۸ پاسخ

الاهی بگردم واقعا مادر ها چی ها میکشن ب حق امام رضا سالم بقلش بگیری عزیزم

انشالله که هر چه زودتر کوچولوت سالم مرخص بشه عزیزم امیدت به خدا باشه
براتون صلوات میفرستم❤️

نگران نباش عزیزم خدا حواسش هست نی نی رو صحیح و سلامت نگه میداره

الهی بمیرم ایشالله خوب میشه به سلامتی برمیگردی به خونت بابچه ات گلم

الهی بگردم
انشالله هرچی زود تر سالم و سلامت بغلش کنی عزیز دلم

سلام مامانای عزیزم
خودتون در جریانید پوشاک بچه هامون از پوشاک خودمون گرون قیمتن
من خودم لباس سیسمونی آوردم مخصوص مامانای خوش سلیقمون پایین تر از قیمت بازار
یعنی قیمتا باور نکردنی از ۵۵ شروع میشه
اینم کانالمون تشریف بیارید
لینک کانال روبیکا:
ninimoonnini
اینم ای دی روبیکا جهت ثبت سفارش
Admin_ninimoon
اینم شماره روبیکا
۰۹۳۸۸۰۵۹۷۸۲
سایت خریدم داریم

انشالله همه چیز درست میشه نگران نباشه . ولی چرا تو این هفته بارداری بری سفر ؟

عزیزم انشالله که صحیح و سالم هرچی زودتر مرخص میشه🙂 بچه منم از همون روز اول بخاطر مشکل قلبی بستریه. هنوزم باید باشه اون تهرانه. من خودم کرمانشاه

سوال های مرتبط

مامان گلبرگ مامان گلبرگ ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان_سزارین
بیمارستان_انصاری
پارت_۶
اسکن قلب شدم هیچ مشکلی نداشت دکتر قلب هم برای فشارم دوتا دارو نوشت برگشتم بالا پرستار اتاقم اومد داخل شلنگای انژوکتمو بشوره ک همسرم داشت با تلفن حرف میزد یهو رفت بالا سر بچه ک دید شیر اورده بالا و داشت ب کبودی میرفت بچم ک سریع بچه رو بردن و گفتن ب دکتر اطفال بگو سریع سر و تهش کردن و من فقط صدای گریشو شنیدم و بعد بردنش ان ای سیو گفتن ک اپنه نوزادی هستش ک چند دلیل داره و باید بررسی بشه چند بار همسرمو کسی ک کنارم بود ک ب کارای بچه رسیدگی میکرد رو قسم دادم ک ایا همینه ک سرپرستار اومد گفت دروغ نداریم بهت بگیم برامون مسئولیت داره بچه چند روز باید بستری بشه تو ان ای سیو
اینم بگم ک من ۳۸ هفته و ۱ روز زایمان کردم و زایمان زودرس نداشتم پرستارا هم گفتن طبیعیه این مشکل تو خیلی از نوزادا هستش
چند باری اونجا اعلام کردم ک بچم عوق میزنه انگار یا تفشو ک بالا میاره نمیتونه قورت بده حتی ب دکتر اطفالی ک دوبار بالا سر بچه اومد و گفتن طبیعیه
مامان سلنا مامان سلنا ۲ ماهگی
# زایمان
خانوما خلاصه میگم چون وقت ندارم نینی بیدار میشه
من ۳۹ هفته و پنج روزم بود ک شبش خونه بابام بودم داشتم اماده میشدم برم خونه خودم چون نزدیک بودیم پیاده ب همسرم گفتم بیاد دنبالم کمی پیاده روی کنم یهو دیدم یه چیزی ازم ریخت فهمیدم کیسه آبه چون داغ بود زیاد بود ب مامانم گفتم اونم گفت باید بریم بیمارستان اولش گفتم ن فردا میرم. چون میخاستم فردا برم زایشگاه و بیمارستان برای چک کردن نینی دیگه ب همسرم زنگ زدم گفتم ماشین بیاره ک بریم بیمارستان ب مادرت اینا چیزی نگو فعلا وسایلام رو چون قبلا خونه مامانم اورده بودم ک بعد زایمان اینجا میموندم برداشتم منو مامان. همسرم رفتیم بیمارستان اونجا ک رفتم ماما اومد معاینه کرد گفت یه سانتی و چون کیسه اب ترکیده درد نداری باید بستری شی بعد دکتر اومد معاینه گفت نینی مدفوع کرده باید سریع عمل کنی منو میگی وا رفتم از یه طرف استرس ک مبادا برا نینی اتفاقی بیفته از یه طرف فکر میکردم زایمانم طبیعی میشه و هیچ مطالعه وتجربه ای از سزارین نداشتم دکتر گفت چون این بیمارستان کوچیکه و ما امکانات نداریم باید بری شهر یه نامه فوری هم داد ک عمل کنم خیلی سریع راه چهل دقیقه رو تو بیست دقیقه رفتیم تو راه مامانم ب بابام زنگید ک بیاد و همسرم ب مادرشوهرم اینا هرچی گفتم زنگ نزنن ولی زنگ زدن دیگه رفتیم اونجا قسمت زایشگاه
ادامه پایین میذارم
مامان لنا خانوم 🩷✨ مامان لنا خانوم 🩷✨ ۱۰ ماهگی
تجربه سزارین من:

خبببب من ۳۷ هفته و ۳ روز ب خاطر دردایی ک داشتم قبلش و تهدید ب زایمان زودرس بودم زایمان کردم
۳۶ هفته و ۴ روز دردم گرفت ک رفتم بیمارستان دولتی نزدیک ان اس تی دادم گفتن ک درد رو نشون داده و ضربان قلب بچه خوب نیست
معاینم کردن ی فینگر (۱سانت) بودم ک گفتن بستریت می‌کنیم و بهت آمپول فشار میزنیم تا زایمان کنی
ولی بچه ممکنه بره دستگاه و اینجا nicu پره و از این حرفاااا
دردای من انقباض بود
ینی ی نقطه از شکمم مخصوصا دور ناف با حرکت بچه ک سفت می‌شد درد شدید میگرفت و این دردا شده بود هر ۷ دیقه ی بار
ب دکترم زنگ زدم گفتن ک برو بیمارستانی ک من هستم خودم میام بالاسرت ببینیم وضعیت چیه
اینقددددد استرس داشتم خصوصا ک همسرمم نبود
خلاصه ب بیمارستان دولتی ب‌زوررررر رضایت شخصی دادم و اومدم بیرون
فقط اومدم خونه لباس عوض کردم پروندمو‌برداشتم و رفتم بیمارستان خصوصی ک دکترم هست
رفتم اول ان‌ اس تی گرفتن و درد و انقباض رو‌ نشون میداد
همچنین ضربان قلب بچه خوب نبود ب دکترم گفتن
ک دکترم گفت باید بستری شم
بستریم کردن و سولفات و بتامتازون(آمپول ریه) بهم تزریق کردن
و مراقبتا شروع شد ولی همچنان درد داشتم
بدیش این بود ک تو زایشگاه بستریم کردن و اجازه داشتن گوشی و همراه رو نداشتم و این خیلی سختترش می‌کرد ….
مامان نینی مامان نینی ۱ ماهگی
پارت ۲
خیلی شلوغ بود کم کم حوصلمون داشت سر میرفت استرسا بیشتر و بیشتر میشد تا اینکه اسممو صدا زدن و گفتن اماده شو برا اتاق عمل جا ب جا شدم و رفتم رو برانکارد و حدود ۴۰ دقیقه پشت اسانسور بودم تا اینکه بلاخره وقتش شد ماما و ی اقایی بردنم تو اتاق عمل چشمتون روز بد نبینه چشمم ک ب اتاق عمل افتاد رنگم پرید و فشارم افتاد همه جا خیلی سرد بود از طرفی هم ی میز بزرگ داخل بود و ی عالمه صندلی که همه دکترا نشسته بودن حدودا تو اون بخش ۵ تا اتاق بود برای عمل دکتر فوق العاده مهربون و خوش برخوردم اومد و کلی باهام صحبت کرد ک نگران نباش نترس اتفاقی نمیفته ی خواب کوچولو میری و میای نینی تو بغلته کلی حس خوب گرفتم انتخاب خودم سزارین و بیهوشی کامل بود ک دکترم برام انجام داد بردنم داخل اتاق و جا ب جا شدم رو تخت اتاق عمل دکتر بیهوشی اومد اول کلی تبریک گفت و دلداریم داد ب دکترم گفتم سوزش سر دل دارم گف دارو میزنیم تو سرمت دکتر بیهوشی دستگاه رو روی صورتم گذاشت گف چه حسی داری و گفت ک نفس عمیق بکش داشتم ک توضیح میدادم چ حسی دارم اولین نفس ن دومین نفس دیگه بیهوش شدم