۴ پاسخ

نه بابا بچت خیلیم خوبه و خیلی کوچولوعه عیب نداره حالا دختر من از هیچکی خوشش نمیاد

پسرمنم همش میخواد همه رو‌ناز کنه بوس کنه منم همش میگم‌نکن‌نی نیا دوست ندارن دست بزنی بهشون

من برای دخترم توضیح میدم عین پسر شماست می‌فهمه.باید چند بار تکرار کنی براش تا تو ذهنش بمونه. مثلا اسباب بازیاشو میبرد خونه مامان جونش اونجاهم بقیه بچه های برادر شوهرم هستن راحت بازی میکردن. پرتشون میکردن اینور اونور باحالای اسباب بازی خودشون اینکار نمیکردن یا اصلا بیارن همراشون چون خونم حیاط مشترکه
توضیح دادم بچه توضیح بدی چند بار میفهه مراقبت می‌کنه

بقیه 🤣
والا بچه به این مهربونی و مودبی
حالا اگه جیغ میزد و دست بزن داشت حق داشتن
ولییییی در کل بهش یاد بده که فقط بگه سلام و بعدم سری۵ خدافظ
دیگه لازم نیست مامان دستشونو بگیری و نازشون کنی
مامانشون دوس نداره
منم دوس ندارم کسی تورو ناز کنه.
باید بارها براش تکرار کنی چون معلومه که چقد روحیه ش لطیفه و اینکه واقعا خیلی کوچیکه که سریع بفهمه و یاد بگیره

سوال های مرتبط

مامان نفسم 💖 مامان نفسم 💖 ۲ سالگی
سلام قشنگا یه سوال دارم میشه راهنماییم کنید
ما هرهفته میریم خونه مادرشوهرم اینا بعد اگه خودمون باشیم که خب دخترمو تحویل میگیرن و از کاراش تعریف و اینجور چیزا بعد اگه بقیه ی نوهاشون باشند خیلی اخلاق و رفتارشون نسبت به بچه ی من تغییر میکنه و جاریم یه پسر داره بعد دوتادختر که با بچه ی منه همسن هستند بعد اینا که باشند کلا میرند سمت اون و به اون توجه می‌کنند و مثلا پدرشوهرم گوشیشو میده دست پسر جاریم بعد خب بچه ی من دید اونم رفت سمتش بعد پدرشوهرم گفت نه بزار دستش باشه ازش نگیریا مثلا اینجور اخلاقی دارند و خیلی فرق میذارن دخترم میره سمت پسره میگه نه بیا اینور کاریش نداشته باشیا در صورتی که بچم میخاست پسرعمویش بغل کنه و بوس کنه و منم خیلی از این رفتارشون واقعا ناراحت میشم و اعصابم خورد میشه
خواهرانه بگید شما بودید چیکار می‌کردید و چندوقت یبار می‌رفتید
در صورتی با مادرشوهرم بد نیستم هم اون منو دوس داره هم من اونو و احترامشونو دارم
ولی این رفتارا اذیتم میکنه شما بگید بهم ممنون میشم ازتون
مامان علیرضاومحمدرضا مامان علیرضاومحمدرضا ۲ سالگی
خواهشا کسی نیاد اینجا نصیحت بنویسه راجع به چیزی که میخام بگم امشب پسرم رو برده بودیم پارک یه پارک تو یه منطقه ی بالا شهر همه بچه ها تو قیمت وسایل بازی خوشتیپ بودن و تمییز و مرتب پسر من افتاده بود دنبال بدتیپ ترین بچه ی دنیا والبته شلخته ترین و نچسب ترین که یعنی واقعا خواستنی نبود من اصلا به ایناش کار ندارم خیلی چرک بود و کفش نداشت جورابم نداشت فقط این یه دونه بچه تو پارک اینطوری بودپسر من ثانیه ای ولش نمی‌کرد مدام دنبالش میرفت هر کاری اون میکرد اینم میکرد با همون پاهای برهنه مثلا دویید رفت تو دشویی پارک که شوهرم بدو بدو رفت پسرم رو گرفت ما جفتمون خیلی مایه شدیم ولی من چیزی نگفتم بغلش کردیم رفتیم نگم چه اشکایی می‌ریخت واس اون بچه چون مطمئنم پارک نمیخاست اصلا بازی نکرد فقط چسبیده بود به اون رفتیم یه پارک دیگه که از دلش دراد مطمئنم باورتون نمیشه اینجا هم رفت نچسب ترین و نخواستنی ترین و کثیف ترین بچه رو انتخاب کرد ما شُکه شدیم شوهرم خیلی خیلی ناراحت شد گفت لابد بزرگم شه میخاد بره دنبال آدمای به درد نخور این بچه هایی که میگم دقیقا اونایی بودن که پدرومادراشون تو پارک ولشون کرده بودن واصلا نمیدونستن کجا هستن من بارها از پسرم وقتی میبرمش بیرون این حرکت رو دیدم ولی به شوهرم نگفتم ولی واقعا فکرم رو مشغول کرده چرا باید بره دنبال بچه های کثیف اونایی که کسی کاری باهاشون نداره شلخته هستن و......