۲ پاسخ

برای من چهار ساعت از صبح باز بود شب رفتم بیمارستان چون اصلا درد نداشتم حتی ی ذره

عصر فقط رفتم خودمو شیو کردم ساعت شش غروب که شوهرم اومد ناگهان درد خیلی عجیبی توی تمام بدنم پیچید رفتم بیمارستان اونجا معاینه کرد وگفت دهانه رحم دوسانت باز شده ومن تازه داشا باورم میشد که وقت زایمانه منو بستری نکردن گفت برو خوته تا چهار سانت بشی وفاصله ی دردات هر پنج دیقه رفتم خونه پیاده روی کردم ساعت ده شب فاصله ی دردا هر پنج دیقه شد وباشدت بیشتر تا رسیدم بیمارستان ساعت یازده شد دوباره معاینه کرد وگفت چهارسانتی اینجا واقعا ترسیده بودم اما دردها همچنان قابل تحمل بود به ماما گفتم ممکنه تاصبح بدنیا بیاد گفت بله بدنیا میاد

سوال های مرتبط

مامان زینب‌گلی🌻🧡 مامان زینب‌گلی🌻🧡 ۶ ماهگی
#تجربه_زایمان ۱
سلام ✨️🌸
من ۳۶ هفته ۲ روز زایمان کردم بخاطر پارگی کیسه آب .
پارگی کیسه آبم اینطور نبود که یهو حجم زیادی آب خارج بشه بلکه چون سرما خورده بودم با سرفه هام اندازه یک انگشت آب خارج میشد و من فکر میکردم کنترل ادرارم از دست دادم.
اما چون شک داشتم تصمیم گرفتم تست بدم و اصلا فکرشم نمی‌کردم. واقعا کیسه آب باشه. خلاصه به من گفتن باید سریع زایمان کنی طی ۲۴ ساعت آینده 🥲
منم سریع رفتم بیمارستان خصوصی بنت‌الهدی آخه بچه نارس محسوب میشد و ان‌آی‌سیو باید پذیرش میکرد و البته دکترمم اونجا میومد.
خلاصه من ساعت ۳ صبح بستری شدم ساعت ۴ یک قرص بهم دادن ، دردام شروع شد اما عین پریودی قابل تحمل و اوکیه✅️ اما ساعت ۸ صبح که قرص بعدی دادن خیلی شدید شد تا اینکه آمپول فشار ساعت ۱۰ زدن دیگه نمی‌تونم دردش رو توصیف کنم من به شخصه چنین دردی هیچوقت تجربه نکرده بودم ، زیر دلم درد میگرفت و ول می‌کرد و به جایی من رسیدم که یکسره انقباض بودم .🫠
اصلا استراحت نداشتم یکسره درد و قصر داشتم اپیدورال نگیرم تا ۸ سانت شدم گفتن بچه اومده پایین اما سرش درست داخل لگن نیست باید ورزش کنی😑 اونجا دیگه من نمیتونستم رو پای خودم وایستم چه برسه به ورزش ، بازم سه ساعت یا شاید بیشتر ورزش کردم.
اما درد زیاد بود هر چقدر فکر کردم و کلنجار رفتم با خودم نتونستم و زدم اپیدورال 🤧 به محض اینکه زدن هیچ دردی احساس نکردم انقدر آروم شدم که خوابیدم 🥲
مامان آیهان مامان آیهان ۷ ماهگی
مامان غَزَل مامان غَزَل ۳ ماهگی
بلاخره منم امروز وقت کردم تجربه زایمانم و بنویسم 📝
بسم الله برو بریم😇
.
.
.
.
.
.
خب داستان من برمیگرده به ۲۲ آبان ماه!من ۲۱ آبان ساعت 9 شب رفتم پیاده روی تند تند راه میرفتم🏃‍♀️و یک ساعت پیدا روی کردم بعد برگشتم خونه دوش🚿🧼گرفتم و خوابیدم صبح با درد بیدار شدم البته دردام خفیف بود و تا شب هی دردام بیشتر می‌شد و ساعت ۱۲ شب به همسر گفتم دیگه نمیتونم تحمل کنم درد عجیبی دارم خلاصه ساعت ۱۲ شب راهی بیمارستان🏨شدیم رفتم بیمارستان🏥سپیدار معاینم کردن ۳ سانت بودم و چون بیمه تامین اجتماعی نداشتم منتقلم‌ کردن طالقانی رفتم بیمارستان طالقانی هر چند دقیقه معاینم‌ میکنن و دردام هی بیشتر می‌شد!
ساعت ۳ نصف شب منتقلم‌ کردن اتاق زایمان و رو تخت دراز کشیدم زار میزدم یعنی قشنگ مرگمو جلو چشام دیدم صبح ساعت ۶ بهم آمپول💉 فشار زدن بعد چند دقیقه دوباره دوتا آمپول💉💉دیگه بهم زدن و ساعت ۸ و نیم صبح ۲۳ آبان ماه زایمان کردم وقتی دخترمو دیدم کلا دردامو یادم رفت و الان خداروشکر میکنم دخترم صحیح و سالم توبغلمه🤱🎀😘
مامان maral مامان maral ۲ ماهگی
#تجربه_زایمان_طبیعی پارت ۳
خلاصه تا یه nst از بچه گرفتن و من یکم ورزش کردم و لباس بیمارستان پوشیدم شد ساعت ۱۲.۳۰ از ۱۲.۳۰ دردهای منم هر ۴ دقیقه دیگه میگرفت و من ورزش میکردم و با تنفس درد هام رو رد میکردم
خدایی این روش رد کردن درد ها با تنفس خیلی جوابه وباعث میشه انرژی آدم حفظ بشه تا یهو دیدم زیرم تماما خیس شد و کیسه آبم پاره شد که ماما اومد معاینه کرد و اونجا من ۶ سانت بودم دوباره درد هارو با تنفس رد میکردم و همش هم منو دستشویی می‌گرفت که با سرم و چرخی که بهش وصل بود میرفتم دستشویی که دیگه دردها بی طاقت ام کرده بود که ماما رو صدا کردم توپ رو بهم بده تا با توپ یکم ورزش کنم که احساس دفع داشتم ماما معاینه کرد شده بودم ۸ سانت تا اومد بگم روی توپ ورزش بده ۵ دقیقه بعدش من فول شدم و شدم ۱۰ سانت و گفت سریع بریم اتاق زایشگاه تا بچه رو بگیرم
و سریع به دکترم زنگ زد
تا رفتم گفت با هر انقباض زور بزن که من فکر کنم دو زور زدم که دکترم رسید و یه زور دیگه زدم و بالاخره شیرین ترین لحظه دخترنازم به دنیا اومد و تموم دردهای من ساعت ۲.۳۰ صبح تموم شد و گل دخترم اومد 🥲😍❤️🥰
من یه برش کوچولو هم خوردم و دکتر مشغول شد بخیه هام رو زد اصلا من درد برش رو حس نکردم و درد بخیه زدن هم خیلی کمه که اصلا متوجه نمیشی
تا اون موقع لباس های نینی رو هم تنش کردن و صبح ۱۴۰۴/۹/۱۷ مارال خانم مامان دنیا اومد😍🤩😘
و بعد از ۲ ساعت رفتم به بخش
و ۱ شب هم بستری بودم و بعد مرخص شدم
پارت بعد تجربه های شخصی از زایمانم هست که امیدوارم کمک کننده باشه
مامان پنبه مامان پنبه ۲ ماهگی
زایمان طبیعی
پارت دو
من یه پد روزانه گذاشتم و یکی دو ساعت بعد دوباره رفتم سرویس و دیدم دوباره خون صورتی رنگ روی پد و اون رور نسبت به بقیه روزا بیشتر رفتم سرویس ساعت هفت شب رفتم سرویس و دیدم پد جدیدی که گذاشتم خون ریخته و کمی بیشتر از قبل هست
به همسرم گفتم بریم زایشگاه چک کنن که مشکلی نداشته باشم چون دکترم دوشنبه ها بود و تا دوشنبه راه زیادی بود به همسرم گفتم کیف خودم و دختر رو برداره برای اطمینان شاید نیاز شد
تا کارامو کردم رفتیم برسیم زایشگاه شد ساعت هشت و نیم وقتی ماما منو معاینه کرد گفت یک سانت و نیم دهانه رحم باز شده و کیسه آب سوراخ شده و دلیل اینکه خون صورتی میدید نشتی کیسه آب بوده تا تشکیل پرونده دادم و بستری بشم ساعت شد نه شب
وقتی ماما ازم ان اس تی گرفت پرسید که درد هم دارم یا نه و من گفتم نه و اون بهم گفت که توی دستگاه داره درد ثبت می‌کنه مگه میشه درد نداشته باشی و بهم گفت ورزش کن یه توپ هم بهم دادن و من کلا خوشحال و شاد تو زایشگاه راه میرفتم و هر حرکت یوگایی که بلد بودم و این مدت کار کرده بودم رو انجام دادم
تا ساعت دوازده چند مرتبه معاینه شدم و هر دفعه نیم سانت دهانه رحم بیشتر باز میشد و من همچنان هیچ دردی نداشتم ولی انقباض خیلی زیاد داشتم که ماما بهم گفت این انقباضات همون دردهای زایمانی هستن
هر دفعه هم بهم سرومی که آمپول فشار داخلش بود وصل میکرد ضربان قلب دخترم افت میکرد و سرم رو قطع میکردن
تا حدودی ساعت دوازده بود فکر کنم که معاینه شدم و ماما اومد کیسه ابم رو پاره کرد