۴ پاسخ

آره بچه های الان حاضر جوابن. ولی بنظرم بچه ها رو نباید در جریان اینجور موضوعات قرار داد. مثلا نباید دخترت متوجه بشه پول تور رو ندادن بچه هستن دیگه خب منم جلی پدرشوهرم بودم عصبانی میشدم

واس من با این که کوچیکتره اینجوریه پدر شوهرم یه بار گفت اگه جلو خودمون یهو نمیگفت میگفتیم مامانش یادش داده حالا نمیدونم ازم دفاع کرد یا طعنه زد😂😂

خواهرم یه مدت پیش ما میمونه پسرم برگشت بهش گفت خب خداروشکر داری میری خونتون راحت میشیم،یبارم گفت شامپو منوزدی تموم کردی چقدر بابام پول شامپو بده

دختر من هم بزرگتر از سنش هست و متوجه میشه، کاراش،رفتاراش..

سوال های مرتبط

مامان هانا خانوم مامان هانا خانوم ۶ سالگی
مامان مهدیارجون مامان مهدیارجون ۶ سالگی
دلم واسه نوزادیای پسرم تنگ شده
اولین تجربه مادرشدنم بود انگار مثه ی خواب بود ک منو اون تو خونه تنها بودیمو همه ی مسئولیتش پای من بود
انگار ی عروسک داده بودن دستم ک باهاش سرگرم باشم الان یاد کارام میفتم خندم میگیره مثلا بچه خواب بودا من الکی بغلش میکردم بوسش میکردم میزاشتمش روپام تکون میدادم لالایی هم میخوندم 🥲🥲 منتظر وایمیستادم تا ی جیش کنه سریع ببرم بشورمش چون تازه یادگرفته بودم چجوری شستنو یا لباساشو تند تند عوض میکردم انقد خوشم میومد
تا صداش میومد ذوق میکردم همش منتظر گریش بودم ک بهش شیر بدم ساعت میزاشتم شبا ک ی وقت خوابم نبره راس ساعت شیرش میدادم شب تا صب هزااااار بار نفساشو چک میکردم هزار بار دستمو میزاشتم رو شکمش حرکت سینشو حس کنم وقتی نا نداشتم چشامو باز کنم از خستگی،، چقد اون روزا باحال بود چ حس خوبی بود انگار ب رویای بچگیم رسیده بودم اخه پسرم خیللی ساکت بود اصلا گریه نمیکرد خیلی مظلوم و مهربون بود اصلا اذیتم نکرد

البته بماااااااند ک الان دیگه همه ی اون روزای خوبو از دماغم درآوردههههه😊😊😊😊😊😊😊😊
منوب غلط کردن انداخته بس ک اذیتم میکنه و حررررررررررررف میزنه
خدایا شکرت 🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🩵🩵🩵🩵🩵