داستان زایمان
من از شنبه ۷ تیر ماه یخورده درد خفیف پریودی گرفتم و خب بعدش استراحت ک میکردم بهتر میشدم یدونه از پاهام سِر شده بود و گز گز می‌کرد خلاصه دیدم این علائم رو دارم و خب چون آسپرین استفاده می کردم و آمپول آنوکساپارین و اینا رو ۳۶ هفته تمام( ۶تیر ماه روز جمعه) قطع کرده بودم دکترم گفتاگر حتی درد کوچیک داشتی برو ان اس تی بده...
خلاصه منم شب ۹ تیر ماه دردم یکم عجیب شد و فقط کمرم درد حس داشتم و رفتم ان اس تی دادم وقتی پرستار اومد نتیجه ان اس تی رو ببینه گفت دوتا انقباض خیلی کوچیک هم داشتی این رو ک گفت من واقعا استرسی شدم و فشارم رفت رو ۱۴ ک سر همین و علائمی ک داشتم من رو بستری کردن...
از اورژانس مامایی منقل شدم بلوک زایمان و یخورده ک ریلکس کردم دستگاه آن اس تی دیگ انقباضات نشون نداد و منتقل شدم بخش بستری...
هر روز آن اس تی میدادم و فشارم چک میشد در همین حال هم علائمی ک داشتم پیشرفت می‌کرد و خبر از مسمومیت بارداری(پره اکلامپسی) میداد علائم ک داشتم سردرد،سرگیجه،دو بینی و تاری دید،گز گز یک پا اما فشارم نسبتا نرمال شده بود خلاصه دکترم دید ک من وضعیت خطرناکی دارم برام ختم بارداری داد به تاریخ ۱۲ تیرماه و صبح من رو منتقل کردن به لیبر تا با قرص زیر زبانی میزو انقباضات شروع کنن ک مثلا زایمان طبیعی انجام بدم ولی خب من اونجا هم به سرم هایی ک میزدن واکنش نشون داد بدنم و قفسه سینه م سنگین شده بود و تنگی نفس گرفتم و سرگیجه و تاری دید و دوبینی و سردردم بیشتر شد از صبح تا ظهر هرچی سرم تراپی کردن نتونستن شرایطم رو اوکی کنن

۱ پاسخ

کدوم بیمارستان رفتی

سوال های مرتبط

مامان لنا خانوم 🩷✨ مامان لنا خانوم 🩷✨ ۹ ماهگی
تجربه سزارین من:

خبببب من ۳۷ هفته و ۳ روز ب خاطر دردایی ک داشتم قبلش و تهدید ب زایمان زودرس بودم زایمان کردم
۳۶ هفته و ۴ روز دردم گرفت ک رفتم بیمارستان دولتی نزدیک ان اس تی دادم گفتن ک درد رو نشون داده و ضربان قلب بچه خوب نیست
معاینم کردن ی فینگر (۱سانت) بودم ک گفتن بستریت می‌کنیم و بهت آمپول فشار میزنیم تا زایمان کنی
ولی بچه ممکنه بره دستگاه و اینجا nicu پره و از این حرفاااا
دردای من انقباض بود
ینی ی نقطه از شکمم مخصوصا دور ناف با حرکت بچه ک سفت می‌شد درد شدید میگرفت و این دردا شده بود هر ۷ دیقه ی بار
ب دکترم زنگ زدم گفتن ک برو بیمارستانی ک من هستم خودم میام بالاسرت ببینیم وضعیت چیه
اینقددددد استرس داشتم خصوصا ک همسرمم نبود
خلاصه ب بیمارستان دولتی ب‌زوررررر رضایت شخصی دادم و اومدم بیرون
فقط اومدم خونه لباس عوض کردم پروندمو‌برداشتم و رفتم بیمارستان خصوصی ک دکترم هست
رفتم اول ان‌ اس تی گرفتن و درد و انقباض رو‌ نشون میداد
همچنین ضربان قلب بچه خوب نبود ب دکترم گفتن
ک دکترم گفت باید بستری شم
بستریم کردن و سولفات و بتامتازون(آمپول ریه) بهم تزریق کردن
و مراقبتا شروع شد ولی همچنان درد داشتم
بدیش این بود ک تو زایشگاه بستریم کردن و اجازه داشتن گوشی و همراه رو نداشتم و این خیلی سختترش می‌کرد ….
مامان شاهان🩵👶🏻 مامان شاهان🩵👶🏻 ۹ ماهگی
سلام خوبید بعد یک ماه وقت کردم بیام از تجربه زایمان بگم براتون
پارت اول:
۳۶هفته و ۴روزم بود با ماما همراه هماهنگ کردم چون خیلی خیلی دیسک کمرم داشت اذیتم میکرد گفتم برم تو درمانگاه بیمارستان و با یکی از متخصص زنان ویزیت بشم بهم تاریخ بده ۳۷ هفته بیام امپول فشار بزنن برام
خب رفتم ۵ مهر بود نوبت گرفتم تا متخصص بیاد اول ماما میاد و ی ان اس تی میگیره و کارای قبل مراجعه ب پزشکو انجام میده منم دوسه روزی بود ک انقباضات زیادی داشتم ولی دیگ تحمل میکردم و میگفتم خب درد ماهه عادیه.وقتی نوار گرف گف درد داری گفتم اره کم گف کم نیستا گفتم نمیدونم دیگ عادت کردم اخه من از ۳۳ هفته انقباض داشتم
خلاصه گف ک دردات مرتبه و از روی شکم هم دیده و لمس میشه انقاباضاتت نامه داد و زنگ زد هماهنگ کرد برم زایشگاه دکتر اونجا تو اتاق عمله بیاد منم ببینه همونجا رفتم و بازم ان اس تی گرفتم و همچنان انقباضات زیادی بود ک گفتن باید بستری بشی معاینه شدم ک دوسانت باز بود دهانه و گفتن سر بچه تقریبا فیکس خلاصه زنگ زدم مامانم وسایلم اورد و بستری شدم
مامان مبین و هامین مامان مبین و هامین ۸ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۱
من ۳۵هفته و۶ روز بودم ک شبش کار سنگین انجام داده بودم دکترم بهم گفت چون اولی رو زود زایمان کردی اینم زود زایمان میکنی دیگ من داشتم کارای خونه قبل از ب دنیا اومدن نینی رو انجام میدادم ک از یک شب کمر درد و انقباضاتم شروع شد انقباض انچنانی نداشتم هر نیم ساعت میگرفت صبح ب ابجیم زنگ زدم گف درد زایمان خلاصه رفتم دوش گرفتم تا اماده شدیم ساعت ۱۱شد گفتم بزار برم ی بیمارستان نزدیک اگ گفت درد زایمانته میرم بیمارستانی ک خودم میخوام رفتم خلاصه معاینم کرد و ان اس تی گرفت گفت درد زایمان ولی چون سزارینی هستی خونه نرو یا همینجا بستریت میکنیم یا برو همون بیمازستانی ک میخوای خلاصه من چون تعریف بیمارستان ایت الله کاشانی رو شنیده بودم رفتم اقا ساعت ۲رسیدیم نگم از بیمارستان مضخرفی ک داشت اونجام معاینه کرد گفت دهانه رحمت بستس ولی ان اس تی انقباض نشون میداد در حد هر بیست دقبقه ی بار گفت من جای ندارم تو رو بستری کنم برو بیمارستان مهدیه رفتم مهدیه و اورژانس زنان بستری شدم ی چند ساعت تحت نظر بودم ک انقباضاتم بیشتر شد دیگ خلاصه گفت برو بلوک زایمان تا شب بمون ک اگ درد زایمانی بود سزارینت کنیم منم هیچی نخورده بودم و نمیزاشتن بخورم اینم بگم محیط بیمارستان مهدیه بهتر بود من راضی بودم
ادامه پارت۱ میزارم
مامان جان جان مامان جان جان ۱۳ ماهگی
من واقعا دارم از درد زایمان طبیعی میترسم ،من از دیروز صبح انقباض داشتم از هر ۱۲ دقیقه ساعت ۲ نصفه شب به ۵ دقیقه رسید و رفتم بیمارستان و معاینه شدم و گفت هنوز همون یک سانتی و خیلی کم رشد کرده درحدی که نمیشه بهش گفت دو سانت ولی بیشتر از یک سانته ، ازم ان اس تی گرفتن اولی خوب نبود گفت برو پایین محوطه راه برو پله بالا پایین کن صبحانه بخور دوباره بیا ان اس تی بگیرم ازت رفتم اینکاررو کردم و دوباره رفتم ان اس تی گرفتم ولی بازم خوب نبود بهم دستور بستری دادن تا تحت مراقبت باشم ، دوباره برای آخرین بار ازم ان اس تی گرفتن خوب بود دکترا که جمع شدن دیدن نتایجو از بستری کردنم پشیمون شدن و گفتن لازم نیست بستری شی یه سونو بیوفیزیکال می‌نویسیم اگر خوب بود میتونی بری فقط یک روز درمیون بیا ان اس تی بده و من تو کل این مدت انقباض داشتم و درد میکشیدم اما چیزی که داخل ان اس تی ثبت میشد یه درد معمولی بود نه درد زیاد ،خلاصه من ساعت۱ ظهر بعد اینکه سونو شدم و خوب بود اومدم خونه ولی دردام بدتر شده یعنی وقتی میگیره شدت و تایمش از دیروز بیشتر شده ولی هیچ کدوم از اینا درد زایمان نیست خیلی کلافه شدم از نظر روحی و جسمی خستم هر روزم سر ان اس تی بهم استرس میدن دلم میخواد دنیا بیاد و بغل بگیرمش ...
کسی مثل من بوده چیکار کنم دردای واقعی بیاد سراغم
من پیاده روی دارم ورزش رو توپ و ورزشای لگنی دارم و...
مامان معجزه💫✨🩵💙🩵 مامان معجزه💫✨🩵💙🩵 ۳ ماهگی
#ثبت خاطرات۲
نصف شب ب خواهرم تکست دادم ک درد دارم تو میگی طبیعیه برم ساکمونو ببندم یا ن، اونم گفت ماه درده نگران نباش ی هفته کمتر مونده ب تاریخت طبیعیه این دردا، دیگه سعی کردم ب درده فک نکنم و بخوابم، صب ک با همسرم رفتیم پیش دکترم اول ماماش فشار و وزنو این چیزا رو‌چک کرد یادم رفت بگم ک چون یهو تو هفته ۳۷ پاهام‌ بشدت ورم کرده بود دکترم آزمایش دفع پروتئین نوشت برام، اون روزی ک چکاپ رفتم نتیجه آزمایشمو دید گفت نرماله همه چی ، بهش گفتم درد داشتم دیشب گفت ایراد نداره ماه درده ، حالا ی ان اس تی بده ببینیم اوضاع چطوره، منم خوشحال ک فعلا وقت دارم و حداقل تا ۲۳م ی ۴-۵ روزی فرصت دارم ک کارای عقب موندمو انجام بدم، دراز کشیدم ک ان اس تی بدم، ب مامایی ک پیش دکترم کارمیکرد گفتم ک من تا ۲۳م میرسم گفت ن ، شوک شدم از این حرفش، گفت ان اس تیت درد و انقباض نشون میده، حالا اون ساعت من ن دردی داشتم ن انقباضی حس میکردم،رفتم پیش دکترم تا ان اس تیمو دید گفت همین بعدظهر باید عمل شی، گفتم نمیشه فردا چون من هنوز ساکمونو نبستم هیچ کاری نکردم، گفت نهایتا ۶ صبح فردا بیمارستان باش،