۳ پاسخ

بسلامتی عزیزم
میشه بدونم دکترتون کی بود؟ واینکه از بیمارستان ودکتر راضی بودی؟

مبارکه عزیزم

مبارکه گلم خداروشکر که راحت زایمان کردی

سوال های مرتبط

مامان توت فرنگی مامان توت فرنگی روزهای ابتدایی تولد
سلام مامانا
دوست داشتم از تجربه زایمانم بهتون بگم امیدوارم بهتون کمک کنه
من خیلی از سزارین میترسیدم ولی واقعا اون چیزی که میگفتن نبود البته اینم بگم بستگی به آستانه درد طرف داره
من دو سانت رحمم باز شده بود و ۳۶ هفته و ۵ روز بودم که کیسه آبم پاره شد رفتم بیمارستان بستریم کردن توی اتاق بهم سوند وصل کردن من چون از سوند میترسیدم خیلی خودمو سفت کردم و اذیت شدم ولی شل کنی راحته😅بعد سوند یکم حس بدی داره که وقتی بری اتاق عمل برات بی حسی بزنن دیگه متوجه نمیشی من پمپ درد هم گرفتم به من که خیلی کمک کرد بعد منو بعد وصل کردن یوند بردن اتاق عمل بی حسی که اصلا درد نداشت حتی از نیش زدن پشه هم کمتر یه حس خیلی خوبی تو پاها میپیچه که خیلییییی خوب بود برای من بعد ده دقیقه نی نی من به دنیا اومد ولی زمانی که به دنیا اومد بچمو ندیدم و همونجا خوابم برد بعد بیدارم کردن بردنم ریکاوری شکممو تو بی حسی ماساژ دادن و هیچییی متوجه نشدم بعدشم دیگه انجام ندادن و تموم شد و رفتم بخش ولی بچم بخاطر تنفسش ۱شب nicu بستری شد که واقعا برام عذاب بود من بچمو نه تو اتاق عمل دیدم نه بخش ۲۴ ساعت ازش دور بودم و دلم براش پر میکشید
خلاصه اون چیزی که از سزارین من خودم به شخصه شنیده بودم نبود و همه چی خداروشکر خوب بود
مامان مامان دلارا🎀 مامان مامان دلارا🎀 ۲ ماهگی
سلام خانوما من زایمان کردم سزاختیاری انتخاب کردم بیمارستان خصوصی گلپا
من صبح دکترم گفت بود ساعت ۷بیمارستان باشم رفتم اونجا پذیرش شدم
رفتم توی بخش زنان کارامو کردن تندتند مستقیم رفتم اتاق عمل واقعیتش خیلی میترسیدم ازاناق عمل ولی خدایی اصلا ترس نداشت خیلم شیک بود
دیگه نشستم روتخت دکتر بیهوشی پشتم بوداسپاینال درد داره نمیگم نداره عجب نمیفهمی البته که بدن با بدن فرق داره دردشم مثل همون آمپول که تو باسن میزنن بود ولی من چون بی حس نمیشدم ۵بار اسپاینال شدم وواقعا اذیت شدم آخرین بار که زد سریع خوابوندنم پرده کشیدن دکترم داشت برش میداد من درد داشتم نمیسوخت ولی وقتی لایه هاروازهم میکشید بازبشه توپهلوهام احساس درد بدی داشتم همونجا گفتم بهشون بهم یه دارو زدن گیج شدم ولی اونقدر تاثیر زیادی نداشت کلا بدنم فکرمیکنم مقاوم بود دفعه بعد مسکن زد توسرمم بچه به دنیا اومد
دکترم شروع کرد بخیه زدن اون خب بیشتر طول کشید تا بازشدنم بخیه که تموم شد من داشتم میلرزیدم که طبیعی بود گفتن
س
مامان ماه دونه مامان ماه دونه ۱ ماهگی
تجربه سزارین🐣

(تازه االان فرصت کردم یکم برای خودم باشم گفتم برای خانمایی که هنوز زایمان نکردن از تجربم بگم البته تجربه هرکی متفاوته)😇

روز زایمانم شب قبلش بقدری ذوق و استرس داشتم اصلا نخوابیدم
ساعت ۶ صبح بیمارستان اقبال بودم ساعت ۹ صبح قرار بود دکترم بیاد
تمام مدت استرس امپول بی حسیو داشتم که میخوان بزنن توکمرم غافل از اینکه مزخرف ترین چیزی که تجربه کردم وصل کردن سوند بود😑
یه سوزشی اولش داره قابل تحمله ولی من کلا نتونستم باهاش ارتباط بگیرم و لحظه اخر که اونو زدن بهم برای اتاق عمل خیلی اذیتم کرد نمیتونستم راه برم یا بشینم
هنوزم ادرار میکنم یه سوزش کمی دارم
خلاصه رفتم اتاق عمل از استرس فهمیدن قندم افتاده فشارم افتاده 😅
یادم رفت به دکتر بی هوشی بگم پمپ درد میخوام
رسیدیم به امپول بی حسی
چیزی که فکر میکردم از همه بیشتر درد داره خوشبختانه اصلا اذیتم نکرد
ولی بقدری استرس من زیاد بود کامل بی حس نشده بودم و یکم درد رو حس میکردم
برای همین دکترا بهم مسکن قوی زدن و وسط عمل خوابم برده بود متاسفانه نتونستم لحظه بدنیا امدن کوچولومو ببینم تازه فیلم بردارم گرفته بودم اصلا برای ثبت همین لحظه که خراب شد
وقتی بیدار شدم دیدم یه خانمی بچمو گذاشته رو سینم داره شیر دادنو یادم میده
ادامش تاپیک بعدیم….





بارداری بارداری بارداری بارداری