالگی
مامان سویل مامان سویل ۹ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۱
من فوبیا دارم از زایمان سزارین به خاطر همین از اول بارداری انتخابم طبیعی بود بعد اینکه از دستشویی اومدم شب بود ساعت هشت موقع اختشاشات که شبا نمیشد زنگ زد بعد دستشویی دیدم یکم آب اومد ازم فک کردم جیشه یکم که تکون خوردم دیدم باز اومد بازم گفتم شاید جیشه ولی شک کردم یکم راه رفتم تو خونه دیدم هی بیشتر و بیشتر می‌ریزه اصلا بود نداشت و آب ولرم بود زیاد هم گرم نبود مثل جیش بود😂من ماما همراه داشتم یعنی جراح بود زنگ زدم گفت زود باش برو بیمارستان الان تلفنا قطع میشه منم الان میام آره کیسه آبته اینم بگم که من ۳۶هفته و۶روز بودم انروز رفتم بیمارستان چک کردن تایید شد که کیسه آبه بستری شدم دکتر اومد معاینه کرد گفت سر بچه تو آکنه اینم بگم که یکساعت بستری شدنم طول کشید تو اون یکساعت کلن ورزش کردم من دکترم رفت گفت میام باز بهت سر میزنم بعد آمپول فشار و شروع کردن ساعت ۱۰ونیم اومد دوباره معاینه کرد گفت دوز آمپولو بیشتر کنید وقتی فول شد بهم زنگ بزنید بیام ساعت۱۲من فول شدم تا دکتر بیاد و فلان تا ۱۲:۳۰طول کشید و من زایمان کردم چون طی بارداری خیییییلی ورزش میکردم به خاطر همون قیچی نخوردم و نمی‌دونم چند تا بخیه خوردم
مامان 🩵 آرشا 🩵 مامان 🩵 آرشا 🩵 ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من: پارت ۱
من شب قبل زایمانم با شوهرم دوتا فیلم ترسناک دیدم وانمود میکردم نمی‌ترسم ولی خیلییییییی ترسیده بودم ، بعد شب که خوابیدم صبح ساعت ۸:۴۰اینا احساس کردم یه چیزی داره ازم میاد گفتم شاید ترشحه
رفتم سرویس ادرار کردم بعد دیدم نه بابا این هنوزم داره ازم میاد، شوهرمو بیدار کردم گفتم کیسه آبم پاره شده بعد سریع وسایل بچه رو جمع کردیم و رفتیم بیمارستان اونجا معاینم کردن ۲ سانت بودم بعد یه چیزی گرم از اومد بیرون کیسه آبم تو بیمارستان پاره شده تو خونه آبریزش داشتم ،
بعد منو بردن اتاق زایمان اونجا یه ذره درد داشتم بعد که دهانه رحمم۴سانت بودم انقد دردام شدید بود که بهم بی دردی زدن دردام کم بشه ، بعد با ورزش و اسکات اینا دهانه رحمم ۵سانت شد رفتم دستشویی مامانم رو کمرم آب گرم می‌ریخت اومدم بیرون ۶سانت شدم ،مامانمو بیرون کردن ، بهم گفتن پاهاتو دراز کن حالت نشسته رو تخت بعد یه ماما دستامو گرفت ، دکتر بیهوشی بهم گفت شاید سردرد بگیری یا هم بدنت خارش پیدا کنه طبیعیه نترس خودتو شل کن تا درد احساس نکنی ، خودمو شل کردم حین اینکه بهم اپیدورال زد پای چپم یهو تیک زد و لرزید ، دو دقیقه اون جوری موندم بعد دراز کشیدم خیلی سردم شده بود لرز گرفته بودم ، بعد هی دردام زیاد میشد گریه میکردم از درد ، مطمئن بودم که میمیرم ، جوری درد داشتم که از خدا میخواستم بمیرم ولی دردام تموم شه،
مامان آیهان👶💙 مامان آیهان👶💙 ۱۳ ماهگی
مامان علی و تو دلی😘 مامان علی و تو دلی😘 هفته بیست‌ودوم بارداری