۶ پاسخ

من دوتا بچهام گردو بودم اصلا اذیت نشدم و اینکه خیلی کمکم کردن

میگن بدن تا بدن فرق داره ها واقعا هم همینه من دردام تازه از ۵ سانت شروع به شدت گرفتن کردن و تا هفت سانت در حد دردای زمان پریودی خودم بودن بعد تو ۸ سانت شدید تر شدن و اواخر خیلی سخت شد اپیدورال هم نگرفتم گاز اتونوکس بود که کاش اونم نگرفته بودم چون هیچ تاثیری تو دردام نداشت فقط بدتر گیج و بی حالم کرده بود و حال نداشتم زور بزنم

عزیزم بنظرم ربطی ب دکتر نداره
اراک کلا سزارین سخت انجام میدن
من تجربه زایمانم گذاشتم بخون 😕
چ بلا هایی آوردن سرم
من گفتم شاید خصوصی ها بهتر باشند که انگار فرقی ندارهه.

به منم خواستن اپیدورال بزنن نزاشتم گفتم اینهمه درد کشیدم اپیدورال نمیخوام به هر حال بهشت زیر پای مادران است 😁

الهی چی کشیدی بعضی دکترها خیلی لجبازن ،مامانم تعریف میکنه سه روز درد میکشیده دهانه رحمش باز نمیشده همه میکفتن دکتر سزارین کن میگفته نه مادر قدش بلند میتونه طبیعی بزاد پدر مادرمو درآورده بود

واقعا حق داری بعضی از دکترا واقعا آشغالن🥲🥺

سوال های مرتبط

مامان حانیه و علی مامان حانیه و علی ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی

سلام مامانا. من ۶/۵/۴زایمان کردم.
۳۹هفته و ۶روز و چون دردای خودم شروع نشد روز قبلش دکتر معاینه تحریکی کرد. یکم درد داشتم ولی هر چی به شب نزدیک میشد دردا کم میشد.
دیگه صبح ساعت نه و نیم بستری شدم و با آمپول فشار دردا شروع شد.
من زایمان دوم بود اولی هفت ساعت درد کشیدم تا بدنیا اومد ولی سر پسرم نه و نیم که سرم رو وصل کردن یواش یواش دردا شروع شد. ولی تقریبا همون ساعت اول کیسه آبم پاره شد. روند دردا خیلی خوب بود و چندتا آمپول زدن که متفاوت از زایمان اولم بود. خلاثه در کمال تعجب نزدیک دوازده دیدم احساس دفع دارم و ماما گفت که بچه داره میاد و دکترم رو صدا کرد.

برام جالب بود چون دردا نسبت به زایمان اولم بهتر بود و تا لحظه زایمان تایم بدون درد هم داشتم ولی زایمان اولم دیگه اون آخرا همش درد بود.
خلاصه روند دردا ها خوب و قابل تحمل بود و سعی کردم ورزش هم انجام بدم. ولی خوب چون سر بچه یکم بزرگ بود اون لحظه تولد خیلی سختم شد و خدا روشکر بچه سالم بدنیا اومد.
ان شاالله همگی به سلامتی زایمان کنید.
مامان ارغــوان✨ مامان ارغــوان✨ ۱۰ ماهگی
4 ...
از شدت دردا سرمو میکوبیدم به دسته تخت، پوسته های سرمو میکندم و موهامو میکشیدم، میزدم تو صورت و پیشونیم...
دکتر اومد گفت تکون نخور ما نمی‌توانیم نوار قلب خوب داشته باشیم از بچت .
بهشون گفتم چندسانتم گفتن 4 گفتم خب من اپیدورال می‌خوام بیاین انجام بدین، اونی که مامای من بود گفت زنگ زدم اما پزشک این شیفت اپیدورال انجام نمیده💔
منی که همه امیدم به اپیدورال بود بازم حالم بد شد و نفسم بند اومد که ماسک اکسیژن بهم دادن و مامانمم کنارم داشت گریه میکرد و ذکر می‌گفت.
دوباره دکتر اومد معاینه کرد و گفت 4 سانت عالی افاس کاغذی این تا دوساعت دیگه زایمان میکنه، اینجا بازم دردا شدت گرفت و من فقط مقاله میکردم، چشمامو نمی‌تونستم بازکنم. هر 10 ثانیه دردا می‌گرفت و ول میکرد.
اینجا شنیدم یکی از دکترا داره با استادش حرف میزنه که ضربان خیلی افت داشته و الان خوبه. اینجا من دوباره دردم گرفت و پیچیدم تو خودم از درد که یهو گفتن بچه قلبش وایساده ببرین سزارین....
مامان دِلوین🦢✨️ مامان دِلوین🦢✨️ ۷ ماهگی
تجربه ی من از زایمان طبیعی همراه با بی حسی:
من کیسه آبم تو ۳۸ هفته پاره شد و تا قبل اون اصلا انقباض و درد نداشتم
وقتی با کیسه آب پاره رفتم بیمارستان گفتن یه سانتی
بستریم کردن به مرور من انقباضاتم شروع شد و واسم از این گازای کمتر کردن درد آوردن که خب تو سانتای پایین جوابه واقعا و یه حالت منگی به آدم میده
دردام شدید شده بود که دکترم گفت باید حتما ۵ سانت بشی تا بی حسی تزریق کنیم
به ۵ سانت که رسیدم اومدن بی حسی تزریق کردن که من واقعا یادم نمیاد تا ۲ ساعت بعدشو چون دردام رفته بود تقریبا و خب اصلا حس بی هوشی داشتم انقدر خسته بودم
بعد از ۲ ساعت اومدن گفتن باید شروع کنی زور زدن و تلاش کردن وعلا اثر بی حسی میره و دوباره درد داری
دیگه شروع کردم تلاش کردن و خب دردم داشتم ولی به شدت قبل از آمپول نبود
با تلاش های فراوان زایمان کردم😂
و اینکه به نظرم خوب بود که بی حسی گرفتم من راضی بودم فقط بی تجربگی کردم و بعد از زایمان سرمو تکون دادم که تا ۵ روز بعدش من از سر درد و گردن درد مردم
شما این کارو نکنید😐🤌🏻
مامان مانلی و مانیار مامان مانلی و مانیار ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی:
بعد دو روز رفتن ب زایشگاه بلاخره تاریخ ۱۱ خرداد ۵ صبح بدون درد با دهانه رحم ۲ سانت بستری شدم تا ساعت ۱۰صبح دردام شروع نشد ک سرم بهم زدن و امپول فشار بهم تزریق کردن ک بعد چند دقیقه کم کم دردام شروع شد دردای قابل تحمل ک با دم و باز دم قابل تحمل بود ولی فاصله دردا کم بود ب مامانم اجازه داذن ک اومد داخل زایشگاه چند دقیقه پیشم بود باهاش ک همزمان صحبت میکردم و موقع دردا دم و بازدم داشتم یهو کیسه ابم پاره شد یهویی همینجور هی خیس میشدم ک ب مامانم گفتم ب ماما اطلاع داد گفتم مشکلی نداره بعد چند دقیقه مامانم رفت تا ساعت ۱۲ دردام قابل تحمل بود بعد از ساعت ۱۲ونیم تا ساعت ۱ ظهر دردام شدید بود ک بهشون گفتم اپیدورال برام زدن تو همین زمان هی بهم میگفتن ک بچه سرش درشت تو لگن نیومده ممکن سزارین بشی ک ترسیدم گفتم من دارم دردا تحمل میکنم هر جور شده با دست سرش بکشین تو لگن ک با اجازه دکترم ساعت یک ظهر اپیدورال ک زدن با دست بچه کشوندن تو لگن ساعت ۲و نیم ظهر رو تخت زایشگاه با پنج تا زور محکم بچم بدنیا اومد تو فاصله ای ک اپیدورال تزریق کردن تا زایمانم اثر اپیدورال رفت دوباره برام زدن اثرش کمتر بود کامل دردم ازبین نرفت بهشون گفتم ک تو سرم دستم داروی بی حسی ک حاات خواب الودگی دست میده همزمان زدن