۱۰ پاسخ

منم اجازه ندادم تا شش ماهگی کسب دخترمو ببوسه
به هیچ عنوان
حتی اگر دستشو میلوسیدم می‌بردم میشستم
مگه مریضی خاله دایی عمو عمه مادربزرگ می‌شناسه؟؟؟

یه سری میکروب ها هست تو بدن ما بزرگترها که برامون بیماری ایجاد نمیکنه
اما بچه ها چون هنوز سیستم ایمنی شون ضعیفه اون میکروبها بیمارشون میکنه.
منم اجازه ندادم کسی بچه مو تا شش ماهگی ببوسه
مادرشوهرم هم خودش آگاه بود بدون اینکه من بگم، خودش الانم فقط پشت دست پسرمو بوس میکنه

بله اصلا نمیزارم و نخواهم گذاشت،هیچزکس جز من و باباش ببوسه

وقتی کوچیک بود نوزاد بود آره گفتم صورتش رو بوس نکنید

ادای ک نیس ولی خب نمیشه بوس کرد چون اولاشه بعد پوستش حساسه من هرجا برم دستشو میبوسم
من زنداداشم از حساس نبود ولی من گفتم اگ زن داداش ناراحت نمشی نزار بچه ببوسن اخه حساسه صورتش
برعکس همه میامدن بوس میکردن تا اخر کار دستش داد همش ب دکتر بودن بخدا تا خب شد

والا من اون اوایل میگفتم نوزادیش
اما کسی گوش نمیداد

مال منم بوش جای خود مثلا دوسش دارن .یا اروم سیله میزنن یا لپش میکشن موهام سفید از بس بگم اما کو گوش شنوا

از لباش بوس میکنن میخوام همون وسط گریبان پاره کنم بله اداییم 🤌🏻

چرا والا من همه بوسش میکنن....وقتی میرم خرید بعضی فروشندها هم بوسش میکنن🤣🤣شوهرم بدش میاد ولی من نه🤣🤦🏻‍♀️

والا ما همیجوریش خواهر شوهر می‌خواد قورتم بده اگه بوسشم نزارم بکنه واویلان

سوال های مرتبط

مامان جوجو مامان جوجو ۱۷ ماهگی
پارت هفتم:
واسه آزمایش ژنتیک رفتیم پیش دکتر حسین صابری تو چهارراه طالقانی تو جلسه مشاوره گفت چون پدر و مادر عروس دختر خاله پسر خاله هستن و پدر مادر داماد دختر عمو پسر عمو و عروس و داماد دختردایی پسر عمه و یک عمه و خاله مشترک عروس و داماد مادر زادی ناشنواست احتمال ژنتیکی ۸ بچه از ۱۰ بچه معلول هستن و از نظر من ازدواج منتفی تو مطب منو همسرم بودیم با مادرم همسرم خیلی ناراحت شد رو به دکتر گفت ما حتما باید آزمایش بدیم حتی اگه جوابش هم خوب نبود من از ایشون نمیتونم بگذرم اگه بگم اولین بار اونجا اشک همسرم رو دیدم دروغ نگفتم چشماش خیس بود دکتر به ما گفت برید بیرون و مادرمو نگه داشت نمیدونم بهش چی گفت ولی هنوز که هنوز جون مامانمه و جون محسن خیلی دوسش داره و تو این راه خیلی بهمون کمک کرد البته بگم ما آزمایش دادیم و درصد خطر آزمایشمون ۱ بچه از ۱۰‌ بچه معلول بود که دکتر گفت این احتمال رو میشه با دارو قبل و حین بارداری کنترل کرد اینجوری ما از این سد هم گذشتیم
در قدم سوم پدرم بلاخره روش تو روی من باز شد و گفت خودم باید باهاش حرف بزنم و منو صدا کرد تو اتاق...
مامان آرن🧒🏻آنیا👧🏻 مامان آرن🧒🏻آنیا👧🏻 ۱۴ ماهگی