۱۷ پاسخ

کار درستی میکنی

ببین کار شمادرست هرچند که اون دوستشم خوب باشه.بالاخره شما نمیدونید کیا خونه همسایتون رفت و امد دارند .یاشوهرش خونه باشه یا داداش بزرگتر یا پسرعمو و....خونشون نیاشند و سواستفاده نکنند.اومدیم زن همسایه بچه هارو سپرد به کسیازفک و فامیل که ازنظرش قابل اعتماد هست و رفت خرید

بهترین کارو می‌کنی عزیزم . منم دوست ندارم

من باشم می‌زارم بره ولی کمتر کاملا هم با بچم حرف میزنم ازنظراندام خصوصی آگاهش میکنم ممنوعه هارویادش میدم بچه های الان خیلی باهوشن همه چی رو درک میکنن

خیلی داذی سخت میگیری دوتا بچه پنج ساله خیلی کم پیش میاد اینکارو بکنن اینا فقط بازی میکنن به قول شوهرت باید بتونه گلیمش رو از اب بکشه

بنظر منم کار درستی میکنی فعلا سنشون کمه

خب اره بچه ها هنوز کوچیکن باید حواسمون بهشون باشه

چه کار اشتباهی میتونن دو تا بچه کنن؟خرابکاری که همه بچها دارن حساسیت به چی هستش بیشتر

کارت درسته

منم اجازه نمیدم پسرم تنها بره خونه همسایه ولی یه بچه هست میاد نمیزارم اتاق برن میگم پیش خودم بازی کنید .

منم حساسم ولی میزارم بره بازی کنه با کسایی ک میشناسم ولی ممنوعه هارو براش توضیح دادم اندام شخصیشو توضیح دادم ک هیچ کس حق نداره ببینه فقط پدرومادر اونم وقتایی ک لازم هس و حتی پدرومادرهم اجازع ک دست بهش بزنن ندارن

اصلا این کار نکن اگ امد خونتون خودت حواست باش من این ضربه خوردم دوتا از بچه ها هنسایمون میمودن توواتاق میگفتن درربندیم منم شک کردم اصلا اجازه نمیدادم .پسر همسایه میگف تو اتاق خواب بریم .منم ن ولی یه بارگفتم امتحان کنم ببینم چ میکنن خودم زدم ب خواب امدن گوشیم بردن دیدم صداشو تیست پسرم صدا زدم سری گوشی اورد بهن داد گف باز کن نگاه نکن یاز کردم بش ندادم چشت روز بد نبینه اون دتا شلواراشون کندن ازپشت ب قولی امپول زدن دیگ روشو داد زدم فرستادم خونه هاشون اصلا دیگ نزاشتم بیان خونم اجازه نمیدم پسرمم بره تو خیابون جلو چش خودم یاهیچ

خوب کاری میکنی نزاشتید منم نمیزارم

نه‌کاملاااااا درست میگی

کاردرستی میکنی فعلا بچست خوب بد نمیدونه

منم همینطورم
دختر همسایه میاد تند تند سر میزنم ولی خودم نمیزارم دخترم بره خونه کسی

رفتارو منو نکن کارت اشتباهه بدار بره و از مادر اون پسر بخوا مراقبت کنه بگو حساس هستی رواین موصوع که خب درسته
من پسرم ۱۵ سالشه سر همین چیزا خونه نشین
توکوچه میخواس بره پیش دوستاش میگفتم نه

سوال های مرتبط

مامان ماهان مامان ماهان ۵ سالگی
اینقد اعصابم خورد شد از دست زن همسایمون
اینجا محیط کوچیکه همه همو میشناسن
پسرم با پسر همسایمون که چند ماه از پسر من بزرگتر هست همیشه بازی میکنن بیشتر وقتا اپن میاد خونه ما بازی
دیشب از ساعت شش اومد تا ساعت هشت بازی کردن همهجوره
اسباب بازی پسرم خراب می‌کنه من هیچوقت هیچی نگفتم
امروز پسرم داشت نقاشی میکشید پیرو اومد دنبال ماهان بیا بریم خونه ما بازی به یه دقیقه نکشید برگشتن
گفتم چرا اومدین گفت مامان آرشان راهمون نداد تو خونه گفت نیا تو خونه اسباب بازی خراب میکنین اتاق هم میریزین
منم خیلی عصبانی شدم به آرشان گفتم تو بیایی خونه ما همجارو هم بریزی اشکال ندارع ولی ماهان بخاد بیاد مامانت بیرونش می‌کنه
تو هم دیگه برو خونتون دیگه دنبال ماهان نیا بازی برو به مامانت هم بگو
اینم بگم که پسرم خیلی مودب و حرف گوش کن و آروم هست اصلا اسباب بازی خراب نمیکنه
از نظر تمیزی هم همیشه میبرم حموم و لباساش عوض میکنم
زنیکه بیشعور برای اینکه اتاق بوش هم نریزه میگه بیان خونه ما
منم دیگه بچه اونو راه نمی‌دم
میخاد بدش بگیره یا خوششش بگیره
مامان دلی ماه مامان دلی ماه ۶ سالگی
از اونجایی که خودتون می دونید من یه مادر پیگیر و دغدغه مندی هستم حالا خوب یا بدش رو نمی دونم دست خودم نیست نمی تونم نسبت به بچه هام بیخیال باشم چون بچه هام از اول تاخیر داشتن الانم تو همه کاری خودمم باید خیلی کمکشون کنم در کنار مهد که میرن چون با این وضع تعطیلی ها فکر نکنم همه خیو بتونند از تو مهد یاد بگیرن با مربیشون گفت و گو داشتم ایشون هم مشاوره و روانشناس کودکه ایشون گفتم از نظر من هم‌گفتار روایتگریشون ضعیفه گفتار پایه عالیه فقط روایتگریه که اونم با چند جلسه اوکی میشن می گفت اگه اینقدر تعطیلی نبود مب گفتم نیاز نیست ببری گفتار درمانی و به مرور تو محیط باشن خوب میشن ولی وقتی این همه تعطیلی هست و شما هم‌می خوان زودتر تا زمان سنجش راه بیافتن بهتره که در کنارش چند جلسه گفتار درمانی هم دتشته باشن تا صعودی پیشرفت کنند بعد دیگه صحبت هامون رسید تا اونجایی که گفت هر دوشون یه مقدار تو دقت و تمرکزشون ضعیفن که اونم بازی های مربوط به این مساله و تمریناتش رو اگه باهاشون کار بشه خوب میشن گفت اگا هی تعطیل نکنند من خودم تو مهدم باهاشون کار می کنم ولی تو خونه هم‌نیاز به رسیدگی دارن از اون طرف هم نقاشی دلوین و ماهاین رو نشون من داد از ماله بچه های دیگه هم‌نشونم داد گفت خیلی ضعیفم و باید روشون کار بشه و در حده بچه های ۵ و ۶ ساله نیست که اونم‌بهتره هم تو خونه باهاشون کار بشه هم تو مهد من خودمم متوجه این موضوع شدم با نقاشی هایی که پامان های اینجا میزارن بچه های من در نهایت فقط بتونند یه آدم بکشن یه خورشید حالا به تازگی دلوبن یادگرفته ابر هم‌بکشه ولی گفت باهاشون کار بشه خوبه بعد من گفتم اگه با طور هماهنگ هر سه تایی بشینیم و بگم همزمان با من بکشید چطوره گفت اگه حوصلشو داشته باشید عالیه
مامان شایان مامان شایان ۵ سالگی
شایان کلا انگار با بچه های تو مجتمع مون متفاوته
اونا بلدن بازی کنن پاس بدن بهم دیگه
می‌شناسن تیم رو
ولی شایان فقط توپ رو برمی‌داره تنهایی پا میزنه میره آخرش شوت میکنه ب یه طرفی و بازی رو ب هم میزنه
وایساده دروازه بان یهو دیدی نشسته با خاک بازی میکنه یا اومده وسط گل بزنه
البته دوستاش دو سه سالی ازش بزرگن ولی خب با یکی شش ماه تفاوت سنی داره اون بلده
من مقایسه نمیکنم اون پیش دوتا پسر بزرگ شده باهم هستن قطعا بیشتر مهارت داره ولی خب پسر منم توانایی های خودش رو داره، چن بار هم که دعوا کردن و بحث کردن
دیگه نمی‌ذارن شایان بازی کنه اینو بین خودشون راه نمیدن اصلا
دیشب قرار شد اینم بازی کنه بعدش یکی گفت شایان باشه من نیستم توپم رو برمیدارم . پسرم خیلی منتظر موند که نه منم بازی می‌کنم ولی کوتاه نیومدن
آخرش با صدای بلند یکی یکی میگفتن برو بیرون تو نیستی
یکیش هم اومد هل داد بزنه که شایان زدش
خیلی خیلی بهم برخورد خیلی ناراحت شدم تا صبح نتونستم بخوابم
پسرم ب رو نیاورد ولی احساس کردم خرد شد گفت بریم خونه مامان. گفتم اونا مثل تو نمیتونن بازی کنن قوی هستی زورشون ب تو نمیرسه واسه همین
خیلی بهش میگم بیا بریم پارک باشگاه عصر ها
ولی عاشق حیاط هست بره بیفته دنبال اونا اونا هم دکش کنن
در عجبم چرا غرور نداره ایم بچه
مامان حسین کیان مامان حسین کیان ۶ سالگی
سلام مامانای مهربون عصرتون بخیر خوبین حسین جانم ۶ سالشه دیروز که باپدرش رفته بود بیرون یه جا سوییچی خریده بود بعد امروز رفت توی بالکن دید بچه ها توی کوچه ان بازی میکنن گفت منم برم گفتم برو رفت گفت جا سویچیمم میبرم به دوستام نشون بدم گفتم ببر بعد که رفت منم از بالا داشتم نگاش میکردم دیدم جا سویجی دست پسر همسایه مون هست حالا نمیدونم خود پسرم داده یا پسره گرفتم بعد دیدم چند بار هی پسرم رفت نزدیکش که ازش بگیره پسر نداد هی برگشت عقب دوباره پسر اون وسیله ارزش نداره دوست دارم پسرم یاد بگیره بلد باشه وقتی وسیله ای رو که مال خودش به کسی داد دوباره بتونه بگیره و اینکه توی دوست یابی خیلی ضعیفه من سعی میکنم روزی دوساعت باهاش بازی کنم همسرم که اصلا باهاش بازی نمیکنه منم انتطاری ازش ندارم چون ۵صبح میره تا ۵ غروب فقط بلد بگه بیا بشین کارتون ببین یا گوشیشو بده دستش منم باهاش بازی می‌کنم واقعا سخته چون پسر کوچیکم هم سن اضطراب جداییشه همش گریه میکنه منم همش بغل میکنم که با پسر بزرگم بازی کنم و حسین اصلا با خودش بازی نمیکنه و خیل عصبیه زود قهر میکنه میگم حالا بازی ما تموم شد خودت بازی کن گریه میکنه و بشدت بد غذاست و انگار بترسه خجالت بکشه خیلی آروم حرف میزنه کسی نمیشنوه و بردمش باشگاه توی زمستون هوا سرد دو ماه بردم راهم هم دور بود پسر کوچیکم رو بغل میکردم می‌بردم اصلا تلاش نمی‌کرد هیچی یاد نگرفت