پارت۲

رفتیم پذیرش ک گفتن برید زایشگاه رفتیم طبقه دوم برگه بستریمو مهر کردن گفتن ک همسرم بره پذیرش منم برم بستری شم ولی من چون اتاق وی ای پی میخواستم نرفتم بستری با همسرم رفتم طبقه درخواست اتاق کردم ک اول میگفتن نمیشه و باید از قبل میومدی رزرو الان دیره ولی بعد ی پرستاره گف مشکلی نیس بزار بیاد ببینه و بعد گف چون باهات حال میکنم برو پذیرش برات رد کنه و پذیرش چون قبلا رفته بودم مسئولش می‌شناختم و بهش گفتم و اوکی کردرفتیم طبقه همکف و و پذیرش کاراروهمسرم انجام داد و منم۱۰:۲۰ رفتم زایشگاه چون قبلا رفته بودم برای ان اس تی همه چیشو میدونستم و گفت ک لباسمو تعویض کنم برم برای ان اس تی ومدارک و بهش بدم ک فقط سونوی ان تی وسونوی اخرو گرفتن ازم ورفتم روی تخت دراز کشیدم بعد اینکه اسم و اینارو وارد پرونده کردن ماما اومد برام دستگاه وصل کردوبعدش ست سرم واورد ک تا صدای دستگاه دراومداصلا ریتم قلب بچه منظم نبود حتی خودمم متوجه شدم ک مشکل داره تندی بهم اکسیژن وصل کردن و دکترم یسر اومد پیشم و گفت ک استرستو کم کن و نگران نباش و بهم اعتماد کن یکم باهام حرف زد و گف منتظر جواب ان اس تیه و رفت ک بعدبهش اطلاع بدن و گفتن زود ب زود نفس عمیق بکش و آنژیوکت و سرم برام زدن بعد ۵دیقه سوند و آوردن برام زدن ک بنظرم خیلی بد بود و ی حالت چندش و دردداشت و میسوخت وبعدرفت و زنگ زدن ب دکترم داشتن شرح حالمو میگفتن ک متوجه شدم میگفت ضربان قلب بچه رفته بالا و اکسیژن مادر کمه و بعد قطع کردن به پرستار گفت آماده کن ببرش اتاق عمل۱۰:۵۰دیقه بود اومدسمتم ویلچر آورد وگفت بیا پایین و بعد آماده شدن رفتیم بیرون و وارد آسانسور شدیم و بردنم طبقه۵...

۳ پاسخ

مامان ارتا بنظرت من به دکتر بیهوشی بگم ضد تهوع رو قبل تزریق امپول کمر بزنه میزنه؟

منم اتاق خصوصی میخوام فکر میکردم همون روز اوکیه الان با این تجربه ت باید چه کنم ؟ قبلش به کی بگم؟ به پذیرش یا پرستارا؟

چند هفته بودی

سوال های مرتبط

مامان نیلـــ🌙ــماه🐣 مامان نیلـــ🌙ــماه🐣 ۴ ماهگی
پارت ۲سزارین تو بیمارستان آرمان:

طلاهامو دادم ب مامانم و گوشیم موند دستم رفتم داخل زایشگا بهم ی پک داد گف گان و کلاه رو بپوش دراز بکش ان اس تی بگیرم
همسرم از پایین برام ساک اتاق عمل گرفت و دستبند بستری رو اورد برام لباسامم دادم برد
ان اس تی شروع کرد ب نوار قلب گرفتن نینی یهو دیدم یه دردایی اومد سراغم نگاه کردم ب دستگاه ان اس تی دیدم انقباضای زایمان داره شروع میشه عددش تا۳۰میرفت و من میپیچیدم ب خودم اونجا ی بار دیگ از انتخاب سزارین مطمئن تر شدم چون واقعا ۳۰درصد دردی ک داشتم خیلی بد بود وای ب حال اونایی ک طبیعی ان و ۱۰۰درصد درد رو تحمل میکنن🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️
ساعت ۲۰دیقه ب ۵ب دکترم اطلاع دادن ک انقباضا شروع شده و برام یدونه سروم وصل کردن یکم بهتر شدم حداقل کنترل شد تا عدد ۱۰اومد پایین دردا کم شد
بعد پرستار بهم گف عزیزم میتونی فعلا استراحت کنی تا ۶دکترت بیاد کاری باهات نداریم ساعتای ۵ونیم اینا بود یهو اومدن گفتن باید سوند وصل کنیم دکترت گفته بیاریدش اتاق عمل
مامان فسقل🐣 مامان فسقل🐣 ۱ ماهگی
پارت۲
بلاخره اون شب رفتم بیمارستانو ازمایش دادم اورژانسی و ان اس تی گرفتن ک همه چی اوکی بود و فشارم ۱۴_۱۵بود اومدم خونه
اون ۲هفته باقیمونده رو هم با هربدبختی بود فشارمو کنترل کردم و گذشت تا عصر ۲۴اذر ک باید برا تشکیل پرونده میرفتم و نوبت عملمم صبح ۳شنبه ۲۵ بود.
اونجا ک رفتم ازم ازمایش گرفتن ان اس تی گرفتن و کلی فرم و اینا پر کردیم با همسرم فشارمم گرفتن ۱۲ بود دیگه اومدیم خونه و قرارشد صبح ۳شنبه ساعت ۵ونیم بیمارستان باشیم برای مشاوره قلب
رفتیم اونجا و آنژیوکت بهم زدن و گفتن لباستم عوض کن و رو تخت اماده باش تا دکتر قلب بیاد. دکتر قلب اومد و اکوقلب گرفت فشارمو چک کردن ۱۴بود یه امپول بهم زدن فشارم شد ۱۲ دکتره گف باید بعد عمل بری سی سی یو تو از اون دسته از مریضایی هستی ک بعد عمل فشارت بالا میزنه منم گرخیدم و هرچی گفتم میشه منو اونجا نبرین بچم چی میشه و فلان گفتن نه باید بری بچتم برات میاریم. هیچی دیگه پاشدم رفتم طبقه بالا ک برم برای عمل اونجا تو اتاق عمل فشارمو گرفتن شد ۱۸ اینقد ک هول کردم و ترسیدم. خلاصه یه خورده سعی کردم اروم باشم خونسرد رفتار کردم کم کم فشارم شد ۱۷ شد ۱۶ دیگه دکترم اومد رفتم توی اتاق مخصوص عمل اونجا گفتن اول دراز بکش ک سوند وصل کردن بعد گفتن حالا بشین و من تمام بدنم یخ کرده بود خنک بود اونجا. نشستم دکتر بیهوشی اومد گفت خودتو شل بگیر سرتو خم کن دستاتو بزار رو زانوهات نفس عمیق بکش منم انجام دادم و خداروشکر درد انچنانی نداشت خیلی راحت بود ب اندازه امپولی ک واسه دندون میزنی همونقد درد کوچولو داشت. دیگه دراز بکش تند تند بهم سرم زدن بتادین زدن رو کل شکم و پاها. دستگاه رو وصل کردن و پاهام کم کم شروع کرد ب داغ شدن و سر شدن
ادامه داره....
مامان ۳ قلوها مامان ۳ قلوها ۱۰ ماهگی
شنبه صبح رفتیم بیمارستان و رفتم سمت درمانگاه پرونده مو آوردن و رفتم پیش دکتر گفت درد اینا نداری گفتم نه گفت حرکت بچه ها چطوره ک گفتم از دیشب تا الان کاهش حرکت داشتن ک گفت همین الان سریع برو اورژانس اونجا مشکلتو بگو رفتم اورژانس سریع خوابوندن واسه ان اس تی
ان اس تی گرفتن ک وسطاش یه هو ضربان قلب یکی شون افت کرد ولی سریع درست شد دو تا سرم آوردن زدن ک حرکات بچه ها بهتر شد بعدش گفتن برو زایشگاه و بستری شو ک بهش میگفتن بخش لیبر
دیگ کارای بستری رو شوهرم انجام داد و رفت خونه تازه کلی ام غر زد الکی فقط بستری میکنن پس کی بچه ها به دنیا میان😂من رفتم زایشگاه دوباره خوابوندن واسه ان اس تی دیگ اشکم در اومده بود از شدت کلافگی شد ظهر
دکترا اومدن بالا سرم هر کی یه چیزی میگف بعد همشون میگفتن هفته اش خوبه ختم بارداری بدید بعد گفتم من کی زایمان میکنم گفتن هر وقت ببینیم ان اس تی ها خوب نیستش منم با خیال راحت خوابیدم اونجا 😂فک میکردم دو سه روزی هستم اونجا
یه هو دیدم یه دکتره اومد یه انژیوکت کرد تو دستم سرم زد بعد گفت پاهاتون باز کن من فک کردم میخواد معاینه کنه با چه جذبه و جدیتی گفتم من اجازه ی معاینه نمیدم🤣🤣اونم گف معاینه نمیکنم میخوام سوند وصل کنم😂😂یه هو پنچر شدم گفتم سوند واسه چی گفت واسه اتاق عمل😐😐یا خدا یه لحظه دلم هری ریخت گفتم عمل گف اره داری میری واسه زایمان هم خوشحال شدم هم استرس
بعد اومد سوند و گذاشت ک اصلا درد نداره فقط اولش یه ذرههه میسوزه ادامه بعدی....
مامان نی نی مامان نی نی ۳ ماهگی
خوب تجربه سزارین من
اول اینکه برای هر کسی متفاوته لطفاً خودتون رو نترسونید
من 22/7 زایمان کردم 36 هفته 4 روز
21/7 آقا پسری ساعت 2 بعد از ظهر به بعد تکون نخورد منم چون عادت داشت هی زمان دادم تا 10 شب ، بعد به همسرم گفتم پاشو بریم آن اس تی ، رفتیم فشارم چند بار گرفتن 13 و 14 بود بهم گفت باید سرم بزنی گفتم نمی‌خوام آن اس تی بگیرید، بعد آن اس تی دادم انقباض نشون داد ، بهم گفتن باید معاینه کنیم گفتم نمی‌خوام من دکترم و بیمارستانم کرجه میرم اونجا اعصبی شدن نه باید معاینه بشی الا بری توی راه بند ناف بزنه بیرون یا بچه بزنه بیرون چی گفتم نه ، ازم امضا و دست نوشته گرفتن گذاشتن برم
رفتم کرج بیمارستان تخت جمشید فشارم گرفتن آمده بود پایین ، معاینه کرد 1 سانت باز شده بودم آن اس تی گرفتن انقباض داشتم و هنوز بچه حرکت نداشت ساعت 1 شب بود ، به دکترم زنگ زدن گفتن دکترم گفت بستری کنید
ساعت 2 شب من بستری شدم و تا 9 صبح آن اس تی بهم وصل بود و حرکت نداشت بچه ، دکترم آمد سوند وصل کردن (شل کنید هیچی حس نمیشه اگه شل نکنید فقط یکم میسوزه) بعد رفتم اتاق عمل من هیچ ترس استرسی نداشتم ، کارا رو انجام دادن بی حسی رو زدن من منتظر شدم ک بی حس بشم اما نشدم ، دکترم گفتم گفت پات بیار بالا آوردم بالا گفت بگید دکتر بیحوشی برگرده تیغ جراحی زد بهم فهمیدم اما در حد سوزش بود ، ولی وقتی شکمم
مامان نورِ دیده☀️ مامان نورِ دیده☀️ ۳ ماهگی
رفتیم سمت زایشگاه ،ساعت ۳ونیم پذیرش شدم ،معاینه کرد
من تو معاینه مطب ۱ سانت بودم و تو زایشگاه ۲ سانت با دهانه رحم نرم ،ک ب لطف شیاف گل مغربی این اتفاق افتاد
حدود نیم ساعت ان اس تی بهم وصل بود بعد بردنم تو اتاقی ک قرار بود زایمان کنم دوتا سرم معمولی بهم زدن و تا ساعت ۶ دردای خودم نامنظم و کم بود
ساعت ۶معاینه شدم ۴سانت بودم و امپول فشار رو شروع کردن ،این وسط چند باری ان اس تی گرفتن ،من بخاطر صدای جیع اتاق بغلی اصطراب شدید گرفتم ک ضربان قلب خودم و بچم نامنظم شد و دستگاه مدام هشدار میداد...
کم کم اوضاع بهتر شد ،ساعت ۷ دردای زایمانم شروع شد
انقباض کل شکم ب همراه درد زیر دل ک هنوز قابل تحمل بود
اومدم پایین،راه رفتم
گفتن درد نداری دستات بگیر ب تخت و قر کمر بده ،درد ک شروع شد حالت چمباتمه بشین و فقط نفس بکش
برای من خیلی موثر بود ،دردارو کاهش میداد و بچه ب سمت لگن میومد
نیم ساعتی ورزش کردم ،گفتن بریم رو تخت ،معاینه شدم فعلا ۵سانت بود ولی زور زیادی روم بود با حس دفع
میرفتم دسشویی خبری نبود ،میومدم رو تخت مجدد اون حس رو داشتم🫠
مامان شاهان کوچولو مامان شاهان کوچولو ۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین ۱
من تو بیمارستان بهمن زنجان سزارین شدم ۶ آبان
صبح ساعت هفت رفتم بیمارستان از قبل همه مدارکم کپی گرفته بودم ک اونجا معطل نشم رفتم بلوک تایید کرد مدارکمو شوهرم رفت پذیرش و پرونده تشکیل داد بمن ی دست لباس دادن گفتن عوض کن اینارو بپوش پوشیدم لباسامو تحویل مامانم دادم ولی گوشیم دستم بود ی سری ازم سوال پرسیدن ک بیماری خواصی داری یا ن با شوهرت فامیلی یا ن و... کد پستی ام خواستن ک باید حتما باشع من تو گوشیم داشتم دادم بعد بردنم ی اتاق بهم ان اس تی وصل کردن و سرم وصل کردن ی نفرم اونطرف اتاق مثل من عمل داشت یکم یا اون حرف زدیم یهو پرستار اومد گفت میخوام سوند وصل کنم یکم دیگ میری اتاق عمل ی استرسی گرفتم ک‌نگو چون شنیده بودم سوند خیلی درد دارع یهو پرستار گفت تموم شد پاهاتو دراز کن تعجب کردم واقعا هیچ دردی نداشت هیچیییی رفت یکم دیگ یکی اومد لباسای بچرو ازم گرفت با بتوش گفت بده من خودم پاشو بریم اتاق عمل رفتیم گوشیمو دم‌ در دادم ب همراهم رفتم اتاق عمل خیلی استرس داشتم چونم‌ میلرزید ب پرستار گفتم خیلی درد داره گفت نه اصلا استرس نداشته باش هیچ دردی نداره
مامان ماهلین خانوم مامان ماهلین خانوم ۲ ماهگی
پارت دو
هموگلوبین خونت پایین اومده توی ادرارتم یکم عفونت هست امشب بستری میشی تحت نظرمون باشی فردا دوباره آزمایشت و ان اس تی تکرار میشه اگه خوب بود مرخص میشی
صبح دوباره ازم نمونه خون گرفتن و دستگاه ان اس تی رو وصل کردن بعد ۲۰دقیقه پرستار اومد نوارو جداکنه گفت اوه اوه این دیگه چیه
رفت جواب ان اس تی رو برای دکتر بفرسته چند دقیقه بعد ماماهمراهم اومد گفت آماده شو میری برای زایمان
حالا من هم مث سگ ترسیدم هم ذوق دیدن بچمو دارم
به مامانم گفتم چیزی درباره طبیعی نگیا فک کنم میخوان سزارینم کنن😂
ماماهمراهم دوباره اومد ک بهم سند وصل کنه و من باز مث سگ ترسیدم دوست داشتم گریه کنم از ترس،سند درد داشت ولی قابل تحمل بود بیشتر یه حس اذیت کننده داشت ک کم کم ازبین میره و بهش عادت میکنی
از ماما پرسیدم چرا دارم میرم برای زایمان گفت مشکوک به مسمومیت بارداری هستی بهتره ختم بارداری بدیم
خلاصه سند وصل شد لباس اتاق عمل اوردن ک بپوشم و ویلچر آوردن بردنم به سمت اتاق عمل