تو این ۴۸ ساعت ۲ ساعتم نخوابیدم، بچم تب میکنه، امروز دو بار دکتر بردمش. اولیش ۵ صبح بود چون تبش خیلی بالا رفت و پاراکید تاثیر نمیداد، رفتیم بیمارستان طالقانی که مثلا فوق تخصصی کودکانه، بخدا هر دفعه میگیم شکر بخوریم سری بعدی بیایم ولی یه وقتایی بچم انقدر حالش بده و این بیمارستان مزخرف به ما نزدیک تره مجبوری میبریم که زود برسیم. بخدا نمیبردم سنگین تر بود. اصلا درست حسابی معاینه نکرد. خلاصه یه دکتر متخصص هم عصری بردم، امیدوارم دیگه تب نکنه، گفت ویروس گرفته تا ۷۲ساعت تب دارن بعد خوب میشه. دیشب هم این وسط هم فریزر یخچالمون خراب شد و هم مودم خونمون. یعنی دلم میخواد سر به بیابون بذارم، سرویسکار اومد یخچالو درست کرد ولی آشپزخونه و یخچال گوه گرفت، عین کوزت با شوهرم تمیز کردیم، فقط زنگ زدم مامانم بیاد بچه رو نگه داره ما به کارا برسیم. چقدر این هفته خسته شدم... 🫠🫠🫠
کسی بیمارستان کودکان خوب سمت مرکز شهر تهران میشناسه؟

۴ پاسخ

دختر منم از ظهر جمعه تب کردددد
شب شدددید ک اصلا پایین نمیاد تا شیاف یا پروفن اثر کنه ۲ساعتو نیم تب ۳۹ نیم داشت
ولی خداااروشگر از ده شب یکشنبه دیگه تب نکرد
دیروز ۷ بار بیرون روی داشت
امروز تا ظهر ۲ بار
انگار شر ویروس لعنتی کنده شد

من مفید بردم با یه قطره خوب شد

حسین فهمیده هم خوبه.من دیگه دکترش نباشه میبرمشون اونجامخصوص کودکانه

کلینیک کودکان سرچ کن این خصوصیا بهترن

سوال های مرتبط

مامان لیانا مامان لیانا ۱۲ ماهگی
سلام مامانا بیاین ماجرای تب کردن دخترمو تعریف کنم
تاپیک های قبل گفتم که دخترم تب می کنه و تبش پایین نمیاد روز اول رو با پاراکید بسر کردیم ساعت ۲ خوابید و صبح که بیدار شد یکم تب داشت ولی کلا خوب بود از شب ساعت ۸. باز تبش شروع شد. دیگه با تب سنج زیربغلی تبش ۳۸ به بالا اومد ساعت ۱ اینا بود با اینکه هر چهار ساعت پاراکید می دادیم فایده نداشت و بردیمش بیمارستان یه آمپول زدن اوردیم خونه تبش پایین اومد و خوابید.
فرداش بردیم دکتر. گفت از گوششه عفونت داره به دکتر گفتم دندوناشو هم یه نگا کن شاید از دندونه.... گفت نه لازم نیست از گوششه
اموکسی کلاو داد و ازمایش ادرار
عصری تبش پایین اومد دیگه گفتم خوب شده رفتیم کافه یه شیرموز بستنی زدیم بعد برگشتیم‌خونه.
شب از ساعتای ۹ اینا دوباره تبش برگشت این بار سریع شیاف گذاشتم و تبش پایین اومد و خوابید. منو همسرم هم هی بیدار می شدیم چک می کردیم تا ساعت ۳ نخوابیدیم...
روز سوم صبح که بیدار شد حالش خوب بود همسرم بستنی خریده بود گفت بدیم به بچه. دادیم یکم ظهر هم مامانم اومد طالبی براش اوردم یه قاشق اب طالبی دادیم به بچه. عصر خواهرام اومدن کلی با لیانا بازی کردن حالش خوب بود. بعد رفتن خواهرام بشدت گریه کرد بغل کردم گردوندنم خوب نشد دیدم باز داره بدنش داغ میشه.
شب شد جاریم اینا اومدن و بعدش مامانم اینا
بچه داغ داغ بود داشت می سوخت.عصری هم پوشک شو عوض کردنی دیدم چند تا لکه خون هست گفتم لابد بخاطر بستنیه
مامان آقا نویان🩵 مامان آقا نویان🩵 ۱ سالگی