۴ پاسخ

وای خدارو شکر یکی پیدا شد مثل من رضایت داشته باشه از زایمان و بچه داری
منم دقیقا نظر تو رو دارم

ولی من بعد یک ماه هنوزم درد دارم از طرفی خیلی داره بهم سخت میگذره ب هیچ کاری هم نمیرسم
تجربه ها متفاوته🥺

هرکسی دیدگاهی داره و تجربه ای و طرز فکری
ولی من بنظرم مادر شدن خیلی خیلی مسئولیت سخت و سنگینیه
تو یه موجودی رو ب دنیا میاری ک تا آخر عمرت موظفی بهش سرویس بدی
و اینکه کم نزاری چیزی نشه حس عذاب وجدان بهم میده
و دیگ اینکه مثلا بچم یه دردی بگیره من هزار برابرش درد میکشم و تیکه تیکه میشه قلبم و دوباره به هم میچسبه ...
سخته اما نعمت بزرگیه
من در ۲۴ساعت ۳ چهار ساعت میخوابم اصلا هم جون ندارم ب کارای خونه برسم
خداروشکر
اما کولیک ک رفلاکس پدر منو درآورده بچم درد میکشه قلبم پاره میشه
و خیلی چیزای دیگه

خیلی خوبه ولی من تازه دارم به خودم میام خیلی سخت بود زایمانم وبچه داری

سوال های مرتبط

مامان نیکی مامان نیکی ۳ ماهگی
کاش تو فرهنگ کشورمون یا تو قانون کشور برای خانومایی که تازه بچه دار شدن این بود که تا دو سالگی بچه یه نفر بود به عنوان کمکی تو کارای خونه تمیز کاری و پخت و پز و صفر تا صد کارای خونه رو انجام میداد، بعد مادر هم با خیال راحت و با عشق به بچه اش و همسرش رسیدگی میکرد....بخدا این زایمان نیس که مامانا رو فرسوده میکنه این خستگی و کم اوردن و مسئولیت نا تمومه که خانوما رو از پا میندازه....مخصوصا یکی دو سال اول ادم خیلی کم میاره به بچه برس به همسر برس به خونه زندگیت برس این وسطم مهمون داری و بقیه مخلفاتش!!!! من خسته ام ...از رسیدگی به بچم خسته نیستما از اینکه شب باید فکر ناهار فردا باشم از اینکه خونه هی بهم میریزه از اینکه به خودم نمیتونم برسم از کارای اطرافیان از اینکه حس میکنم برای بچم وقت کافی نمیذارم از اینکه هی میخام وارد روتین بشم برای خودم روتین روزمره بسازم نمیشه.... من خودم خواستم مادر بشم همه اینا رو هم میدونستم و بازم خواستم ولی کاش گاهی جای یه تنفس میبود....ولی بازم خداروشکر بخاطر خیلی چیزا♥️ اینم درد و دل اخر شبی...