۶ پاسخ

غذاش چی بود؟

عزیزم هر چقدر سر خوردن بچت استرس داشته باشی و ناراحت بشی بچت این حس بد و استرس رو میگیره و بد غذا تر و لجباز تر میشه من دیگه با تجربه دوتا بچه فهمیدم باید بچه رو رها کنی اجازه هر زمان و هر چقدر میل داره نوش جان کنه کم کم بهتر و بهتر میشه
من اصلا سر غذا خوردن و نخوردن بچم حرص نخوردم و مهم نبود برام لاغر یا چاق باشه برای همینم ۱۸ ماهگی بردمش ماشالله وزنش ۱۵/۳۰۰ بود

مث پسر من پیرشدم

دختر منم همینه با کلی بازی و فیلم دیدن یه چند تا قاشق بخوره دختر خالم میگفت باید بیخیالش بشی یه هفته بیخیالش شدم دیدم نه بدتر شده همون چند تا قاشق هم نمیخوره دیگه دوباره رفتم رو روال اول بچه های خودش لاغر هستن دخترش سه سالش هست قدش اندازه دختر منه یعنی اینقدر ریز هست

ای منم روزگار تورو داشتم ب زور هدجور بود بهش غذادمیدادم ولی با یه چیز کوچیک بالا میاورد کل دوسال اول فقط درگیر خوردنش بودم تا ۶ سالگیش ک دختر دومم دنیا اومد بخدا فکر و ذکرم غذا خوردن دخترم‌بود التن ک ۸ سالشه چون درگیر دختر دبگمم و بهش گیر ندادم الان خیلیییی بهتر شده غذا خوردنش بخدا ک من چقد خودمو عذاب دادم چقد گریه میکردم چقد دکتر بردم واسه غذا خوردنش ولی الان میگم حیف فقط اعصاب خودمو و شوهرمو داغون میکردم بخدا بیخیالیییی بهترین راه حله

چرا خودتو پیر میکنی واسه غذا خوردنش .اگ گرسنه بشه خودش میخوره ..بزار جلوش بازی کنه بخوره .هرچقدر حساس تر باشی بدتره

سوال های مرتبط

مامان نازگل مامان نازگل ۱ سالگی
خانما نازگل از خواب بیدار میشه نق نق غر غر میکنه دائم اصلا نمیدونم از چیزی میترسه هیچ بازی نمیکنه گوشه گیر شده امروز آنقدر با بدبختی بهش صبحانه ناهار دادم .فقط نق میزنه داد میزنه منم اعصابم ضعیف شده خیلی تحمل کردم یهو دیدم با شانه رفته سمت یخچال میکوبه منم یخچال ساید شوهرم بارها تاکید کرده ضربه نخوره دوباره ضربه زده توی همین حال بودم یهو داد زدم نازگل چیکار میکنی نزن تولسک اونم ترسید گریه جیغ منم فقط در حیرت یخچال کوبیده شده بودم میومد سمت نزدمش فقط از بغلم تردش کردم اونم اصرار داد بیاد بغلم ی الان رد شده خیلی داغونم چرا اینکار کردم .بخدا داغون شدم از طرفی مادر شوهرم خب بچه وابسته خودت کردی بزار بیاد خانه من از وابستگی در بیاد منم دلم نمیخاد بچم دو تربیته بشه .خدایا خودت بهم کمک کن بچه به این سن سال اعصاب نداره میزنه توش سرش مو میکشه داد میزنه جیغ میکشه ینی مشکلی داره این بچه بخدا من زیاد دعواش نکردم یا کاری نکردم عصبی بشه فقط گاهی توی خونه با شوهرم بحث داشتیم صدام بالا رفته
مامان تنها مامان تنها ۱ سالگی
امروز رفتم خونه مامانم، یهو دیدم دخترم نیست نامزد داداشم ب زور برده بودیش حمام ،اونقدر گریه کرد ک نفسش رفت ، ب زور ارومش کردم موقع ناهار شد پسرم لگد میزد گوشی بده گفتم باهام نیست. و ب زور دخترم خواب کردم پسرم چیپس میخورد تو گوش دخترم تو خواب دیدم عه همه بهم میگم بدبخت از دست بچه‌اش آرامش نداره. ده دقیقه دخترم خواب کردم وای بدخپاب شده بود ...از اون طرفم دیدم یکی هی آیفون میزنع. دیدم پسرم بوده آیفون میزده فرار میکرد .... و باز دیدم عه صدا همشون در اومد. منم ساعت سه اومدم خونه ناهار شوهرم دادم گفت من میرم با پسرم تو اتاق میخابیم گفتم بسلامت🤫✨ من موندم دخترم همش گریه بردمش حمام. آوردم عصرونه دادمش باز گریه بردمش کوچه. پسرم بیدار شد گریه نق شروع شد اونم با زور آروم مردم بلند شدم تی کشیدم جارو ملافه شستن ظرف. شام پختن .... دیدم دخترم پسرم همو کشتن .....🥴شام زهرمارم شد. دیدم که پسرم دسته تی زده تو سر دخترم .... ب زور الان نشوندمشون پای فیلم .....که خدایا کمکم کن باز پانیک لعنتی بهم دست داد اینم از امروز من. 🫶🫶