۱۱ پاسخ

خب چرا خودتواذیت میکنی؟؟
رک بگم همیشه تمیزبودن خونه مردارو پررومیکنه
من یه وقتایی نتونم واقعاتمیزنمیکنم شوهرم بگه چرا میگم خسته بودم دوست نداشتم حوصله نداشتم بشین براخودت فیلم ببین خوراکی بخر بخور لباس بخر نزار اون ظرافت زنانه ات باکارکردن شدید توخونه ازبین بره
دورازجون ببخشید ولی نزاربه چشم کلفت توخونه بهت نگاه بشه واقعاشرمنده

ببخش ولی همسرت خیلی غلط میکنه ب این فکر کنه
مادر شدی
یکسال طول میکشه بدنت ب قبل برگزده
خواب و خوراک کافی نداری
تفریح نداری تایم تنهایی نداری
تموم دغدغت بچته بچه ای ک از گوشت خون و اونم هست
جای اینکه سعی کنه مادر رو به قبل برگردونه این رفتاررو مکنه؟؟ خونه منم بهم ریخته خودم از بهمن ارایشگاه نرفتم هرماه یکبار رابطه دارم بدنم درد میکنه عصبیم به همه میپرم ولی همسرم صبوری مکنه چون وظیفشع بکنه

درکت میکنم کاملا🥲....منم بخاطر اضافه وزن حالم خیلی بد و به زور کاری میکنم و انرژی همیشگی ندارم بعد زایمان

عمیقا میفهمم چی میگی منم همینقدر خسته‌ام و حال روحی و جسمی خوبی ندارم،خیلی تغییر کردم نسبت به قبل بارداریم و بیشتر وقتا کلافه و بی حوصلم

همیشه ب خودت بگو پسرم ی مامان شاد میخاد نه ی مامان خسته با خونه تمیز...پسرم ی مامان شاد میخاد نه ی مامانی ک به خودش هیچ اهمیتی نمیده...پس من باید ب خودم برسم ب ظاهرم به تفریحم تا شاد باشم و این حس خوبو منتقل کنم ب پسرم.منم همین بودم چندماه اول تا ی روز گفتم ن نمیشه اینجور.دخترم چ گناهی کرده ک باید ی مامان خسته و کلافه رو تحمل کنه..رفتم ارایشگاه قدم اول ب موهام صفا دادم و بعدشم صورتمو یکمی با تزریق فیلر اینا اوکی تر کردم(برای من اراستگی مو و صورت حالمو خوب میکنه)حالا تو هرکاری ک حالتو خوب میکنه حتما انجام بده.برای شروع اینکار خوبه

عزیزم منم مثل تو بودم سه چهار ماه اول کلا بمب ترکیده بود وسط زندگیم ب مرور سعی کردم هم کنار بیام و هم مدیریت کنم...حتما ی وقتایی بچه رو بزار پیش مادر یا مادرشوهر و خاهری...تو مگه خودت یادته ک توی یکی دوسالگی کی سرت داد کشیده کی ن؟توی جواب ها گفته بودی اگ بچه رو جایی بزاری حس اینو داری ک نکنه بدرفتاری کنن.ن عزیزم اینطور نیس.ب فرض هم ک بشه.ازکجا معلوم ماها چقد بدرفتاری شده باهامون توی مهدکودک هایی ک بودیم.انقدر سخت نگیر...تو موظفی ب خودت اهمیت بدی چون پسرت ی مامان شاد میخاد.ن ی مامانی ک خودشو فراموش کرده.

سلام عزیزم منم دخترم هفت ماه و نیمه هست بچه اولم ۷سالشه
با اومدن بچه اول زندگیمون به کل تغییر کرد و این طبیعیه و نباید خودتون رو سرزنش کنید انقدر زود بچه ها بزرگ میشن که میگید کاش از اون دوران لذت کافی برده بودم
مردا با اومدن بچه یه کوچولو حسادت هم میکنن
نباید به کل اون ها رو بزاری کنار
منم الان تو وضعیت شما هستم شاید هم سخت تر چون با بچه کلاس اولی و نوزاد واقعا سخت ترین ماه ها رو پشت سر گذاشتم
اگه مادر یا مادرشوهر کمکتون میکنه یک ساعت بزارید پیششون بچه رو برا خودتون پیاده روی کنید ،ورزش،... یه کار برا حال دل خودت انجام بده که خوب بشه.
وقتی مرد ببینه زن هنوز برا خودش ارزش قائل هست و به خودش میرسه مطمئن باش اونم براتون ارزش قائل میشه

عزیزم 🥲💔بچه میاد خوشیش مال باباهاست و خستگیو مریضیو همه چیش به مامانا میرسه والا من یه بچه اوردم شدم عین پیرزن حالم از خودم بهم میخوره منی که قبل بچه همه منو مثال میزدن تو فامیل واسه خوشپوش بودن و بخودم و شوهرم رسیدن و ولی الانمو میبینم از خودم بدم میاد خیای از همسرم دور شدیم و اون هییییچ‌درکی از من نداره 💔🥲

دقیقا منم به این نتیجه رسیدم هرکسی توانایی مادر شدن نداره
ماها هم خودمون اذیت میشیم هم بچه رو بخاطر روحیمون اذیت میکنیم
معدود افرادی ان که واقعا از مادر شدن لذت‌ میبرن

خیلی سخته🫠

عزیزم حق داری ما زن ها واقعا گناه داریم

سوال های مرتبط

مامان اقا خرگوشه مامان اقا خرگوشه ۱۰ ماهگی
میگما

چرا بعضی ها فکر میکنن بچه ها،چون کوچولو ان چون هنوز نمیتونن حرف بزنن یا واکنش خاصی داشته باشن دیگه ادم نیستن🤔🤔🤔
شاید بگین چطور؟
اصلا تابحال چ قبلا که بچه نداشتین چه الان به این فکر کردین این موجودات هم احساس دارن شخصیت دارن وجود دارن صرفا یه عروسک که نیستن
اصلا شده به این فکر کنین حتی این کوچولو ها هم به درک شدن و احترام نیاز دارن...
من ضعیف از موقع مادر شدم تصمیم گرفتم قوی بشم حداقل بخاطر پسرم و رفته رفته با بزرگ تر شدن پسرم جدال من با افراد اطرافم داره بیشتر میشه
موضوع اینجا هست که من نگرانم چون هر چقدر هم برخورد محکمی داشته باشم بازم بچه من درگیر این اسیب میشه...

نمونه این درک نکردن ها...
چند شب پیش فلانی اومد خونمون پسرم خواب بود با صدای بلنددد حرف میزد بعد گفت این موقع چه وقت خوابه میخام بیدارش کنم
پسرم جدیدا غریبی میکنه بدون اجازه اش یباره بغلش میکنن بچه گریه میکنه سریع برچسب بداخلاق میزنن روش...
بچه از شرایطی ناراحته به روش خودش اعتراض میکنه سریع برچسب غر غرو نق نقو میزنن بهش
بچه زودتر یا دیر تر روند تکاملیش (دندون ،خوراک،چهار دست پا) نسبت به بچه فلانی هست سریع مقایسه میکنن
البته که من همه اینا برخورد کردم،ولی یه لحظه فکر کنیم اگر همین رفتار ها
یکی باخودمون انجام بده ما چیکار میکنم🤷🏻‍♀️ اول اینکه اینا هم ادمن ان دوم اینکه چقدر بعضی از ادم بزرگا فقط شبیه ادم ان
خیلی دلم پر بود امید وارم کم نیارم 🙃
مامان یزدان👶💙 مامان یزدان👶💙 ۹ ماهگی
نمیخام ناشکری کنم خداروهزاران مرتبه شکر که خودم شیر دارم ولی بعضی وقتا به شدت پشیمون میشم ومیگم بهترین کارو اونایی کردن که شیرخشک دادن به بچه هاشون.
به نظرم سلامت مادر ازهرررچیزی توی اولویته چون مادر باید قوت داشته باشه پرانرژی باشه وسلامت جسمی داشته باشه تابتونه ازبچش خوب نگه داری کنه.ولی من بدنم ضعیف شده زود خسته میشم زود عصبی میشم ازقبل دلم نازک بود دل نازک ترم شدم .
همسرم میگه چرااینجور شدی بخاطر هرحرفی ناراحت میسی ولی دست خودم نیست حس میکنم دارم افسرده میشم🥱
شبا خواب ندارم روزاهم همینطور.ازدیشب تا الان ۴ساعت خوابیدم
گردنم درد میکنه دستام درد میکنه کمرم داغون شده.پاهام جون نداره که روشون بایستم.ازاین طرفم باید وظایف همسر بودن رو به جا بیاریم
دلم میخواد حداقل فقط صبح ها این پسرم تا ۱۳ ظهر بخوابه که منم بخوابم جز همسرم کسی ازبچم نگه داری نمیکنه که اونم خستع تر ازمن میشه وفرصت پیدامیکنه میخوابه ولی من میمونم با بیخوابیام خستم...واقعا مادر بودن خیلی سخت تر اون چیزی بود که فکرشو میکردم
من میتونستم یک روز گشنگی بکشم ولی بخوابی امونمو بریده🥲
واقعا خدا قوت به همه
مامان دلارا مامان دلارا ۸ ماهگی
حالم خوب نیس از وقتی زایمان کردم از صدای بچه بدم میاد از صدای دخترم متنفرم وقتی گریه میگه سرم شدید درد میگیره و طاقتم تموم میشه انقدر حالم بده نمیدونم از افسردگیه یا چیه اما طاقت گریه بچه ندارم مثل روانی ها میشم جیغ میزنم داد میزنم سرش که اروم بشه اما اونم یع بچه هست یه راهی داره برا اروم کردنش اما نمی تونم خودم کنترل کنم از شداش متنفرم دست خودم نیس همسایه هامون همش دعوام میکنن میگن شب تا صبح صدای جیغ دادت کل مخل برداشته صبح هم تاشب کشتی بچه رو میشینم گریه میکنم میگم خدایا من چرا اینجوری میشم. دیت خودم نیس بعد که اروم میشم دخترم کلی بغل میکنم. ارومش میکنم من کسی ندارم تو این دنیا کمکم کنه چرا تنها ترینم شوهرمم هیچ کمکی نمیکنه بهم لحضه که میبینه اعصبانیم سر بچه خالی میکنمم محل نمیزاره دیگه از زندگی کردن هم متنفر شدم شاید هر کی این تاپیک میخونه بهم بگین روانی شدی حق دارین به این که این حرف بزنین خودمم به خودم میگم شاید روانی شدم اما دلیل تمام اینا نداشتن یه لحضه ارومه وقتی بد خواب میشی و وقتی استراحت نداری من دیوانه ها میشی سر همه داد بیداد میکنی من یهو از همه چیم گذشتم از خواب خوراک زندگی تفریح مهمونی یهو شد یه بچه که همش گریه میکنه محتاج یک لحضه ارامشم محتاجم به همه جی اما نیس