سلام،خانومایی که دوتا بچه دارین چطوری برای دومی وقت گیذارین؟ اصلا میتونید اون بازی هایی که با اولی انجام دادین یا کارهایی که یادش دادین به دومی هم یادبدین؟ من کلا دراختیاز بزرگه استم کوچیکه هم که اضطراب جدایی ش شروع شده فقط بغلش میکنم بچه به بغل به رادمهرمیرسم که دادشون درنیاد، خیلی ناراحتم نمیتونم برای دومی وقت بدارم
رادمهر هم خیلی حسادت میکنه به کوچیکه امروز دست پدرش عصبانی بود چندتا لگد محکم به کوچیکه زد مجبور شدم محکم کشیدمش از بچه دورش کردم😔مادرم میگه هیچ کس حوصله رادمهرو تداره توبد تربیتش کردی خیلی لجبازه، رادمهر عمه شو دوست داره عمه هم همش داره بهش تشر میزنه من چسبیدم به رادمهر که کمبود احساس نکنه ولی رادوین بیچاره همش تنهاست موقع غدا به جای اینکه به کوچیکه غدا بدم بزرگه می شینه روی پام میگه غذا بود قبلا اینطوری نبودا، برای رادنهر کلی غذا انگشتی میپختم الان برای رادوین فقط نون میدم دست بچه م هرروز سوپ میپزما عدای خودمونم بی نمک براش جدا میکنم ولی خیلی احساس گیجی و ناتوانی میکنم پام نمیکشه جایی برم😔

۱۰ پاسخ

اشکال نداره منم با دوتا بچه همین جوریم برا تربیت و یادگیری دومی وقت نزار خودش از اولی یاد میگیره بیشتر رو تربیت اولی وقت بزار چون از قدیم گفتن اولی رو خوب تربیت کنی بقیه بچه هاتم تربیت کردی پسرم بازیش که تموم میشه میگم وسایلت رو جمع کن دخترمم نگاه داداشش میکنه اونم تند تند از رو زمین برمی‌داره میزاره داخل سبد خیلی وقتا میبینم دخترم ادای پسرم که بزرگتر هست در میاره.

حالا راجب حسادت و لجبازی بگم برات از تجربه خودم.
سودا تاچند ماه پیش شدید حسادت میکرد نمیتونستم به کوچیکه برسم شروع کردم با زبون بچه‌گونه و لوسی از زبون کوچیکه باهاش حرف زدم .هرچی میشد از زبون دیانا باهاش حرف میزدم چیزی میخواستم خوشش میاد و گوش میده همشم میگم اجی تو خیلی قشنگی بخدا اصن خیلی دوستت دارم دیگه دلش نمیاد زیاد بد رفتاری کنه واسه کارای کوچیکه صداش میکنم کمک الکی میگیرم بعدم خیلی تشکر میکنم خیلی زیاد تعریفشو میکنم که چقدر خوب انجام دادی تو نبودی نمیتونستم
اینا خیلی تاثیر گذاشت رو سودا.
اگه بتونی باکالسکه پارک ببریشون خانه بازی ببری خیلی خوبه

عزیزم کامل درکت میکنم میفهمم چی میگی پسر بچه یکم شاید سخت تر باشه ولی درکل همه تقریبا همینن فقط باید صبوری کنیم و تحمل کنیم کمک بگیریم تا بتونیم هندل کنیم من همش سعی میکنم اینحوری به خودم روحیه بدم که نهایتا یکسال دیکه این اوضاع بهتر میشه

عزیزم ناراحت نباش پسر کوچیکه من یک سال ونیمشه منم هیچ کدوم از کارایی که برا بزرگه کردم برا کوچیکه نتونستم حتی از وقتی دومی چهاردست وپا رفت دیگه با بزرگه هم نمیشد نقاشی کشید یا پازل بازی واینکارا کرد یه مدت تحمل کن الان فقط مواظب باش آسیبی به هم نزنن تقریبا یک سال دیگه با هم همبازی میشن من الان میبرمشون پارک بیرون کوچه کلا بازیای پسرونه..اتفاقا کوچیکه کارای بزرگه رو تقلید میکنه از الان میتونه سوار دوچرخه بشه تو خونه بدوبدو میکنن یه وقتا خوبن یه وقتا همو میزنن ولی همبازی شدنشون خیلی خوبه

وای وای نگو منم دقیقا همینم
من اومدم خونه مادرم بچم یکماهشه یعنی تو این مدت روانی شدم
واقعا خیلی سخته خیلی
من ناخواسته باردار شدم.الان دخترم اذیت میشه خیلی وقتا نمی‌ذاره بچه رو بغل کنم یعنی خدا به ما صبر بده فقط

عذاب وجدان نگیر اصلا کوچیکه روبده مامانت عمش نگهدارن بابزرگه بیشتر وقت بگذرون اگه نمیتونی جایی بری بگو اونا بیان پیشت مواظب کوچیکه باشن غذابزارن خونتو مرتب کنن این کارهارو که بلدن کمک بگیر از خانواده ها

عزیزم اگه یه کاری کنی که پسر بزرگ و پسرکوچیکت باهم دوست بشن چی یعنی یه رابطه خوب بینشون برقرار کن مثلا پسرکوچیکتو بغل کن وباهم با بزرگه بدو بدو بازی کنین قایم موشک بازی کنین یعنی یه کاری کن به هردو خوش بگذره

احتمالا بچه اول شما هم کوچیکه واسه همین بهتون سخت میگذره ولی
برنامه ریزی کنید و تو برنامه برای هر دو یه جور وقت بزارید
اینجوری هم شما احساس گناه نمیکنید هم احساس غرور و حسادت از رو بزرگه برداشته میشه و متوجه نظم و برنامه ریزی میشه
و مهم تر از همه مادر کافی باشید و خودتون خیلی اذیت نکنید و حرف های دیگران روتون تاثیر نزاره

منم اوضاع شمارو دارم...هر دوتا بچه هام همسن بچه های شما هستن

خدا قوت بده
من اصلا موقعیت تو رو نمیتونم حتی تصور کنم

سوال های مرتبط

مامان یکی یدونه ی من💕👧🏻 مامان یکی یدونه ی من💕👧🏻 ۴ سالگی
مامانای گل کسی تجربه ای اگر داره لطفا منو راهنمایی کنه

یعنی عاجزززززززززززززززز شدم از این قضیه😞😞😞

دخترم خیلی دختره خوبیه و در حد خودش آزار و اذیت های خاص خودشو داره
ولی یه مسئله ای که هست اینه که خیلی خیلی خیلی گریه های ببخودی میکنه و بازم من باهاش کنار میام و یه وقتایی هم شاید دعواش کنم و باهاش برخورد کنم ولی تا حالا کتکش نزدم خداروشکر ولی سعی میکنم بیشتر مواقع با حرف زدن مشکل گریه اش رو حل کنم
ولی یه چیزی که هست و برام جای سواله اینه که جمعه ها که پدرش خونس به شدت و بطور شدید لجباز و حرف گوش نکن و گریه های فراووون میکنه
سر هر چیزی لج و لجبازی و گریه میکنه و ۹۰ درصد فقط با پدرش توی دعوا و لج بازی و گریه و داد و بیداد هست
بماند که پدرش از اون بدتره و در جواب کارهای دخترم هزار برابر بدتر از دخترم میشه و مثله بچه ها یا قهر میکنه یا لجبازی یا دعوا یا داد های بلند و فحش به زمین و زمان و همش میگه تو مقصری که نمیذاری من بچه رو ادبش کنم و باهاش برخورد کنن
حالا دو چیز این وسط هست یا واقعا دخترم این رفتارها رو وقتی پدرش خونس انجام میده که محبت و ناز پدرش رو بخره
یا واقعا با پدرش مشکل ارتباطی داره و نمیتونه تحمل کنه پدرش رو

نمیدونم موندم واقعا😞😞😞به خدا به حد جنون رسیدم از دست این دو تا😞😞😞

فرزندپروری
تربیت کودک