۹ پاسخ

عزیزم قبل از جنگ هم اینطوری بود بیمارستانهای دولتی همه چیو ب جنگ ربط ندین من زایمان اولم گف سر بچه پیداست رهام کرد دوساعت بعدش اومد ک بچم. ب خاطر زور زیاد 2ساعت رفت دستگاه زایمانم 4سال پیش بود ک اوضاع خوب بود..

منم میخوام مردم زایمان کنم هزینه هاش چطوری بود پرسنلش اینا چطوری بودن

سلام عزیز
بیماریتان سوم شعبان تهران زایمان کردین؟
ماماتون کی بود؟
و هزینه اتاق خصوصی که گرفتین چند شد؟

سلام عزیزم تجربه زایمانت رو خوندم،بیمارستان خصوصی بودی؟؟

گلم شما کدوم بیمارستان زایمان کردی من هنوز بیمارستان انتخاب نکردم واقعا گیج شدم

مبارک باشه انشالله

واقعا خاک تو سر این دکترای بی لیاقت توی این شرایط عوض این که به مردم کمک کنن اینام گذاشتن رفتن 😐😐

مبارک باشه عزیزم
اره خیلی شرایط سخت شده بعضیا انسانیت ندارن

طبیعی بودی

سوال های مرتبط

مامان فسقلی مامان فسقلی ۹ ماهگی
بیمارستان نجمیه تهران:
اتاق عمل کامل مجهز برای من سزارین اورژانسی شد دو نفر دکتر متخصص زایمان بودن و همزمان متخصص اطفال هم تو اتاق عمل بود و متخصص بیهوشی و حدودا تو اتاق عمل ۱۰ نفر بودن
برخورد پرستار ها و ماما ها (البته نه همشون) در کل خوب بود
دکتر قادری قبلش خوب بود ولی موقع زایمان اخلاق نداشت ولی تخصصش خوب بود
اتاق های بخش کوچک بودن و تو هر اتاق دو نفر بودیم
تفاوت اتاق vip با معمولی این بود که داخل اتاق vip توالت فرنگی داشت و پنجره به سمت خیابان بود و همراه آقا میتونست بیاد و تک نفره بود
سزارین با اتاق معمولی و پمپ درد و شکم بند و جوراب واریس و دارو ها حدود ۷ تومن شد
بخش دائم نظافت میشد و تمیز بود
و پرستار های بخش مدام سر میزدن و پیگیر بودن
ولی قبل زایمان شب بلوک زایمان بیمارستان سوت و کور یه اتاق ۵ تخته بودیم با ۳ نفر بیمار ماما هم خواب
اتاق سزارین و طبیعی هم جدا بود و نمیذاشتن همراهم بیاد داخل
اتاق زایمان یه تخته و دو تخته هم بود ولی خوب خیلی خلوت بود اون روز فقط من طبیعی بودم
ساعت ۷ صبح تا ۲ دکتر متخصص تو بلوک زایمان بود
مامان بَبی مامان بَبی روزهای ابتدایی تولد
#زایمان طبیعی #پارت ۲
توی تجربیاتی ک میخوندم همه از ماماهمراه گفته بودن. منم ماماهمراه گرفتم. سعی کردم این هفته اخر یکم پیاده روی و ورزش کنم ولی اصلا در حد ورزش حساب نمیشد چون واقعا انقد فکرم درگیرشده بود انگار بی انگیزه شده بودم.
ب ۳۹ هفته و ۴ روز ک رسیدم ماماهمراهم معاینه تحریکیم کرد اما اصلا دهانه رحمم باز نشد کلا یک سانت بود. و واقعا ازخودم ناامیدشده بودم. به ۴۰ هفته و ۲ روز ک رسیدم ینی چهارشنبه ۱۷ تیر ماماهمراهم بهم گفته بود ساعت ۶ صبح برم پیشش ک مجدد معاینه تحریکی بکنه. ابن دفعه ک رفتم یکم معاینه‌ش شدیدتربود.بعد گف ک پیاده برم خونه و یه لیوان زعفران دم کرده غلیظ بخورم. منم همین کارو کردم و تقریبا ساعت های ۱۰ونیم صبح بود ک انقباضاتم شروع شد. اینم بگم ک من تا روز چهارشنبه هیچ درد و انقباضی نداشتم اصلا.
انقباضام ک شروع شد واقعا خوشحال شدم. ب ماماهمراهم زنگ زدم و گف ساعتای ۱ بهدازظهربرو بیمارستان ان اس تی بده. رفتم بیمارستان و معاینه کردن گفتن دوسانت ونیم بازم و باید ساعت ۷ونیم عصربرم برا بستری. چون از هفتم گذشته بود و خطرناک بود. من خونیم ک رفتم وسایلمم برده بودم ولی شیفت عوض شده بود و یه ماما معاینه کرد و گف دوسانتی و دکترگفته ک زوده تا ۴۱ هفته وقت داری.
مامان معین🩵 مامان معین🩵 ۶ ماهگی
*پارت هفتم*

خلاصه ک دیگه ساعت پنج صبح منو بردن بخش و من انگار از ی زندان شکنجه گاه راحت شدم ی نفسی کشیدم اومدم بخش چشمم ب مادرشوهرم افتاد گریم گرفت و منو بوس کرد گف صدای تو بود میومد و من باورم نمیشد
اینم بگم خانم ها من زایمان اولم خییییلی عالی بود بیمارستان جوادالائمه اینقد باهام خوب بودن ایقد زود زایمان کردم کل تایم بستریم و زایمانم دوساعت بود خیییلی راضی بودم ،همه چی عالی بود ولی زایمان دومم سر پسرم واقعا مرگ ب چشام دیدم فهمیدم زایمان با زایمان فرق داره اخلاق پرسنل خیییلی مهمه رفتار بقیه ب شدت تاثییر گذاره توی زایمان قوت قلبی ک بهت میدن من از ای آل خانی راضی نیسم ب شدت عذابم داد باهام بد رفتار کرد ی خاطره تلخ از زایمان برام گذاشت بهتون توصیه میکنم اصلااا بیمارستان امام حسین نرین همه از دم گند اخلاق بودن تو بخش هم پرستار میومد فشار میگرف از الکی یجور گارد میگرفتن انگار کی هستن ، غذا میاوردن میگفتن سریع بخورین نیم ساعت دیگ میام جمع میکنم پ بخورین نخورین میبرم گشنه بمونین ، ینفر دیگ بس معاینه کردن ک بچه ب سر بود شد ب پا بردنش سزارین همونجا اصلااا از سزارینش راضی نبود میگف منو کشتن بخیه های بدی زده بودن براش ک میگف بعد سه تا زایمان طبیعی چهارمی سزارین کردن شکم الکی پاره کردن فقط

و بلاخره پسرم 1404/11/3 روز تولد امام حسین علیه السلام توی بیمارستان امام حسین زایمان کردم و ساعت 11 شب دکتر مرخصم کرد اومدم خونه ی نفس راحت کشیدم

انشاءالله همه باردارا ب سلامتی زایمان کنن
مامان شاهان 🥰💋 مامان شاهان 🥰💋 ۴ ماهگی
من بيمارستان هستم ساعت ۱۱وربع زایمان کردم اپیدورال و ماما همراهم داشتم بيمارستان موسی بن جعفرساعت ۵بستری شدم درد خیلی کم داشتم انقباض هر ۱۰یا۱۵دقیقه ۲سانت بودم گفتن زایمان نمیکنی با دردات بعد دوباره منو معاینه کرد ۲سانت و ۴۰یا۵۰ بود گفت دهانه رحمت نرم شده زنگ زد دکترم بعد دکتر گفت کیسه ابو بزن ساعت ۸کیسه ابو زد و دردای من ب شدت شروع شد جوری ک نفسم می‌برید ساعت ۹ونیم گفتن ۳رو ب ۴ شدی زنگ زدن ماما همراه و دکتر آمپول بی دردی آمدن آمپول زدن و ماما همراهم منو ماساژ میداد خیلی ساعت ۱۰ معاینه کرد گفت ۷سانت شدی ۱ساعت دیگه زایمانته زنگ زدن دکتر و ساعت ۱۰و نیم دوباره معاینه کرد گفت فول شدی زور بزن تا ۱۱زور زدم سر بچه آمد موهاشو دیدن بردنم رو تخت زایمان چنتا زور زدم تا ۱۱وربع بچه آمد بعدش سرفه کردم جفت آمد و بعد بخیه زد و فشاد دادن شکمم رو ولی بخیه زیاد خوردم مقعدم خیلی خورد و الان ب شدت و فجیح اذیتم و گریم میگیره و ۱دور هم بندناف دور گردن بچم بود خداروشکر ک صحیح و سلامت آمد بغلم ولی واقعا پاره شدم و ب شدت درد دارم قرص و شیاف هم دادن بازم درد دارم بچم هم ۲۷۰۰بودولی خیلی بخیه خوردم
مامان ماهلین🩷ماهور🩵 مامان ماهلین🩷ماهور🩵 ۸ ماهگی
پارت اول زایمان
طبق گهواره ۳۸هفته و ۶ روز بودم ک ب خاطر ضعیف شدن حرکات راهی بیمارستان شدم ..بیمارستان آرش
وقتی رفتم ساعت ۳ و نیم بعدازظهر قسمت پذیرش همه چیو گفتم و گف برو بشین فشارتو بگیرم .وقتی گرفت گف برو داخل برا معاینه و گفت فشارت ۱۴ احتمال بستری داری.وقتی رفتم پیش دکتر گف سریع برو رو تخت آخه خیلی شلوغ بود سریع رفتم و اومد تو دستگاه حرکات و ضربانشو دید و شروع کرد ب معاینه کردن ک برگشت گف آبریزش هم داری گفتم نمیدونم من فک میکردم ک ترشح ..دوباره ی دکتر دیگ اومد اونم معاینه کرد و گف آبریزش داری و یهو در کمال ناباوری گفتن ختم بارداری و سریع بستری بشه منم ک استرس گرفته بودم سریع زنگ زدم ب شوهرم و اونم باورش نمیشد خلاصه ازم همون دقیقه آزمایش ادرار گرفتن و من سریع بردن اتاق زایمان .خلاصه همراهم ک اومده بود رفته بود از داروخانه پک کامل لباس مادر و نوزاد و همه چیزایی ک حین زایمان و بعدزایمان لازم رو گرفته بود چون بیمارستان آرش اصلا ساک خودمونو قبول نمیکنن
مامان پناه مامان پناه ۴ ماهگی
#تجربه ی زایمان
خوب من روز ۴ شنبه درد داشتم ولی هر یکساعت بود رفته رفته دردام بیشتر شدن و تایم بینشون تا دیشب کمتر شد ک مصلا هر ۵ دقیقه میگرفت خلاصه امروز ساعت ۴ صب دردام زیاد شدن رفتم بیمارستان یعنی خاک تو سر پرسنل عقب موندش بکنن بی فرهنگای بی ادب رو جز مامایی ک تو بخش بود من ماما نگرفتم و دیگه معاینه شدم ۵ سانت باز بودم ک ساعت ۵ نیم شد و منو فرستادن زایشگاه ک اونجام مامای خوبم سر ساعت ۶ کیسه ابم پاره کرد و و با کلی مهربونی و حرفای خوب سر ساعت ۶ و ۳۵ دقیقه گل دخترم ب دنیا اومد البته اینم بگم امپول فشارمم زدن ک سر نیم ساعت ۸ سانت شدم و کیسه صفرامم اصلا درد نمیکرد شکر خدا اگ نترسید واقعا طبیعی خیلی بهتر از سز هست دیگه شکمم فشار دادن تمام محتوایات اضافی در اوردن مدفوع کردن و ادرار کردن دست خود ادم نیس پیش میاد و اصلا عیبی نداره فق باید قوی باشی و بعدش ک نی نی ب دنیا میاد دیگه دردی نداره من فقط بعدش درد سنگکک گرفتم ک میگن بعد زایمان دختر و پسر میاد سراغ ادم و واقعا دردش بد بود اما الان بهترم سوالی دارید در خدمتم