مامان تزوخدا ی راه چاره بزارین جلوم
این بردار شوهرم خیلی ب دخترم حرف میزنه
دخترش میاد زیر زیران سخونک میده دخترمو یا یکاری میکنه دخترم جیغ بزنه یا واکنش نشون بده اختلافشون تنها 7 ماه اما اون خیلی فهمیده اس خیلی زیرکه مرموز دختر من بدبخته خیلی دوسشون داره از دوست داشتنش سوع استفاده میکنن هر حرفی ک دلشون بخواد بهش میزنن هر اذیتی ک دلت بهپاد میکنن اخر سر دختر من میشه بی ادب بی تربیت یا روانی یا مشکل داره در صورتی ک دخترم تا کسی اذیتش نکنه اذیت نمیکنه کسیو بخدا دارم دیونه میشم خاک ت سرت ن تو عموشی چرا اینقد اذیتش میکنی یاد داد ب دختر هم بزن دخترمو ن دختر میره بیرون نمیتونه کسیو بزنه میاد دختر من اینجا سر دختر تلافی میکنه جوری میکنع یاد بده دخترشو تا بتونه بیرون مواظب خودش باشه خاک ت سرشون دخترش وقتی باباش نیست مظلوم میشه اینقد با همدیگه بازی میکنن وقتی باباش میاد عین جی میپره ب دختر من زور گرفت بهش بخدا خسته شدم 😔 میترسم برا دخترم اعصاب گرفت ازشون اینحور ک نمیشه خو اون بچه اش عزیز منم بچم عزیزه برام نمیتونم درد کشیدن دخترمو ببینم😔 هرکار میکنم دلش ازشون سیاه بشه نمیشه بدتر میخادشون درقفل میکنم بهش قایمش میکنم کوشی بهش میدم خوراکی اخر خودشون میکشه براشون😔

۴ پاسخ

عزیزم چرا خودت برخورد جدی نمیکنی باهاشون؟ تاحالا جدی به برادرشوهرت تذکر دادی؟ بذار ناراحت شن بذار قهر کنن بدرک. سلامت روان بچت از همه چیز باید برات مهم تر باشه

خب تو چی چیکار میکنی چرا پشت دخترت نیستی گوه میخوره دختر تو چی کم داره یبار جلو باباش سرش داد بکش یا نزار بازی کنه ادم میشه چ چیزااا

باید بهش اعتماد به نفس بدی و بگی همیشه خودش رو تو اولویت قرار بده انقدر باهاش کار کنی تا ملکه ذهنش بشه و به کسی اجازه نده حتی کوچیکترین بی احترامی کنه

ی جا زندگی می‌کنید ی جا اصلا خوب نیست کرم دارن خانواده شوهر هرکی ام میگه ن واسه من خوبه خیلی بی جا میکنه و دروغ میگه

سوال های مرتبط

مامان امید زندگی مامان امید زندگی هفته هجدهم بارداری
خانوما سلام خوبین شده تو بارداری همون اوایل مثلا 10 یا 11 هفتگی کسی شما رو ببینه بگه دختر داری ولی دختر نباشه ،من هر کی میبینه از رو چهره میگه دختر داری قشنگ معلومه حتی مامان بزرگم گفت دختره ،برا شما هم پیش اومده اینجوری بشه ولی برعکسش بشه ،من شوهرم براش هیچ فرقی نمیکنه چی باشه فقط میگه سالم باشه منم همیشه دعا میکنم خدایا فقط سالم باشه ،ولی نمی‌دونم چرا اصلا از دختر خوشم نمیاد همیشه میگم خدایا ده تا هم بچه داشتم همه پسر بشه دختر نشه ،نمیدونم همش فکر میکنم دختر غم و غصه زیاد داره فردا ازدواج بکنه همش باید غصه بخورم براش معلوم نیست چی بشه سرنوشتش کلا از دختر داشتن وحشت دارم هر چی خدا بده شکر میکنم ولی واقعا من دلم دختر نمیخاد حتی فکر میکنم دختر بشه شاید دوسش نداشته باشم اصلا نمی‌دونم چرا اینطورم،راستش خانواده شوهرمم خانواده خوبی نیستن به شدت بیتربیتن و هر حرفی دهنشون بیاد میگن خیلی حرفای بدی میگن اصلا نمیخاد توی اون خانواده دختر بیارم احساس میکنم دخترم بی حیا میشه چشم و گوشش باز میشه پررو و بیتربیت میشه چون واقعا ازشون خوشم نمیاد حتی بچه های ده ساله با بزرگتر دهن به دهن می‌کنن میگم اگه پسر باشه بهتره همش ترس دارم دختر بشه چیکار کنم ،
Nanas Nanas قصد بارداری
من خودم عاشق بچه دخترم همیشه میگفتم هرچی نداشتم براش حیران میکنم هزار غلط دیگی ک خودم نکردم باهم منو دخترم انجام میدیم ولی وقتی ازدواج کردم از بی فرهنگی بعضی از خانواده ها دورم نمی‌رم خانواده هامون هی میگفتم ایشالا پسر بشه بچتون دختر نشه خدا نکنه انکار دختر ننگه گوشمو پر کردن در حدی ک ترس داشتم میگفتم اگه دختر دار بشم هیچوقت دوستش ندارم انقد آدم پستی شده بودم اون موقع یادش میگفتم حالم از خودم ب هم میخوره باردار ک شدم نماز می‌خوندم دعا میکردم خدایا بچم پسر باش بچم پسر شد ولی از دستش دادم الان نمیدونم چرا انگار جادو شدم عاشق بچه دختر شدم از اولم دختر دوست داشتم ولی خانواده هامون انقد بی عقلن بجای اینکه ب ما بگن سالم باش میگفتن فقط پسر باش خدا فقط ی بچه سالم بهت بده هیچی نمی‌خواد پسر دخترش فرقی ندارد واقعا لطفاً هیچوقت ناشکری چیزیو نکنید اگه خدا بهم دختر داد تصمیم گرفتیم اسمش پناه باشه ک هم ما پناه اون باشیم هم اون پناه ما خیلی دوست دارم دختر بشه یعنی میمیرم برا ناز کردناش دختر من خیلی لوس میشه ولی خاکی بارش میارم ی دختر میارم ک پسرای همه اونایی ک میگفتن ایشالا پسر بشه از پسرای اون جئنمش مرد تر باشه حالا سالم باشه هرچی خدا بده ایشالا