۴ پاسخ

بچه های این دوره هم یه ممدقلی دارن😂😂

حق گفتی خواهر😂😂😂😂

😂😂😂😂😂😂

🤣🤣🤣🤣🤣🤣

سوال های مرتبط

مامان السا🍓 مامان السا🍓 ۱۴ ماهگی
خلاصه فصل چهارم «فرزندپروری با کفایت» (تعاملات ناامید کننده) قسمت اول

توی این فصل نویسنده موقعیت های مختلفی که باعث ناامیدی کودکان میشه رو مشخص کرده. وقتی کودک در این شرایط قرار میگیره و به طور مکرر براورده نشدن نیاز های اساسی خودش رو تجربه میکنه، باعث میشه که بعد ها در بزرگسالی به عنوان آروما به یاداورند.
این تعاملات عبارتند از:
۱)تحقیر کردن: مثلا والدین روی بچه اسم میذارند، علایقش رو مورد تمسخر قرار میدن،ظاهرش رو سرزنش می‌کنند و…
این رفتار باعث میشه کودک حس منفی نسبت به خودش داشته باشه.
۲)کمالکرایی و شرطی بودن:
والدین کمالکرا خیلی حساس هستند که از نظر بقیه چطور دیده میشن و طالب بی نقص بودن هستند این والدین اهمیت کمی به احساسات کودک می‌دهند و خواسته ها ‌‌علایق کودک به اندازه والدین مهم تلفی نمی‌شود.
در این شرایط کودک احساس شرم و گناه ناسالم می‌کند و با گذشت زمان اضطراب و ترس زیادی رو تجربه می‌کند.
۳)کنترل گری:
این والدین به دلیل ترس از اینکه فرزندانشان تصمیمات اشتباهی بگیرد و قضاوت بدی داشته باشند جزییات امور فرزندانشان رو مدیریت می‌کنند
در این شرایط کودک باور می‌کند که نمیتونید به قضاوت خود اعتماد کند و حس درک شرایط را یاد نخواهد گرفت.
۴) تنبیه کردن:
والدینی که اینگونه رفتار می‌کنند احتمالا خودشان نیز در چنین محیطی بزرگ شده اند. و کودک را برای هرچیز کوچکی ک اشتباه انجام می‌دهد یا برای بروز دادن احساسات خاص تنبیه می‌کنند. این والدین رحم بسیار کمی دارند و بر عدالت و حقیقت تاکیدبیشتری دارند تا رحمت و مهربانی.
فرزندپروری
بارداری
تربیت
کمکی
مامان رایان مامان رایان ۱۴ ماهگی
❌اقتدار والدین یکی از عوامل مهم در حفظ بنیان خانواده ❌

✍ اقتدار یعنی ثبات در رفتار،والدین مقتدر کسانی هستند که قوانین یا دستورهایی را که برای فرزند تعیین کرده‌اند👇

🔻مدام تغییر نمی‌دهند،
🔻یکی در میان اجرا نمی‌کنند،
🔻و در انجام آن‌ها استمرار دارند.

⏪ عواملی که مانع حفظ اقتدار والدین می‌شوند👇
1⃣ ترس از این‌که فرزندشان دیگر آن‌ها را دوست نداشته باشد.
2⃣ احساس بی‌رحمی یا خشونت در برخورد با فرزند.
3⃣ نگرانی از آسیب دیدن شخصیت فرزند.
4⃣ تجربه‌های تلخ تنبیه در کودکی و تلاش برای جبران آن.
5⃣ ترس از ایجاد اختلاف و تنش در خانواده.

❌فراموش نکنیم👇

🔹اقتدار یعنی محبت همراه با انعطاف.
🔹اقتدار یعنی قانون‌گذاری متناسب با سن فرزند و استمرار در اجرا.
🔹در اقتدار، گاهی چشم‌پوشی هوشمندانه (تغافل) هم وجود دارد.
🔹اقتدار استبداد نیست.
🔹در اقتدار، اجرای قانون با علاقه و پذیرش درونی همراه می‌شود.

در یک جمله👇
اقتدار یعنی مهربانی آمیخته با صلابت.

⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣⁣
مامان مامان سه وروجک مامان مامان سه وروجک ۷ ماهگی
🦋🌱🦋🌱🦋🌱🦋🌱🦋

#نکات تربیتی کودکان


✅بهترین سن برای جدا کردن محل خواب کودک

جدا کردن محل خواب کودک یکی از حساس‌ترین مراحل در فرآیند تربیت و رشد روانی اوست؛ مرحله‌ای که نیازمند درک دقیق از آمادگی جسمی و عاطفی کودک و نیز همراهی آگاهانه والدین است. بر اساس توصیه متخصصان روانشناسی کودک، سن مناسب برای آغاز خواب مستقل معمولاً بین ۶ ماه تا ۳ سالگی در نظر گرفته می‌شود. در ۶ ماه نخست تولد، خوابیدن کودک در اتاق والدین (اما در تخت جداگانه) به دلیل نیازهای جسمی، شیردهی شبانه و نظارت دقیق بر سلامت نوزاد توصیه می‌شود؛ اما بعد از این دوره، تداوم خوابیدن در کنار والدین می‌تواند مانعی در مسیر شکل‌گیری استقلال، تنظیم هیجانات و رشد مرزهای روانی کودک باشد.

از یک‌سالگی به بعد، کودک به‌تدریج توانایی تحمل جدایی‌های کوتاه را پیدا می‌کند و با حمایت تدریجی والدین می‌تواند به خواب در فضای شخصی خود عادت کند. رسیدن به این مرحله نه‌تنها به ارتقای اعتماد به نفس کودک کمک می‌کند، بلکه از بروز وابستگی‌های هیجانی ناسالم در آینده جلوگیری خواهد کرد. مهم است که این فرآیند با آرامش، ثبات رفتاری و بدون اجبار انجام شود؛ چرا که فشار ناگهانی برای جدایی ممکن است اضطراب یا اختلالات خواب در کودک ایجاد کند. در نتیجه، بهترین زمان برای جدا کردن محل خواب، زمانی است که کودک از نظر رشدی آمادگی دارد و والدین نیز محیطی امن و آرام برای این تغییر فراهم کرده‌اند.
مامان امیرحسین مامان امیرحسین ۱ سالگی
یه دختر کوچولو به اسم سارا 👧🏼 عاشق ستاره‌ها بود. هر شب قبل از خواب، از پنجره اتاقش به آسمون نگاه می‌کرد و ستاره‌ها رو می‌شمرد. یه شب، یه ستاره کوچولو ✨ از آسمون اومد پایین و گفت: “سلام سارا! من ستاره کوچولو هستم. می‌خوام با تو دوست بشم!” سارا خیلی هیجان‌زده شد و گفت: “سلام ستاره کوچولو! منم سارا هستم. خیلی خوشحالم که با تو دوست شدم!”
ستاره کوچولو و سارا هر شب با هم حرف می‌زدن و قصه‌های جالب برای هم تعریف می‌کردن. یه شب، سارا از ستاره کوچولو پرسید: “ستاره کوچولو، میشه منو ببری پیش بقیه ستاره‌ها؟” ستاره کوچولو گفت: “البته که میشه! دست منو بگیر و چشماتو ببند.” سارا دست ستاره کوچولو رو گرفت و چشم‌هاشو بست. یه دفعه احساس کرد داره پرواز می‌کنه. وقتی چشم‌هاشو باز کرد، دید که توی آسمون پر از ستاره‌هاست! 🤩
سارا با ستاره‌ها بازی کرد و خیلی خوش گذروند. بعد ستاره کوچولو سارا رو برگردوند به اتاقش. سارا به ستاره کوچولو گفت: “ممنون ستاره کوچولو! این بهترین شب زندگیم بود!” ستاره کوچولو گفت: “خواهش می‌کنم سارا! هر وقت دلت برام تنگ شد، به آسمون نگاه کن. من همیشه اونجام.” سارا به ستاره کوچولو لبخند زد و خوابید. 😴 شب بخیر! 🌟