سلام لطفا جواب بدین من یه برادرزاده شوهر دارم که یکسال از دخترم کوچکتره و خیلی بی ادب و شره پسره دیروز برادر زاده دیگه شوهرمو انداخت و این پسره کوچیکتره لبش خون شد که پدرش رفت بغلش کرد و گفت اگه این پسر شر و بی تربیت رو ببینم له میکنم یهو مادرش شنید و گفت کیو میخواد له کنه و غر غر میکرد و راه میرفت ما خونمون طبقه بالای خونه پدر شوهرمه این اومده بود به پسرش گفته بود خوب کردی زدیش و به دخترم گفته بود همینجا یعنی خونه ما بازی کنید تا این برادر شوهرم بره بعدیهو دخترم و این پسرش اومدن بعد دخترم بهش گفت دخترتونو میدین بغلم یکهو با یه لحن خشم گفت نمیخوام دخترم انگار خیط شد من دخترمو گفتم بیا مامان اینجا پیشم بعدم برادر شوهرم میخواست بره منم رفتم خونه مامانم الان این ماجرا رو برای شوهرمگفتم میگه همونجا میگفتی درست حرف بزن با بچه... من دخترمو گفتم دیگه نره با این پسر بی ادبه بازی نکنه چه عکس العملی نشون بدم خوبه؟؟
تب فرزند پروری واکسن

۲ پاسخ

اون لحظه شاید عصبی بود به دل نگیر

به نظرم یه مدت اون خانم و بچه اش که هست کسی نره تا حساب کار دستش بیاد

سوال های مرتبط

مامان سیدعلی طاها مامان سیدعلی طاها ۶ سالگی
بارداری#فرزندپروری#فرزندپروری#فرزندپروری#فرزندپروری#شیردهی#زایمان#تب#واکسن
خانوما از دیروز کفری ام ، گفته بودم که پسرم بردم دکتر و سونو کلیه اش سنگ داشت ، بعد چون شهرستان بودم و شوهرمم سرکار
و تو بیمارستان الافی زیاد داشت پسر کوچیک ام گذاشتم خونه مادر شوهرم چون هم محیط بیمارستان کثیف هم هزار جور آدم میاد دیگه نبردم ، بعد مادرشوهر من از همون مجردیش کلا ول خونه این و اون ، اصلا خونه بمونه یه چیش میشه ، حالا من شاید خواستم کسی مشکل بچم خبردار نشه ، شاید جدی نبود و بعد چندروز حل میشد ، دیروز رفته بودم خونه دوستای مشترک یعنی دعوت کرده بودن ، بعد مادرشوهرمم با یکی از دوستاش بود
همین که رسیده دوستش برگشته پسرت چطوره کلیه اش خوبه
مال ما فلانی اینجور بود فلان چیز خورد خوب شد اونجا خواستم بلند بگم دور زمونه جوری شده مردم خونشون بگوزن ، بقیه جلو جلو خبردار میشن ، دیگه نگفتم و پاشدم اومدم ، خونه پریدم شوهرم
که نخود تو دهن مامانت خیس نمی‌مونه ، فقط دیگه چیزی خونه شد تعریف ننه ات کردی با تو می‌دونم ، مامانت شبیه بی بی سی
عالم عالم پر می‌کنه ، دقیقا هم همینه باز بی بی سی خوبه از یه چیزای بی خبر، اینو ابجیش از صبح که باهم تلفنی حرف میزنند تا خود شب ، فلانی اینو خورد، فلانی مرد ،فلانی اینو پوشید ،فلانی باردار ، فلانی زایید
از کسی نیست که اینا خبر داشته باشن
حالم از اینجور آدما بهم میخوره
مامان رستا مامان رستا ۶ سالگی
فرزند پروری فرزند پروری تب استامینوفن
دارو تب استامینوفن تب استامینوفن اسهال استفراق
سلام مامانا
دیروز ساعت ۳مهمون یهویی از یه شهر دیگه برام رسید شوهرم از قبل هماهنگ کرده بود من نمیدونستم فکر کرده بود نمیان به من نگفته بود.وقتی بهم گفتم نفس عمیق کشیدم گفتم بعدا به حسابت میرسم.خانمش لباس مجلسی میخواست شوهره برا ماشینشون روکش و سیستم میخاستن ساعت ۶ونیم هم نوبت دکتر داشتن،دخترمم ساعت ۶ورب نوبت گفتاردرمان داشت شامم بودن.رسیدن یه پذیرایی مختصر کردم شوهرا رفتن .مرغ از فریزر در آوردم دادن دخترم خودمو خانمه با پسرم رفتیم جلو گفتار درمانی پیاده شدم پسرم خانمه رو برد مطب دکتر. گفتار دخترم تموم شد پسرم امد دنبالم خانمه رو سوار کردیم رفتیم فروشگاه لباس برا خودشو دخترش خرید امدیم خونه ساعت ۹بود شام نصفو نیمه سریع برنج گذاشتم سالاد رو دادم دست خانمه خودمم از ظهر خورشت کرفس داشتم.یه سفره با دو جور غذا چیدم با مخلفات کامل تازه این بین وسایل ترشی شور گذاشته بودم روی کانتر خشک بشن خانمه بنده خدا اونا هم خورد کرد.خلاصه میگم خودمون میدونیم مردا مغز درست درمونی ندارن😁تو این جور مواقع خونسردی خودتو حفظ کنین دنبال راهکار درست باشین خودخوری و اعصاب خوردی بیشتر حالتونو بد میکنه حالا خداروشکر خونم تمیز بود و همه چی حتی شیرینی تو خونه بود .یعنی دیشب ساعت ۲شب رفتن من بیهوش شدم اینقد دویده بودم.حالا شوهر مهمان نواز اصرار اینا بخابن پیامش دادم تا دست بر داشته😁 وگرنه میخاست بخابونشون تو تختمون خودش تو پذیرایی بخابه
فرزند پروری #تب استامینوفن #درد بی درمون
مامان boys مامان boys ۶ سالگی
سلام ما بالاخره واکسن شش سالگی و زدیم انقدر که میترسیدم ترسناک نبود رسیدیم بهداشت دوتا دختر راحت زدن تزریقش حتی به ثانیه هم نمیرسه ولی پسر من برخلاف اینکه خونه باهاش صحبت کرده بودمو توجیه بود دوباره شگفت زدمون کرد رفتیم تو اتاق دهنشو بست قطره نمیخوام و واکسن نمیزنم 🙄هر چی صحبت کردیم فایده نداشت حتی دهنشو واسه قطره باز نمیکرد دیگه به زور قطره رو من ریختم اصلا نفهمیدم ریخت تو دهنش یا نه واسه واکسن باباش نشوند رو پاش جیغ گریه خودش و کشت یه لحظه واکسن زد اصلا به ثانیه نرسید 😭😬بعد اومدیم خونه استامینوفن دادم گفت هر ۶ ساعت بده فقط دست درد گرفت اصلا دستشو دوست نداره تکون بده تب نکرد عصرش گفت دلم درد میکنه و شب ساعت ۱۱ میگفت سرم خیلی درد میکنه نمیدونم ربط داشت به واکسن یا نه بعد بی حوصله شد نق میزد پنج ساعت از استامینوفن گذشته بود بروفن دادم به ثانیه نکشید خوابش برد تا ۹ صبح که بیدار شده هنوز دستش درد میکنه باز استامینوفن دادم کمپرس گرم گذاشتم خداروشکر تب هم که نکرد این بود تجربه ما
حالا ببینم تا فردا دستش دردش خوب میشه راستی دستش هم نه ورم کردنه قرمز شد