اون شخصی که خاله بازی واسه پسر بچه هارو قبول نداره ، لذت حس پدرانه ی پسرشو واسه عروسکس ندیده🥹🧡
با دختر بزرگه ی خواهرشوهرم خیللللی بچگیاش خاله بازی میکردم
ولی مدل پسرونش خیلللللی جالب و جذابه 🥹💛
پدرانه مثل خودش و باباش اول دست پسرشو میگیره میره خرید ، کارت میکشه ، براش لپ لپ میخره مثلا ، بعد میاد خونه میگه جُبَس مال منه . یعنی جمعست نوبت منه که ناهار درست کنم .
قطعا خیلی وقتا اخلاقای من و همسرم باهم جور نیست . قطعا همون قدری که شباهت داریم تفاوت هم داریم . بزرگترین تفاوتموم اینه که من درحال زندگی میکنم و همسرم در آینده . به آسایش ده سال دیگش فکر میکنه و خیلی وقتا حال قربانی میشه یا فقط موکول به صبح تا بعدازظهر جمعه میشه . اما اون بهترین پدر دنیاست واسه یه پسر . اینو با دل و جون میگم که درست داره پسرشو واسه همسر آیندش تربیت میکنه🧡
انتخاب همسر مناسب برای آقایون و انتخاب همسر مناسب برای خانمها فقط قدم برداشتن برای خوشبختی خودشون نیست . برای بچه هاشون باید پدر و مادر مناسب پیدا کنن و من اینو به پسرم حتما یاد میدم 🧡🥹
.
خاله بازی پدرانه از نوع مادر پسری 🌼

تصویر
۵ پاسخ

پسرای من عاشق عروسکاشون هستن تازه طرف و ظروف آشپزی هم دارن غذا میپزن از این سرویس کبابی هاوش جونی هم دارن 🤣

مامان هاوش
وسایل کباب بازی های پسرتو از کجا گرفتی ؟

پسر من فقط با ماشین بازی میکنه.انواع ماشین هارو هم داره. ولی چقدر خوبه که اینجوری مثل پسر شما با همچی بازی میکنه

پسر منم عروسکای ابجیشو انقد محکم بغل میکنه بوس میکنه🥰

منم با پسرم خاله بازی می‌کنم هر روز پسرم کلی عروسک و ماشین داره هیچیو براش جنسیتی نکردم

سوال های مرتبط

مامان 🍒حلما🍒 مامان 🍒حلما🍒 ۳ سالگی
یه لیست از کارهای ساده روزمره برای گرم‌تر شدن رابطه با کودک🤍👇🏻

🧡هر روز حداقل یک ساعت وقت برای بچه‌ت بذار؛ بدون موبایل، بدون حواس‌پرتی، فقط با دلِ کامل بازی کن.
🧡به احساساتش بها بده؛ مثلاً وقتی ناراحته نگو «گریه نکن»، بگو: «می‌فهمم ناراحتی که دوستت توپ بهت نداد درسته؟» حس امنیت و شنیده شدن پیدا می‌کنه.
🧡زمان خرید ازش نظر بخواه؛ بپرس: «به‌نظرت امروز چه میوه‌ای بخریم؟» این‌طوری حس مهم بودن پیدا می‌کنه.
🧡بذار تو خونه احساس مفید بودن داشته باشه؛ مثلاً با بازی سالاد درست کنین یا کمک بگیر توی چیدن میز.
🧡درباره‌ی اتفاقات روزِش باهاش حرف بزن؛ شنیده شدن یعنی دیده شدن.
🧡یه رسم دونفره بسازین؛ مثلاً هر پنج‌شنبه صبح یه خوراکی خونگی درست کنین و با هم فیلم یا کارتون ببینین.
🧡عکس‌های گوشی یا آلبوم‌هاتون رو با هم نگاه کنین و بگو: «یادته چقدر خوش گذشت؟ چقدر خوشحال بودیم؟» این لحظه‌ها خوشی‌‌های مشترک رو زنده نگه میدارن.
🧡شب‌ها براش قصه بگو.

✅️ این یه گوشه از کارهای آسون و کوچیکیه که کمک میکنه رابطه‌ای قشنگ‌تر و عمیق‌تر با بچه‌ت بسازی، اگه خوشت اومد بقیه‌شم برات میزارم🥹🌼
مامان شاهان👶🏻🫀 مامان شاهان👶🏻🫀 ۲ سالگی
در آستانه ی دو سالگی 😍 پسر قشنگم خیلی داره مستقل تر میشه ،،، بالاخره دارم نتیجه پیش مشاور رفتن ها و ‌... رو میبینم ، دوست داشتن ی رابطه امن بینمون ایجاد بشه و پسرم هم به اندازه به من دلبسته باشه هم به اندازه مستقل باشه ،،، الان چند وقته میبینم مثلا باهام بای بای میکنه قشنگ با مامانم میره جایی / یا دیروز کلاس داشتم بهش گفتم با خاله برو زود میام دنبالت کفشاشو اورد پوشیدم بای بای کرد بوس بهم داد رفت وقتیم رفتم دنبالش دیدم مشغول بازیه اصلا بهونه نگرفته / یا جدیدن میریم خرید بهم میگه کارت و بده من خرید کنم ، بعد خرید بهش میگم خب حالا برو حساب کن میره کارت و میده به فروشنده بعدم میگه ۱۰ - ۱۰ مثلا رمزشه 😅 البته اشتباهه خودمون ده ده یادش دادیم الکی / تو پارک جدیدن دوست پیدا میکنه و میره قشنگ مشغول بازی میشه باهاش هی از من کمی دور میشه ، گاهی نگاه میکنه ببینه هستم باز دوباره مشغول بازی میشه 🥺❤

خیلی خوشحالم که رابطه ی امن بینمون شکل گرفته🥺
هرچندم که واسه ی مادر خیلییییی سخته که میبینه بچش مستقل شده و کمی فاصله گرفته 😥
ولی اینم ی نقطه از رشد و تکاملشه و خوشحالم براش که مثل همیشه موفق بوده 🍇🤗

پسر من تو میوه ی بهاری منی ، تو قند روزای تلخ منی ، جونمم برات میدم زندگیییی مامان ❤😍💖🍃🍒

۷ روز تا دو سالگی 🥺🍒
مامان پسته مامان پسته ۲ سالگی
مامان آقا آرتا مامان آقا آرتا ۲ سالگی
امروز غروب وقتی همسر اومد خونه
نیکان(گل پسر همسایمون که ۶ سالشه)
گفت عمو ارتا رو میاری تو کوچه با من بازی کنه
شوهرم گفت باشه
همراه همسر اومد تو پارکینگ
ارتا هم نیکان و باباشو دید ذوق زده هی میگفت بریم دد
یه لحظه یه شوک بهم وارد شد
بخدا
انگار همین دیروز بود دوستام میومدن خونمون دنبالم بریم تو کوچه بازی کنیم
مامانامون میبردنمون پارک
امروز دوستِ پسرم تو پارکینگمون منتظرش بود تا باهم بازی کنن
به همسر گفتم من میبرمش تو خسته ای برو دوش بگیر استراحت کن
تو کوچه کلی باهم توپ بازی کردن
کلی دویدن
یهو ارتا بغلش کرد
نیکان گفت خاله چرا بغل کرد
گفتم چون دوست داره خاله جون
گفت عععع منم دوسش دارم🥺🥺🥺
اخه چقدر عسلن این بچه ها🥺🥺🥺
بعد ارتا گفت بابا (منظورش این بود بریم پیش بابا)
نیکان گفت ارتا بمون بازی کنیم
گفتم خاله از صبح باباشو ندیده میخواد بره پیش باباش
میگه چرا باباشو نمیبینه؟؟؟
مگه باباش کجاست؟؟؟
چرا نمیاد پیشتون؟؟؟🤣
میگم خاله از صبح میره سرکار غروب میاد
میگه ارتا یکم دیگه بازی کنیم بعد برو 🥺🥺🥺
وای من مردم واسه این دوتا😂
ولی پسر فسقل من خیلی شیطونه و غیر قابل کنترل
یه بار تو کوچه افتاد قشنگ مثل بچه پرو ها بلند شد و دوباره ادامه داد😌