بچم چند روزی بود آبریزش دهان زیادی داشت بیقرار بود و تقریبا خدایش چه شب چه روز بهم ریخته بود.. دیروز دیگه خیلی خیلی اذیت و بیقرار بود حتی توی بغل هم آروم نمیشد استامینوفن، بایولاکت هم دادم شاید ارومشه اما نمیشد ..امروز لثه شو نگاه کردم دیدم یه دندون جونه زده🥺🥺😍.‌یک سومش بیرونه کامل هنوز لثه رو پاره نکرده اما مشخص شده.انقد دلم سوخت برای بچم ک دیروز چقد درد کشیده و نتونسته بگه از چیه🥺. اونقدر ذوق کردم برای دندونش. آخه نه لثه ش ورم داشت نه سفید شده بود کلا لثه رو نگاه میکردی هیچ آثاری نبود تا امروز.. هر روز داره بزرگتر میشه. شماهم مثل من هستین؟؟اینکه از یه طرف ذوق میکنی میبینی داره بزرگ میشه راه میره حرف میزنه مستقل میشه ،دندون درمیاره،، و از طرفی دیگه می‌ترسید چون دلتون قراره خیلی تنگ بشه واسه همین روزا؟؟؟ من از الان دارم میترسم که چقد زود داره بال و پر میگیره .و قراره کلی دلم تنگ بشه واسه این روزاش🥺🥺.
من بچه دومم هست تازه خیر سرم😅

۴ پاسخ

مبارک خواهر

پسر منم چند وقت اینجوریه ولی هیچ اثری از دندون نیست خیلی دارم اذیت میشم مریضم هست اصلا نمیدونم چیکار کنم

آخی مبارکش باشه😍آریا هم یه هفته ای هست درآورده

خوابش *****

سوال های مرتبط

مامان ارسلان👼🏻 مامان ارسلان👼🏻 ۱۱ ماهگی
پارسال همین موقع توی شکمم بودی و من مشغول خونه‌تکونی اساسی و چیدن کمد کوچولوت🥺
با ذوق لباس‌هات رو مرتب می‌کردم و با شوق و هیجان روزشماری می‌کردم برای اومدنت... نمی‌دونستم قراره با اومدنت، همه‌ی دنیام عوض بشه 🤍
امسال اما کنارمی..🙂
نه‌تنها نمی‌ذاری یه گوشه بشینم و کاری انجام بدم، بلکه از سر و کولم بالا میری و حسابی شیطنت می‌کنی! 😂 چه برسه به خونه‌تکونی!
چه زود داری بزرگ میشی پسر کوچولوی من… انگار همین دیروز بود که برای اولین بار بغلت کردم و با خودم گفتم: بالاخره اومدی!
حالا هر روز یه کار جدید یاد می‌گیری و من با دیدن بزرگ شدنت، هم ذوق می‌کنم، هم دلم برای روزهای کوچیک‌ترت تنگ میشه.
می‌دونم یه روزی می‌رسه که دیگه این‌قدر به من نمی‌چسبی…
دیگه از سر و کولم بالا نمیری، دستم رو برای راه رفتن نمی‌گیری و شاید حتی برای یه بوسه از من خجالت بکشی.
و من اون روز دلم برای همین روزهایی که گاهی خسته‌م می‌کرد، بیشتر از همیشه تنگ میشه.
میدونم یه روزی میاد که دلم برای همین شیطنت‌هات، همین بالا رفتن از سر و کولم، همین دست‌های کوچولویی که به من می‌چسبن، حسابی تنگ میشه…