۵ پاسخ

سلام گلم
وقتت بخیر
گفته بودی آدرس کانال قصه های رشد را میخوای
خدمتت ارسال کردم

@GhesseRoshd
دقیقا این رو داخل ایتابنویس
مثل پیام که برای یک نفرمیفرستیم
بنویس و ارسال کن
بعد بزن روش
وارد کانال "قصه های رشد" میشی
اگر هم خواستی شماره ات رو بفرست بفرستم برای مدیرکانال مستقیم اضافه ات میکنه.

چقد کار خوبی کردی😍دمت گرم، مبارک علی جون

چه عالی آفرین به شما
اسکرین شات انداختم با اجازه برای دخترم بخرم

منم امسال اولویتم واسه دخترم بود مجموعه کتاب 200 لقمه هوش براش گرفتم

از چ سایتی؟

سوال های مرتبط

مامان آبان مامان آبان ۲ سالگی
سلام مامان‌های زیبا
امروز هم یه کتاب دارم برای فسقلی‌ها. "به کرگدن بگو بره" رو یادتونه؟ چند وقت پیش معرفی کردم؟ این یه کتاب دیگه از همون مجموعه‌ست به اسم "همه‌ش مال جوجه باشه!" تو این کتاب تولد کرگدنه و همه براش کادو آوردن اما جوجه تمام کادوها رو برداشته و میگه مال منه و با اخم به کرگدن میگه دست نزن. کرگدن هم بعد از کلی تلاش ناامید میشه و همهٔ اسباب‌بازی‌ها و کادوها رو میذاره برای جوجه و میره، اما جوجه می‌بینه تنهایی نمی‌تونه بازی کنه. میره کرگدن رو صدا میکنه و این بار با هم با اسباب‌بازی‌ها بازی می‌کنن و میگن "مال ماست". مثل همون کتاب قبلی اینجا هم کل داستان با نقاشی‌های خوش رنگ و لعاب گفته میشه و کتاب تقریبا نوشتاری نداره. چن‌تا عکس از صفحات داخلی براتون تو کامنت‌ها میذارم. از اونجایی که مالکیت و تقسیم نکردن از مشکلات شایع بین بچه‌هاست به نظر من خیلی کتاب کاربردی و آموزنده‌ایه.
کتاب طوطی (بخش کودک و نوجوان انتشارات فاطمی) کتاب رو منتشر کرده، جنس کاغذهاش گلاسه‌اس با صحافی محکم. قیمتش هم ۱۹۵ هزار تومن.
مامان ابوالفضل💙👑 مامان ابوالفضل💙👑 ۲ سالگی
امروز وقتی قصه‌ی «خانه‌ی مهربانی» رو برای ابوالفضل تعریف می‌کردم، چیزی که اصلاً انتظارش رو نداشتم این بود که خودم این‌همه تحت تأثیرش قرار بگیرم...

ابوالفضل با اون ذوق و دقتش نشست و تا آخر قصه رو گوش داد، ازش لذت برد و واکنشش رو دیدم. همون لحظه یه عالمه خاطره از بچگی خودم اومد توی ذهنم...

یادم افتاد چقدر از چیزهایی که شاید یه بچه بهشون احتیاج داره، برای من نبود. چقدر بعضی وقت‌ها کسی نبود که وقت بذاره، باهام حرف بزنه، چیزی یادم بده، برام قصه بگه یا فقط حواسش به من باشه...
نه اینکه حتماً همه‌چیز تقصیر کسی باشه، ولی واقعیت اینه که خیلی از چیزها برای من فراهم نبود و من هم مثل خیلی از بچه‌ها، بزرگ شدم و از کنار خیلی از خواسته‌هام گذشتم.

همین فکرها یه دفعه دلم رو گرفت... نشستم و گریه کردم.
برای بچگی خودم، برای چیزهایی که تجربه نکردم، برای فرصت‌هایی که نداشتم و حتی برای اون بچه‌ای که شاید فقط دلش می‌خواست یکی کمی بیشتر حواسش بهش باشه.

ولی وسط همین ناراحتی، به ابوالفضل نگاه کردم و با خودم گفتم شاید قشنگ‌ترین کاری که می‌تونم بکنم اینه که چیزهایی رو که خودم کمتر داشتم، با عشق به بچه‌م هدیه بدم.
نه برای اینکه گذشته‌م رو جبران کنم...
فقط برای اینکه ابوالفضل کودکی‌ای پر از توجه، بازی، قصه، خنده و خاطره‌های قشنگ داشته باشه.

شاید این قصه برای ابوالفضل فقط یه قصه بود...
ولی برای من، یه عالمه خاطره و احساس بود که سال‌ها گوشه‌ی دلم مونده بود. ❤️