پارت هفتم:
واسه آزمایش ژنتیک رفتیم پیش دکتر حسین صابری تو چهارراه طالقانی تو جلسه مشاوره گفت چون پدر و مادر عروس دختر خاله پسر خاله هستن و پدر مادر داماد دختر عمو پسر عمو و عروس و داماد دختردایی پسر عمه و یک عمه و خاله مشترک عروس و داماد مادر زادی ناشنواست احتمال ژنتیکی ۸ بچه از ۱۰ بچه معلول هستن و از نظر من ازدواج منتفی تو مطب منو همسرم بودیم با مادرم همسرم خیلی ناراحت شد رو به دکتر گفت ما حتما باید آزمایش بدیم حتی اگه جوابش هم خوب نبود من از ایشون نمیتونم بگذرم اگه بگم اولین بار اونجا اشک همسرم رو دیدم دروغ نگفتم چشماش خیس بود دکتر به ما گفت برید بیرون و مادرمو نگه داشت نمیدونم بهش چی گفت ولی هنوز که هنوز جون مامانمه و جون محسن خیلی دوسش داره و تو این راه خیلی بهمون کمک کرد البته بگم ما آزمایش دادیم و درصد خطر آزمایشمون ۱ بچه از ۱۰‌ بچه معلول بود که دکتر گفت این احتمال رو میشه با دارو قبل و حین بارداری کنترل کرد اینجوری ما از این سد هم گذشتیم
در قدم سوم پدرم بلاخره روش تو روی من باز شد و گفت خودم باید باهاش حرف بزنم و منو صدا کرد تو اتاق...

۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان نیکان مامان نیکان ۱ سالگی
تاپیک اول
همونطور که قبلا گفتم میخوام تجربم از عمل پروبینگ چشم پسرم رو تو چندتا تاپیک بنویسم.
این داستان : جام زهر
از اولین روزای بعد تولد یکسالگی پسرم با دیدن چشمای گاها خیس پسرم و اشک روی گونه اش فهمیدم اینکه میگفتن تا یک سالگی چشمش خوب میشه و دیگه اشک نمیاره در مورد پسر من صادق نیست. شاید چون وقتی کوچیک بود و زیر ۶ ماه بود اونقدری که باید ماساژ ندادم. خلاصه از بهمن ماه که ۱۳ ماهش بود شروع کردم به پرس و جو و دنبال دکتر گشتن. اولین دکتری که بعد ۱۳ ماهگی بردمش گفت اگه تا الان خوب نشده باید عمل بشه، به شوهرم و خونواده هامون که گفتم ،گفتند چی؟؟؟؟ عمل؟؟؟؟؟ بیهوشی؟؟؟؟؟ برای بچه یک ساله؟؟؟؟؟ نه نمیشه، ببرید چندتا دکتر دیگه هم نشون بدید، خلاصه با اینکه این دکتر برای ۶ اسفند نوبت عمل زده بود ولی ما پیش یه متخصص چشم کودکان دیگه هم رفتیم و این بار در حضور همسرم دکتر همون حرفا رو تکرار کرد فقط ما ازش پرسیدیم بیهوشی برای بچه خطرناک نیست گفت نه در حد یه داروی خواب آوره و اینکه وقتی میگیم میل فکر نکنید یه میله ی بزرگ قراره بره تو چشم بچه، یه میل خیلی نازکه.
با اینکه خودمم خیلی برام سخت بود اما باید با این موضوع که پای پسر یک ساله ام قراره به اتاق عمل باز بشه کنار میومدم. همسرم هم تحقیق کرد و فهمید چاره ای نیست، برای اینکه تو سن های بالاتر مجبور به عمل های سنگین تر نشه، الان باید این جام زهر رو بنوشیم و نیکان رو راهی اتاق عمل کنیم. این بار از این دکتر برای ۹ اسفند نوبت عمل داشتیم.

کولیک فرزندآوری پوشک شیرخشک
میل زدن انسداد مجرای اشکی پروبینگ
مامان جوجه🐣 مامان جوجه🐣 ۱ سالگی
مامان آرین مامان آرین ۲ سالگی
مامانهای عزیز لطفا هر کس می‌دونه منو راهنمایی کنه چون خودم خیلی شکه شدم... امروز شوهرم بعد از ظهر خوابید منم پسرمو برداشتم بردم تو سالن و در اتاق خواب را بستم که صدا شوهرمو اذیت نکنه و بخوابه.. تو این مدت هم کارهامون کردم یه مقدار میوه تو یخچال بود که همه را برداشتم و شستم که بذارم تو یخچال ولی خوب وقفه افتاد و میوه ها نیم ساعتی بیرون یخچال موندن... شوهرم که بیدار شد بهش گفتم چیزی میخای برات بیارم... گفت آره میوه بیار منم رفتم تو آشپزخانه... پسرم کنار شوهرم رو کاناپه نشسته بود و باری میکرد یهو با نخ افتاد زمین به طوری که ملاجش رو زمین خورد و پاهاش بالا بود ... یه لحظه گفتم گردنش شکست ... حالا شوهر عوضبم شروع کرد فحش به من بده....که مادر فلان شده ت (یعنی من ) مقصره... حالا من هیچی نگفتم ... نشست میوه بخوره گفت چرا میوه ها داغه و شروع کرد به داد و بیداد ..اون نشسته بود رو کاناپه و من رو زمین کنار بچه م نشسته بودم که بهش میوه بدم .... بعد بند شد و با پاهاش محکم کوبید تو بازو چی من.یه جوری که انگار داره شوت می‌کنه یه توپ رو و بعد بهم گفت برو لباساتو بپوش کمشو از خونه من بیرون ... من بلند شدم برم تو اتاق دو باره با پاس زد به باسن من که یعنی تیرپایی داره میزنه بهم ...مدام هم می‌گفت میذارمت دم در و فلان.... من رفتن تو اتاق پسرم و همین طور شوکه بودم و نمی‌دونستم باید چیکار کنم چون شوهرم خیلی خرو گاوه و اگر میرفتم از خونه بیرون محال بود بذاره بچه رو ببرم و به هیچ عنوان هم نمی اومد دنبالم ... بعد چند دقیقه اومد گفت بیا بچه رو عوض کن چون پی پی کرده بود ...