۵ پاسخ

من دارم ب روش تدریجی از شیر میگیرم
شیرهایی ک مربوط ب خوابش نمیشد. و کامل گرفتم تو طول روز یبار میخوره اونم برا خواب ظهر
یبارم برا خواب شب و ۲ بار تو طول خوابش
حالا الان داره دندون نیش هاش درمیاد ۴ تا باهم
فعلا وقفه دادم
اینا دربیان بعد برم سراغ اون ۲ تا وعده ک تو طول خواب شب میخوره
بعدم موقع خوابش رو بگیرم و تامام

دختر من هم شیرخودمو میخورد هم شیر خشک الان ۵روزه هرکاری میکنم نمیگیره سینمو ولی شیرخشکو میخوره حالا ۵روزه هنوز سینم دردنگرفته ولی الان فشاردادم هنوز شیر میپاچه نمیدونم چه کارکنم خشک بشه

زود نبود عزیزم؟

یهو گرفتن بنظرم خیلی بهتره منم یهو گفتم بوو شده خداروشکر نه بچه اذیت شد نه من .قبلش واقعا وابسته بود بهم

خوشبحالت من باید از شیشه شیر بگیرم نمیدونم چجوری

سوال های مرتبط

مامان آرکان👶🩵 مامان آرکان👶🩵 ۲ سالگی
از شیر گرفتن بچه اونم یکروووووزه ‌؟؟از هی میخواد از شیر بگیره بیاین 😇😂
من خیلی وقت بود ک تو فکرم بود بهداشت هم گفت ک وزنش کم شده از شیر بگیر ک غذا بخوره چون اصلا لب ب غذا نمیزد دیگ دیروز صبح پاشد هر چقد ک دلش می‌خواست ممه خورد بعدش دیگ پاشدم ب نوک ممه ها پودر زنجفیل زدم گفتم دیگ نباید ممه بخوری بزرگ شدی با هم پاشدیم رفتیم بیرون ی شیشه شیر جدید گرفتیم با شیر پاستوریزه امدیم خونه ۱۲۰تا پر کردم دادم بهش گفتم اینو باید بخوری هی ی ساعت یکبار هم بهش خوراکی ناهار عصرونه میدادم ک گشنه نمونه یبار آمد گفتم بخور ببین اه شده خورد دهنش سوخت گررریه کرد دیگ سمتشون نیومد خلااااااصه ب خوبی پیش رفت نگران خواب شبش بودم ک رفتیم پارک یکم بازی کرد شام هم بهش ماکارونی ماست دادم خورد شب یکم دیر تر خوابید خداروشکر تا صبح ب نظرم خیلی تو غذا خوردنش فرق کرده الان ک میبینه ممه نیس قشنگ غذاشو میخوره ماشالله گوش شیطووون کرر

فقط مشکلی که دارممم اینه ک سینه هام داره میترکه از درد شیر جمع شده مونده حسابی هم بزرگ شدن اصلا نمیتونم دست بزنم نفسم میره چ برسه ک یکم بدوشم چیکار کنم ؟؟بعدم اینکه چند وقت زول میکشه ک خشک بشه شیر؟
مامان Ana مامان Ana ۲ سالگی
من دخترمو چند روزه از شیر گرفتم چون شبا بیش از حد شیر میخورد تا صبح ده بار بیدار می‌شد هر دفعه ام یک ساعت بیشتر شیر میخورد انقد که دیگه تپش قلب می‌گرفتم حالم بد میشد روزا هم مدام چسبیده به من بود خلاصه یه شب انقد اذیتم کرد که دیگه تصمیمو گرفتم و از شیر گرفتمش ولی خوب خیلی عذاب وجدان داشتم و دارم... بعد دیروز مادرشوهرم سر صبح اومد خونه ما ،ما داشتیم صبحونه می‌خوردیم یهویی شروع کرد به حرف زدن که چرا بچه رو از شیر گرفتی شیر سوزش کردی هنوز سنش کمه باید تا دوسالگی می‌دادی مادری نکردی براش بعد دخترم اومد که بیاد رو پاهای من بشینه رو به دخترم میگفت نرو بغل مامانت ، مامانت به تو شیر نداده برات مادری نکرده... منم فقط اخمامو کشیدم تو هم خودمو خیلی کنترل کردم که بهش بی احترامی نکنم ولی الان خیلی پشیمونم که جوابشو ندادم از دیروز هم مدام حرفاش میاد تو ذهنم و گریم میگیره جدای از عذاب وجدان ازین حرص میخورم که اصن به اون چه ربطی داره واقعا کاش جوابشو میدادم که الان انقد خودخوری نمی‌کردم 💔💔