۸ پاسخ

چشم حتما

ایان اصلا عالقه ای به قصه شنیدن نداره وقتی خوابش میاد فقط شیشه شیر میخواد بخوابه

ممنون از شما

چقد خوب بود مرسی دنبال اینجور قصه ها بودم

😍😍😍

چقد قشنگ

افرین بت🥰
عربی نداری😍؟؟

خیلی قشنگ بود آخی

سوال های مرتبط

مامان امیرحسین مامان امیرحسین ۱ سالگی
یه دختر کوچولو به اسم سارا 👧🏼 عاشق ستاره‌ها بود. هر شب قبل از خواب، از پنجره اتاقش به آسمون نگاه می‌کرد و ستاره‌ها رو می‌شمرد. یه شب، یه ستاره کوچولو ✨ از آسمون اومد پایین و گفت: “سلام سارا! من ستاره کوچولو هستم. می‌خوام با تو دوست بشم!” سارا خیلی هیجان‌زده شد و گفت: “سلام ستاره کوچولو! منم سارا هستم. خیلی خوشحالم که با تو دوست شدم!”
ستاره کوچولو و سارا هر شب با هم حرف می‌زدن و قصه‌های جالب برای هم تعریف می‌کردن. یه شب، سارا از ستاره کوچولو پرسید: “ستاره کوچولو، میشه منو ببری پیش بقیه ستاره‌ها؟” ستاره کوچولو گفت: “البته که میشه! دست منو بگیر و چشماتو ببند.” سارا دست ستاره کوچولو رو گرفت و چشم‌هاشو بست. یه دفعه احساس کرد داره پرواز می‌کنه. وقتی چشم‌هاشو باز کرد، دید که توی آسمون پر از ستاره‌هاست! 🤩
سارا با ستاره‌ها بازی کرد و خیلی خوش گذروند. بعد ستاره کوچولو سارا رو برگردوند به اتاقش. سارا به ستاره کوچولو گفت: “ممنون ستاره کوچولو! این بهترین شب زندگیم بود!” ستاره کوچولو گفت: “خواهش می‌کنم سارا! هر وقت دلت برام تنگ شد، به آسمون نگاه کن. من همیشه اونجام.” سارا به ستاره کوچولو لبخند زد و خوابید. 😴 شب بخیر! 🌟
مامان امیرحسین مامان امیرحسین ۱ سالگی
قصه‌ی نی‌نی و ناخن‌خور کوچولو

روزی روزگاری، یه پسر کوچولویی بود به اسم نی‌نی. نی‌نی خیلی مهربون و بازیگوش بود، اما یه عادت بد داشت...
اون همیشه ناخن‌هاشو می‌جوید!

مامانش هر روز بهش می‌گفت:
«عزیز دلم، ناخن‌هات رو نخور، می‌ری تو دل نی‌نی‌میکروب‌ها!»

ولی نی‌نی بدون اینکه بفهمه، وقتی فکر می‌کرد یا حوصله‌اش سر می‌رفت، ناخن‌شو می‌ذاشت تو دهنش.

تا اینکه یه شب، وقتی خواب بود، یه صدای ریز از روی انگشتش شنید:
«هی نی‌نی! من ناخن‌خورم، کوچولوی ناخن‌خورها! اومدم تو رو نجات بدم!»

نی‌نی با تعجب گفت: «تو کی هستی؟!»
ناخن‌خور کوچولو گفت:
«من وقتی بچه‌ها ناخن‌هاشون رو می‌خورن، میام و کمکشون می‌کنم که یاد بگیرن چطور این عادت رو کنار بذارن!»

اون شب، نی‌نی و ناخن‌خور کوچولو با هم برنامه ساختن:
هر بار که نی‌نی می‌خواست ناخن بخوره، دستشو بالا می‌برد و می‌گفت:
«نه! من قهرمانم، ناخن نمی‌خورم!»

و هر بار که یه روز کامل ناخن نمی‌خورد، ناخن‌خور کوچولو براش یه ستاره‌ی جادویی می‌آورد!

بعد از چند هفته، نی‌نی قهرمان شد... دیگه ناخن نمی‌خورد، و کلی ستاره‌ی درخشان داشت که بهش یادآوری می‌کرد:
هر وقت بخوای، می‌تونی قوی باشی!
شب بخیر نی نی کوچولو👼🌙🌛
مامان ماه‌‌دونه 🌖🎀 مامان ماه‌‌دونه 🌖🎀 ۷ ماهگی
اولین عروسی با آنیل مامان 😂🤍

قرار بود با یه لباس قرمز ساتن برم و خوشگل‌طور برگردم، ولی چون دیر رسیدیم و تالار هم انقدر شلوغ بود که جای نشستن پیدا نمی‌شد، آخرش با همون کت‌وشلوار مشکی و نقش «مامانِ همیشه سرپا» وارد مراسم شد😄🖤

آنیل هم اول که رسیدیم از اون همه سر و صدا و شلوغی حسابی جا خورد و کلی گریه کرد🥺
بعد کم‌کم به صداها عادت کرد و مشغول بازی با دختر کوچولوها شد.🥰

مادرشوهرم هم خیلی کمکم کرد و آنیلو دستش گرفت و منم بالاخره یه فرصت پیدا کردم برم یه کم قر بدم 😂💃🏻
ولی خب… مامان که مامانه!
وسط رقص هم یه چشمم به خودم بود و یه چشمم دنبال آنیل 😂😭🩷
هر چند ثانیه برمی‌گشتم ببینم کجاست و چی کار می‌کنه.

حتی وقتی غرق بازی بود، باز هم دنبال مامانش می‌گشت 🥹🤍 و من نمی‌دونم چطور میشه از یه طرف دلت بخواد برقصی و خوش بگذرونی، از یه طرف تمام حواست پیش یه کوچولوی چند کیلویی باشه😭😍


خلاصه تجربه‌ی عروسی رفتن با بچه:
لباس قرمز نپوشیدیم، درست و حسابی ننشستیم، کل شب سرپا بودیم، یه کوچولو قر دادیم، شام بهمون نرسید😩 صد بار حواسمون رفت سمت بچه و آخر شب هم با پاهای دردناک رسیدیم خونه و مستقیم خوابیدیم 😂😭

ولی بین همه‌ی اینا، داشتن یه دختر کوچولوی سفیدپوش که وسط اون همه شلوغی دنبال مامانش می‌گشت، قشنگ‌ترین قسمت شب بود. 🥹🤍

عروسی بعدی فقط امیدوارم یه صندلی هم سهم مامان آنیل باشه 😂💃