#تجربه_زایمان ۱
سلام ✨️🌸
من ۳۶ هفته ۲ روز زایمان کردم بخاطر پارگی کیسه آب .
پارگی کیسه آبم اینطور نبود که یهو حجم زیادی آب خارج بشه بلکه چون سرما خورده بودم با سرفه هام اندازه یک انگشت آب خارج میشد و من فکر میکردم کنترل ادرارم از دست دادم.
اما چون شک داشتم تصمیم گرفتم تست بدم و اصلا فکرشم نمی‌کردم. واقعا کیسه آب باشه. خلاصه به من گفتن باید سریع زایمان کنی طی ۲۴ ساعت آینده 🥲
منم سریع رفتم بیمارستان خصوصی بنت‌الهدی آخه بچه نارس محسوب میشد و ان‌آی‌سیو باید پذیرش میکرد و البته دکترمم اونجا میومد.
خلاصه من ساعت ۳ صبح بستری شدم ساعت ۴ یک قرص بهم دادن ، دردام شروع شد اما عین پریودی قابل تحمل و اوکیه✅️ اما ساعت ۸ صبح که قرص بعدی دادن خیلی شدید شد تا اینکه آمپول فشار ساعت ۱۰ زدن دیگه نمی‌تونم دردش رو توصیف کنم من به شخصه چنین دردی هیچوقت تجربه نکرده بودم ، زیر دلم درد میگرفت و ول می‌کرد و به جایی من رسیدم که یکسره انقباض بودم .🫠
اصلا استراحت نداشتم یکسره درد و قصر داشتم اپیدورال نگیرم تا ۸ سانت شدم گفتن بچه اومده پایین اما سرش درست داخل لگن نیست باید ورزش کنی😑 اونجا دیگه من نمیتونستم رو پای خودم وایستم چه برسه به ورزش ، بازم سه ساعت یا شاید بیشتر ورزش کردم.
اما درد زیاد بود هر چقدر فکر کردم و کلنجار رفتم با خودم نتونستم و زدم اپیدورال 🤧 به محض اینکه زدن هیچ دردی احساس نکردم انقدر آروم شدم که خوابیدم 🥲

۱ پاسخ

منم دوماه پیش طبیعی بودم بنتالهدی 😶ولی خیلی بد معاینه میکردن

سوال های مرتبط

مامان آیهان مامان آیهان ۱۲ ماهگی
مامان ترنم⁦♡⁩ مامان ترنم⁦♡⁩ ۵ ماهگی
پارت ۲ :

بلاخره نامه زایمان رو گرفتم ۱۰/۲۹ هفته ۳۶ با نشتی کیسه آب و قند بالا و عفونت

صبح ساعت ۵ راهی بیمارستان شدم ( زایشگاه سینا مشهد دکتر ملیحه محمودی نیا) تا رفتم زایشگاه و تریاژ پرونده ام رو نگاه کردن با دکتر شیفت صحبت کردن و بعد با دکترم تماس گرفتن و چندبار قبل از اینکه بستری شم معاینه کردن شد ساعت ۸/۳۰ صبح .


توی تریاژ که معاینه کردن گفتن دهانه رحمم کامل بسته و سفته و عقبه بعداز اون لباسامو عوض کردم با همسرم و مادرم خداحافظی کردم و رفتم داخل اتاق زایمان یک اتاق بود چهار تخت داشت و اونجا ازم ان اس تی میگرفتن و اولین آمپول فشار رو زدن و یک قرص زیر زبونی هم دادن و سه بار معاینه شدم حدود ساعتای ۹-۹/۴۵ بود که درد پریودی رو احساس کردم و ترشحات موکسی کمی داشتم
ساعت ۹/۴۵ دقیقه بود که معاینه شدم و گفتن ۳ سانت باز شده و رفتم اتاق زایمان که یک اتاق کاملا مجزا و خصوصی بود از یخچال تا تلویزیون و..... تنها توی اون اتاق بدون گوشی و همراه درد هم داشتم شدید و داشتم دیوونه میشدم هر یک ساعت دقیق ماما خود بیمارستان میمومد و معاینه میکرد در حدی معاینه محکم بود که ترشحات موکسی رو بیرون میاورد

فقط می‌تونستم مایعات و خرما بخورم چون دکترم گفته بود چیزی نخورم

از درد بگم : کمر و لگنم به شدت تحت فشار بود زور زدن هام شروع شده بود سرم به شدت درد میکرد دائم راه میرفتم و سرم به دست سرویس بهداشتی بودم ورزش توپ رو انجام میدادم خونریزی شروع شد و درد هم همینطور دیگه ساعتای ۱ بود که ماما همراهم اومد و شروع به ورزش های بیشتر کردیم ساعت ۲ بود دهانه رحمم رسید به

۶ سانت و......
مامان آیهان مامان آیهان ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی بعد تقریباً سه ماه_پارت سوم_
رفتم بستری شدم و ماما همراه اومد خودشو معرفی کرد گفت که چون بدون درد بستری شدی و دهانه رحمت باز نیست ممکنه طی ۴۸ ساعت هم زایمان نکنی و منم از استرس و نگرانی مردم و زنده شدم
بهم آمپول فشار زدن اینم بگم که ساعت ده و نیم صبح بستری شدم و چون ضربان قلب بچه پایین بود ان اس تی بهم وصل کردن و اجازه ورزش و تحرک نمیدادن
حدود ۳ ساعت دراز کشیدم
بعد ۳ ساعت که با سرم و اینا ضربان قلب بچه درست شد گفتن میتونی ورزش کنی
بلند شدم ورزش کردم حالت سجده میرفتم آب گرم می‌گرفتم رو کمرم و رو توپ حالت دورانی ورزش میکردم ساعت ۳ اومدن معاینه کردن گفتن ۴ سانتی و خوب پیشرفت کردی ماما همراه ک می‌گفت ۴۸ ساعت هم زایمان نمیکنی تعجب کرده بود خلاصه دوباره ب حالت سجده هی ورزش میکردم و اسکات میزدم و اینا ساعت ۵ شدم ۷ سانت
اینم بگم ک تا ۵ سانت دردام خیلی خوب و قابل تحمل بود مثل درد پریودی بعدش بهم گاز اندونکس دادن و میگفتن وقتی دردت اومد نفس بکش با اون و بعد از رو صورتت بردار نفس رو بده بیرون...
مامان جوجه کوچولو😍 مامان جوجه کوچولو😍 ۱۴ ماهگی
#تجربه زایمان‌ طبیعی عالی
#زایمان با آمپول فشار
سلام خانما ببخشید دیر شد من اصلا وقت نمیکردم بیام تجربمو بنویسم‌
ولی عهد کردم با خودم که حتما بیام و بگم که بقیه اینقدر از زایمان طبیعی و مخصوصا با امپول فشار نترسن‌ اصلا اونطوری که میگن سخت و وحشتناک نیست فقط بزرگ نماییه‌ .
من از هفته‌ی ۳۶ یهویی‌ فهمیدیم‌ نی‌نی‌م آی یو‌جی‌آر شده و داخل شکمم‌ رشد نمیکنه بدون هیچ دلیلی ۳۸ هفته‌ و ۴ روز بودم دکتر گفت دور کمرش یک ماه عقب مونده باید زایمان‌ کنی با آمپول‌ فشار برگه‌ی بستریمو‌ داد برای سه روز بعدش توی این سه روز من همش پیاده روی‌ میکردم روزی دو ساعتی بدون استراحت‌ خونه رو تمیز میکردم جارو دستی میکشیدم میخواستم دردم بگیره چونکه خیلی میگفتن زایمان با امپول فشار سخته و منو میترسوندن ولی خب فکر نکنم ۳ روز رو کسی بخواد جواب بده روز موعود رسید و رفتم بیمارستان بدون درد بستری شدم‌ دهانه رحمم یک سانت باز بود ولی خدا خیرش بده دکترمو بهم امپول فشار نزد یه نصفه قرص زیر زبون دادن بهم. ساعت ۹ بستری شدم تا ساعت ۲ اینا هیچ دردی نداشتم‌ کلافه بودم همش میگفتم بیاید بهم امپول فشار بزنید من هیچ دردی ندارم خونوادم از شهرستان اومدن چقدر منتظر بمونن‌ آخه میدیدم‌ کسایی رو که ۲ . ۴ روز اونجان و زایمان نمیکنن‌. مامانم‌ پیشم بود باهم قرآن میخوندیم‌ و صلوات میفرستادیم‌ از ساعت ۲ یه حسایی‌ اومد سراغم کم کم تا ساعت ۴ که اومدن معاینه کردن گفتن ۴ سانته‌ زنگ بزنید ماما‌ خصوصیش‌ بیاد ماما‌ خصوصی کع اومد شد ساعت ۴‌ و نیم دیگه مامانم‌ و فرستادن‌ بیرون ساعت ۴ و نیم‌ دردام‌ بیشتر شد ولی اصلا اینطور نبود که غیر قابل تحمل باشه مثل پریودی‌ سنگین‌. ادامه پارت بعدی
مامان maral مامان maral ۷ ماهگی
#تجربه_زایمان_طبیعی پارت ۳
خلاصه تا یه nst از بچه گرفتن و من یکم ورزش کردم و لباس بیمارستان پوشیدم شد ساعت ۱۲.۳۰ از ۱۲.۳۰ دردهای منم هر ۴ دقیقه دیگه میگرفت و من ورزش میکردم و با تنفس درد هام رو رد میکردم
خدایی این روش رد کردن درد ها با تنفس خیلی جوابه وباعث میشه انرژی آدم حفظ بشه تا یهو دیدم زیرم تماما خیس شد و کیسه آبم پاره شد که ماما اومد معاینه کرد و اونجا من ۶ سانت بودم دوباره درد هارو با تنفس رد میکردم و همش هم منو دستشویی می‌گرفت که با سرم و چرخی که بهش وصل بود میرفتم دستشویی که دیگه دردها بی طاقت ام کرده بود که ماما رو صدا کردم توپ رو بهم بده تا با توپ یکم ورزش کنم که احساس دفع داشتم ماما معاینه کرد شده بودم ۸ سانت تا اومد بگم روی توپ ورزش بده ۵ دقیقه بعدش من فول شدم و شدم ۱۰ سانت و گفت سریع بریم اتاق زایشگاه تا بچه رو بگیرم
و سریع به دکترم زنگ زد
تا رفتم گفت با هر انقباض زور بزن که من فکر کنم دو زور زدم که دکترم رسید و یه زور دیگه زدم و بالاخره شیرین ترین لحظه دخترنازم به دنیا اومد و تموم دردهای من ساعت ۲.۳۰ صبح تموم شد و گل دخترم اومد 🥲😍❤️🥰
من یه برش کوچولو هم خوردم و دکتر مشغول شد بخیه هام رو زد اصلا من درد برش رو حس نکردم و درد بخیه زدن هم خیلی کمه که اصلا متوجه نمیشی
تا اون موقع لباس های نینی رو هم تنش کردن و صبح ۱۴۰۴/۹/۱۷ مارال خانم مامان دنیا اومد😍🤩😘
و بعد از ۲ ساعت رفتم به بخش
و ۱ شب هم بستری بودم و بعد مرخص شدم
پارت بعد تجربه های شخصی از زایمانم هست که امیدوارم کمک کننده باشه
مامان totfarangi مامان totfarangi ۴ ماهگی
مامان مهراد مامان مهراد ۵ ماهگی
پارت یک تجربه زایمان:
۴۰هفته ۶روز زایمان کردم از هفته ۳۸دهانه رحمم باز شده بود
مرتب ورزش های زایمان فیزیولوژیک بوزیم و از هفته ۳۸انجام میدادم
و از هفته ۲۰هم ورزش های لگنی انجام میدادم ۲هفته آخر مرتب پیاده رویی داشتم به مدت ۱و نیم ساعت تا ۲ساعت و پله نوردی
هفته۳۸یک ساتن دهانه رحمم باز شده بود سر بچه کاملا داخل لگن فیکس شده بود
هفته آخر دهانه ی رحمم ۳سانت باز شده بود ولی انقباض نداشتم
برای چکاب جنین ساعت ۱۱رفتم بیمارستان آن اس تی گرفتن و معاینه. گفتن باید بستری شی تا شب زایمان میکنی
ساعت ۲ظهر بستری شدم درد نداشتم بهم یک چهارم یه قرصی رو دادن بعد رفت تا شش و نیم بعد از ظهر خواستن برام سرم فشار بزارن که قبلش معاینه کردن گفتن چهار ساتنی و زنگ زدن به ما ما همراهم تا اون بیاد. شروع کردم ورزش کردن ورزش هایی که بادم بود من اصلا انقباض و درد نداشتم مانا همراهم که اومد معاینه تحریکی انجام داد و باهام ورزش کرد. کم کم دردام شروع شد معاینه کردن گفتن شش سانتی و کیسه ابمو پاره کردن دردام شدت گرفت با کمک ورزش و دوش اب گرم بعد از چهل دقیقه فول شدم و احساس زور داشتم که رو تحت خوابوندنم گفتن زور بده. بعد از چند تا زور سر بچه دیده می‌شد که بردنم اتاق زایمان اونجا سه زورداذم بچه به دنیا اومد. قشنگ ترین لحظه زندگیم بود و بخاطر ماساژ پرینت ایی که از هفته ۳۷ انجام میدادم. بخیه های بیرونی فقط ۶تا بود
مامان غَزَل✨️• مامان غَزَل✨️• ۷ ماهگی
بلاخره منم امروز وقت کردم تجربه زایمانم و بنویسم 📝
بسم الله برو بریم😇
.
.
.
.
.
.
خب داستان من برمیگرده به ۲۲ آبان ماه!من ۲۱ آبان ساعت 9 شب رفتم پیاده روی تند تند راه میرفتم🏃‍♀️و یک ساعت پیدا روی کردم بعد برگشتم خونه دوش🚿🧼گرفتم و خوابیدم صبح با درد بیدار شدم البته دردام خفیف بود و تا شب هی دردام بیشتر می‌شد و ساعت ۱۲ شب به همسر گفتم دیگه نمیتونم تحمل کنم درد عجیبی دارم خلاصه ساعت ۱۲ شب راهی بیمارستان🏨شدیم رفتم بیمارستان🏥سپیدار معاینم کردن ۳ سانت بودم و چون بیمه تامین اجتماعی نداشتم منتقلم‌ کردن طالقانی رفتم بیمارستان طالقانی هر چند دقیقه معاینم‌ میکنن و دردام هی بیشتر می‌شد!
ساعت ۳ نصف شب منتقلم‌ کردن اتاق زایمان و رو تخت دراز کشیدم زار میزدم یعنی قشنگ مرگمو جلو چشام دیدم صبح ساعت ۶ بهم آمپول💉 فشار زدن بعد چند دقیقه دوباره دوتا آمپول💉💉دیگه بهم زدن و ساعت ۸ و نیم صبح ۲۳ آبان ماه زایمان کردم وقتی دخترمو دیدم کلا دردامو یادم رفت و الان خداروشکر میکنم دخترم صحیح و سالم توبغلمه🤱🎀😘
مامان ویهان و نیلماه مامان ویهان و نیلماه ۷ ماهگی
در اینجا سوال یا تجربه‌خودتون رو بنویسیدسلام دوستان بالاخره من امدم تجربه مو از زایمان طبیعی بگم ۱۴۰۴/۹/۸ رفتم پیش دکترم که معاینم کنه و ببینه پیشرفت کردم یا نه معاینه کرد ولی همون دو سانت بودم و تاریخ من ۱۴۰۴/۹/۹بود و ۴۰هفته میشدم وزن خودم بشدت بالا رفته بود لکه بینی هم داشتم ابریزش هم همینطور بخاطر همین دکترم نامه بستری داد که برم بستری بشم خلاصه رفتم بیمارستان و بعد از کارای بستری و.. نوار قلب بچه رو گرفتن و بعد بهم یه سرم داد تقریبا ساعت ۹شب بود داخل سرم آمپول فشار رو زدن و گفتن ورزش و پیاده روی شروع کن منم شروع کردم هر از گاهی یه دردی میومد ولی زیاد نبود تا کم کم خیلی زیاد شد تحملش برام سخت شد ولی باید پیاده روی میکردم چون‌بچم خیلی پایین بود ولی دهانه رحم پیشرفت نمیکرد بعد از کلی پیاده رو و ورزش که دیگه جون نداشتم حس دفع داشتم و حالت تهوع ساعت حدود ۱۱بود میرفتم دستشویی ولی هیچی نداشتم دکتر گفت تا معاینت کنم شده بودم سه سانت ولی بچم پایین تر آمده بود دکتر گفت باید بیشتر پیاده روی کنی وگرنه تا صبح زایمان نمیکنی ولی من خیلی درد داشتم و اصلا از جام نمیتونستم بلند بشم صدا مادر شوهرم زد گفت بیا کمکش کن پیاده روی کنه و من حین پیاده روی بالا آوردم خیلی بیحال شده بودم شاید اثرات آمپول فشار بود ولی بازم مجبور بودم پیاده روی کنم تا حدود ساعت ۱۲که دکتر گفت بسه دراز بکش و بهم گاز به دردی دادن با هر نفس کشیدن گیج تر میشدم درد کمتری میفهمیدم خیلی بهتر بود
مامان آندیا ✨❤️ مامان آندیا ✨❤️ ۱۶ ماهگی
#تجربه زایمان
😥😑
من دقیقا دوماه پیش زایمان کردم ۳۹هفته ۶ روز کل بارداریم استرس پارگی کیسه اب توهمات دیگه داشتم اخرشم کیسه آبم پاره شد و بدون هیچ دردی بستری شدم با اینکه دوسانت بودم برای خانومای ک میگن درد نداریم من تا ۴ سانت دردی حس نمیکردم خلاصه ۱۲ شب کیسه آبم پاره شد ۶ صبح ۴ سانت دردام شروع شد و ۱۱ نیم زایمان کردم دردام قابل تحمل بود و بچمم با وزن ۳۲۰۰با ۳ تا زور ب دنیا اومد حالا ازینجا داستان شروع شد بچه ب دنیا اومد ولی جفتم نیومد با کلی زور تنفس فشار دادن بعد ۱۰ دقیقه اومد و بعدش بخیه خوردم ک خیلی درد داشت من ی خوتریزی معمولی داشتم ولی هرچی پیش میرفت بیش تر میشد تا ۴۰ روز هعی گفتن عادیه تا دیدم نخیر قصد قط شدن نداره رفتم دکتر سونو دادم دیدم بعله ۴ سانت از جفتم مونده و شدید چسبیده ب رحم و با دارو هم دفع نشد برا همینم جفتم موقع زایمان گیر کرده بود خلاصه گفتن باید کورتاژ کنی اما چون چسبندگیش بالاست امکان داره باز ی تیکش بمونه و مجبور ب دوتا کورتاژ بشی برو یه شهر دیگه هیدروسکوپی کن خب منم با ی بچه کوچیک مجبور شدم چندبار برم شهر دیگه تا نوبت عمل دکتر گیرم بیاد و بتونه جوری بیهوشم کنه ک ب بچم شیر بدم ک شیر خشک نمیخوره و دیروز عمل شدم الانم خداروشکر خوبیم ولی بچم چند ساعت بی شیری کشید و نزدیک ۲۰ میلیون هزینه کردم واسه سهل انگاری دکترم
😐