۶ پاسخ

دقیقا منم مث تو ام بخاطر بچه بزرگم تا چند سال اسیر بودم ونمیتونستم هیج جا برم الانم با دخترم هیچ جا نمیتونم برم بزرگه ک زرت وزرت مریض میشد و میترسید دخترمم بخاطر تشنج سروصدا شلوغی وهیجان واینا براش بده 😒

دختر منم من باشم نباشم خیلی متوجهم نمیشه😔بغلم به زور میاد و....
کاش بچه ی منم انقد دوسم داشت و میچسبید بهم،تو کلافه ای حقم داری ولی منم از اینور بوم افتادم
البته دخترم جایی بریم اذیت میکنه شدید و نیمذاره بمونیم ولی نه اینکه به من بچسبه،همش گریه و غر و چسبیدن به پدرش و....

مطمئن باش همینم میگه بهت😅دختر انقد سخت نگیر حالا بد قلقی کنه چی‌میشه مگه بچس خب

الآنم دخترم بغل کسی نمیره و اکثرا پیش خودم میمونه ولی جایی بریم زیاد اذیت نمیکنه ولی منم زیاد مهمونی اینا نمیرم چون شهر دوریم فقط شهرستان اومدنی خونه مادرشوهرم و مامانم اینا ولی خونه مادرشوهر اینا به زور بغلش میکنن دخترمم همش گریه می‌کنه و سعی می‌کنه دوری کنه ازشون ولی بغل خواهر و مامانم میره چون اونا از اول اذیتش نکردن و به زور بغلش نکردن

عزیزم منم قبلا جایی میرفتم دخترم خیلی اذیت میکرد الان هم اذیت می‌کنه ولی مثل قبل نیست زیاد خودتو محدود نکن بذار کم کم به جاهای دیگه عادت کنه لاقل به خونه مادرت اینا سرشو گرم کن یا اگه با کسی راحته مثلا خواهرت یکمی سرشو گرم کنه تا به محیط عادت کنه

واقعا چرا خودتو منع میکنی.تا موقعی اونجایی اینقدر بگو بخند حرف بزن ک میای خونه حالت خوب باشه و شارژ باشی عزیزم .

سوال های مرتبط

مامان جوجه طلایی مامان جوجه طلایی ۱۷ ماهگی
نمیدونم چرا مامانم اینقد حس ناکافی بودن بهم میده اخه چرا واقعا؟؟؟💔

بخاطر شغل شوهرم وقتایی که نیس مامانم شب میاد پیشمون‌پسرم به شدت وابسته مامانمه ومثلا مامانمو ببینه به من نمیاد اصن بغلشم کنم اینقد گریه میکنه نفسش میره😐 بعد مامانم کیف میکنه نمیدونم سواستفاده میکنه به روی بچه میخنده یا میره پیش همه میگه انگار نه انگار این مامانشه یا هرچی میشه میره به همه میگه کلا پسرم وقتی میبینتش خیلی پرخاشگری میکنه همش جیغ میزنه شبا اصن خوب نمیخوابه چون فکرش میمونه پیش مامانم نصف شبم بیدار میشه گریه میکنه تا بخوام شیر درست کنم مامانم از اونور داد میزنه بچه تا صداشو میکنه بدتر میکنه🙄 جالبش اینه وقتی با پسرم دوتایی هستیم‌اصن از اینکارا‌نمیکنه خیلی ارومه‌ دیشبم باز پسرم با گریه بیدار شده مامانم از اونور داد میزنه اومده بچرو برده پیش خودش کلیم حرف بار من کرده اعصبابمو خراب کرده الانم میگه‌میرم به همه میگم بچه داری بلد نیستی صبمون دعوامون شد😑😑 بخدا خسته شدم‌ دیگه بچه دستشوییم کنه میگه تقصیر توعه تا این حد دیگه😐 چیکار کنم اخه؟
مامان مهوا مامان مهوا ۱ سالگی
امشب از اون شباست که دلم شدید گرفته و حرفای ادما داره مثل خوره منو میخوره
بزرگترینش مشکلاتم با رن داداشمه
من روی تغذیه مهوا خیلی حساسم
ماه پیش مهوا بخاطر عفونت ادراری بستری شد بگذریم که همه گفتن من مقصرم
خواهر زن داداشم بهم گفت بچت خیلی لوسه که همش مریضه و پشت سرش زنداداشم گفت اره بابا انقدر بچرو لوس کردن اینو نخوره اونو نخوره ضرر داره خیلی دلم شکست به فاصله یک هفته برادرزادم بدون دلیل یهو تشنج کرد دلم میخواست به زنداداشم بگم تقاص دل شکستنه ولی اون بچه چه گناهی کرده بود
دوباره امروز مهوارو بردم دکتر و بخاطر خوردن توت فرنگی نشسته که زنداداشم داده بود بهش احتمال عفونت روده دادن بازهم همون حرفو از زنداداشم شنیدم

میخواستم بهش بگم اره بچم مریض شده چون بچه تو دائم دهنیشو میکنه تو دهن بچه من چون من آت و آشغال مثل سوسیس و کالباس و نوشابه به بچم نمیدم چون من همه مواد غذایی درست میشورم وقتی دیگران رعایت نمیکنن بچم مریض میشه

دیگه کم اوردم خسته ترین مادر دنیام حس عذاب وجدان داره خفم میکنه