۲۱ پاسخ

وای عزیزم چه حالی رو پشت سر گذاشتی خداروشکرررررررررررر که الان خوبه

مگه با دستت آب ندادی چطورندیدی
خودم ترسیدم چون ازچشمه زیاد اب خوردیم

وای خدا رحم کرده ،تنم داره میلرزه ،چی کشیده طفل معصوم

واااای عزیزم خدارحم کرد بهت 🥺😢

سردرد شدم بخدا
خدایا شکرت

واااای مادر

خدا به خیربگذره
خدا کمکت کرده انشاالله که هیچ وقت مریض نشه
زالو تو بینیش رفته بود یا از طریق آب گرفته

چقد وحشتناک .مرسی عزیزم که تجربه تو در اختیارمون گذاشتی .

خدا صحت بده عزیزم
ولی خب عزیزم آب شیرم حالا نمیدیم میگیم حتما جوشیده باشه،معلومه دیگه آب چشمه و رودخونه و....آلوده اس حتی نباید دست بزنن

یا امام حسین تموم بدنم لرزید.منم دخترمو یه هفته پیش برده بودم یه وشمه بود انقدر بازی کرد اونجازبونم لال چیزیش نشه؟بد ترسیدم بخدا

وای چه وحشتناک الهی بمیرم براش 😭

وااای خدایا تصورش هم وحشتناکه الهی شکر که حالش خوب شده دیگه خیلی مراقبش باش

وای خدای من چقد وحشتناک جونم لرزید
فقط خداروشکر بخیر گذشت

وایییی خداااااا
چی کشیده بچه خدا واقعا برات معجزه کرد خداروشکر نرف سمت مغزش

وااایی خداروشکر بخیر گذشت طفلی چقد اذیت شده😥😥😥

آخ چه اتفاقی

خدارو شکر بخیر گذشته ،یعنی وقتی از آب اون چشمه دادی زالو رفته تو دهن بچه؟

وااای چه وحشتناااک

عزیزم ان شاء الله که دیگه سمت بیمارستان نری و بچت و خودتون مریض نشید

چه وحشتناک...خداروشکر به خیر گذشته

ای وای الهی🥲🥲
خداروشکر که خوب شده
ممنون که گفتی گلم

سوال های مرتبط

مامان رادین مامان رادین ۱۵ ماهگی
مامان 🌸مهوا🌸 مامان 🌸مهوا🌸 ۱۶ ماهگی
چند وقتی گذشت و یکی از آشناهامون گفت سپهر ببر پیش دکتر غدد و دکتر ملتی رو بهم معرفی کرد و گفت بی نهایت دکتر باتجربه و حاذقیه و اینکه چون سنشون خیلی بالاست بیمار جدید خیلی کم قبول میکنن خلاصه بعد از یکسال تماس و اصرار و التماس به من بین مریض وقت دادن مطبشون تو خیابون جردن بود سپهر و بردم پیشش یه آقای دکتر خیلی مسن و کمی بد اخلاق ولی حسابی شیک و پیک و تر و تمیز با کت و و کراوات نشسته بود من شرح حالش رو گفتم ایشونم استخوان های دست و پای سپهر رو با دست معاینه کرد و براش یه عکس از مچ دستش انداخت رادیولوژی طبقه پایین مطب بود رفتیم عکس رو انداختیم و مجدد بردم برای دکتر ایشونم طبق اون عکس که نشون میداد رشد استخوانی دو سال کمتر از سن بچه هست آزمایش هورمون رشد نوشت
چند روز بعد من و همسرم سپهر رو بردیم برای آزمایش
یه بار خون گرفتن یه قرص دادن بهش و دقیق یادم نیست فکر کنم ۴۵ دقیقه بعد مجدد یه نمونه دیگه گرفتن و دوباره یه قرص دیگه دادن و ۴۵ دقیقه دیگه یه نمونه دیگه...
بچه ضعف کرده بود چون ناشتا بود و چند بار با فاصله خون گرفتن خیلی اذیت شد چون خرما خیلی دوست داشت با خودم خرما برده بودم و شاید باورتون نشه که چطوری با ولع ۱۰ تا خرما رو خورد😁
بعد از دو هفته جواب آزمایشش آماده شد بردم پیش دکتر و نتیجه آزمایشات حاکی از این بود که غدد هیپوفیز کار نمیکنن و هورمون رشد توی بدن سپهر خیلی کم ترشح میشد دکتر براش آمپول های هورمون رشد رو تجویز کردن که اون زمان با وجود بیمه ای که کلی دوندگی کردم و خود داروش رو بردم تحت بیمه دونه ای ۹۰۰ هزار تومن بود ولی خب به خاطر سلامتی بچم تمام سختیهاش رو به جون خریدیم
مامان سایه های پزشک مامان سایه های پزشک ۱ سالگی
سلام همگی
فردا تولد نوحاست
غیلی احساسی شدم گفتم بیام باهاتون حرف بزنم
خیلی هاتون میدونین پارسال که حامله بودم پدرم خونریزی مغذی کرد و من تو ۳۱ هفته فشار خونم رفت بالا ، ۳۷ هفته زایمان کردم
شب تا صب نوحا پیشم بود صبح بردنش ازمایش و سونو
گفتن پی تی بچه مشکل داره
خون داره زیر پوست سرش
هیدروسل داره( اب دور بیضه )
دنیا رو سرم خراب شد
بچه ی خشگل و نازم حالا این همه مشکل داشت ، همه هی میومدن ملاقاتم گل میاوردن ( میدونستن چقد گل دوست دارم همه اطرافیانم اومدن اتاق پر گل شده بود ) ولی من ته دلم خون بود
تا عصر اون روز دوبار دیگه اومدن ازش ازمایش گرفتن هرکی بعد من زایمان کرده بود مرخص شده بود و گفتن نه باید بچه بره ان ای سی یو سرم نمیدونم چی بگیره که پیتی درست بشه هیچ وقت یادم نمیره چطوری از تو بغلم گرفتن بردنش
منم مرخص شدم رفتم خونه انگار نه انگار زایمان کردم بدون هیچ بچه ای یادمه سوار شدن و پیاده شدن از ماشین برام خیلی سخت بود ولی دیگه هیچ کس حواسش نبود خودم تنهایی رفتم دوش گرفتم
بابام طفلکی با اون سرگیجه تو اتاق برام ریسه نوری وصل کرده بود و بادکنک زده بودن
نوحامو یادم نمیره تو دستگاه به هر دست و پاش یه چیزی وصل بود و دمر خواب بود
کوچولوی نازم
مامان 💗💞هانا👶❤ مامان 💗💞هانا👶❤ ۱۳ ماهگی
امروز تولد بچه ام بود.
بالاخره شد یک سال.
یک سال گذشت و چقد سخت گذشت.
وای که چقد سخت بود 🫠
چه شبایی که از شدت بیخوابی گریه نمیکردم چه روزایی که از شدت عصبانیت خودمو نزدم آخه بچه ام خیلی ناآروم بود و منم دست تنها.از یه طرف افسردگی بعد زایمان از یه طرف گریه های بچه بیخوابی استرس از بین رفتن خلوتای دو نفره ی منو همسرم .خلاصه که هر موقه یاد اون وقتام میفتم به حال خودم گریه ام میگیره حتی یه نفر نبود این بچه رو یه ربع از من بگیره من یه نفس بکشم دروغ چرا بعضی وقتا با خودم میگفتم اشتباه کردم
بچه آوردم.خلاصه با هر بدبختی بود از مرحله رو رد کردم
ولی اینو به اونایی که تازه بچه آوردن میگم زمان حلال مشکلاته فقط باید به خودتون زمان بدید که بتوتید با شرایط جدید کنار بیاید.
مطمئن باشید رفته رفته همه چی بهتر میشه به اینم گوش نکنید که بزرگتر میشن سخت تر میشه.و این وفق دادنه کار یه ماه و دو ماه نیس من تازه بعد یه سال دارم با شرایط جدید زندگیم کنار میام.
حقیقتش قبل دنیا اومدن بچه ام تو فکر این بودم که بچه ام شد یه سالش اقدام کنم برا بعدی ولی بعد دنیا اومدن بچه هم نظر خودم هم نظر خودم درباره ی اقدام دوباره برگشت.
به هر حال خداروشکر میکنم به خاطر این دسته گلی که بهم داده و منو لایق مادر بودن دونسته این خانوم خانوما الان شده همه ی زندگی من و باباش.🤌😍😍
مامان 🌸مهوا🌸 مامان 🌸مهوا🌸 ۱۶ ماهگی
همینکه همسرم رفت یهو سپهر توی بغلم شروع کرد لرزیدن
دنیام تیره و تار شد نمیدونستم باید چکار کنم فقط جیغ میزدم و پرستارا رو صدا میزدم بعدش یکیشون اومد و بچه رو از بغلم گرفت و با خودش برد و دیگه بدون رضایت آب نخاع بچه رو کشیدن هنوزم صدای جیغش تو گوشمه 😭 آوردن دمر خوابوندش روی تخت و گفتن اصلا نباید حرکت کنه و باید چند ساعت تو همون حالت بمونه
۴ با ۵ روز تو بیمارستان بودیم و روز به روز بچه ضعیف تر میشد و داشت جلوی چشمام آب میشد دیدم اینطوری ادامه پیدا کنه زبونم لال بچم از دستم میره با همسرم تماس گرفتم گفتم فقط بیا ما رو از این خراب شده ببر که سپهر از دستمون میره و با رضایت خودمون از بیمارستان اومدیم بیرون...
از اون شب کذایی به بعد سپهر روز به روز عقب افتاد آخرین کلمه ای که گفت همون شب تو بیمارستان بود دیگه یک کلمه من ازش نشنیدم
از لحاظ حرکتی عقب افتاد مثل گوشت روی زمین بود و من تو حالت خوابیده بهش غذا میدادم 😭
۱۳ ماهگی تونست بشینه ولی با کمک و حدودا ۳ ساله بود که راه افتاد
کلی گفتار درمانی و کاردرمانی بردم ولی خب زیاد تاثیری توی روند رشد و حرکتش نداشت🥺 از لحاظ رشدی هم خیلی ضعیف بود دائم پای گاز بودم و براش انواع غذاهارو درست میکردم ولی دریغ از صد گرم وزن
دیگه با کلی پرس و جو یه دکتر شیوا شفیعی رو پیدا کردم که هم متخصص اطفال بود هم متخصص تغذیه با کمک ایشون سپهر کمی رو غلتک افتاد و وزنگیریش بهتر شد ولی از لحاظ قدی مشکل داشت
ادامه تاپیک بعد