۳ پاسخ

باید شل کنی عزیزم
نمیدونم خونه مامانت چجوریه ولی بگو این چند روزی که من اینجام اینجارو یکم امن کنید نه من شرمنده شم نه وسایل شما خراب بشه
دکوریارو جمع کن وسایلای شکستنی و خطرناکو جمع کن مداد خودکارم دستشون نباشه درو دیوارو بنویسن
توپ و اینا بزار جلوشو بازی کنن
حیاط دارن؟یه سینی بزار جلوشون تو حیاط دوتا بطری اب بزار با دوتا لیوان کاغذی از بطری بریزن تو لیوان از لیوان بریزن تو بطری هم دست ورزیه هم اب بازیه
حرص نخور راحت باش اگه واقعا خانوادت مشکلی ندارن توام راحت باش انرژی بگیر برای تنهایی هات
ولی اگه اونا راحت نیستن هی میترسن چیزی خراب بشه بشکنه و تو معذب میشی بنظرم برو خونت باز اونجا درسته تنهایی ولی روانت راحته ارامش داری

نزدیک سه سال یه کم مستقل میشن خوبه

همش دروغه که بعد دوسال خوب میشن،هر چی بزرگتر میشن بدتره،من اعصاب برام نمونده،همیشه خستم خوابم میاد هیچ کاری نمیتونم انجام بدم

سوال های مرتبط

مامان هانا مامان هانا ۱ سالگی
سلام مامانا شب بخیر من خیلی حالم بده آنقدر گریه کردم سردرد گرفتم از پریشب هانا بی دلیل تب کرد خیلی بی قراری میکرد اذیتم می کرد البته دندون آسیاب هم در میاره میگه دوقلو ها رو بغل نکن مدام امروز اونا رو می زد سر شب دیگه واقعا طاقتم تموم شد شروع کردم به گریه کردن به خدا با صدای بلند گریه می کردم بچه ها خواب بودن
بعد شوهرم معمولا تا ساعت 10اینا نمیاد خونه سر کار عصر هم مادر شوهرم دوبار زنگ زده بود من گوشی سایلنت بوده جواب نداده بودم اون هم زنگ زده شوهرم که زنگ زدم حنا جواب نداده خودت خونه ای یا سر کار نگران شده بوده دیگه امشب شوهرم زود اومده خونه از در وارد شد دید من اینطوری گریه می کنم خیلی ترسید بعد که فهمید به خاطر گریه واذیت بچه ها گریه میکنم اول که گفت عقلت رو از دست دادی این کارا چیه بچه هست بدون گریه ومریضی بزرگ نمیشه منم این حرف قبول دارم ولی من هم خسته شده بودم حالا میگه پاشو بریم خونه مادرم چند روز بمونیم حالت بهتر بشه وقتی هم اومدیم یکی از قل ها رو بزاریم پیش مادرم یک هفته بعد بریم دنبالش شما باشین قبول می کنید بچه رو بزارید بیاید فکر کنم راست میگه من خیلی کار بچه گونه انجام دادم به خدا آنقدر کردم نفسم بالا نیومد
مامان 🪷متینا🪷 مامان 🪷متینا🪷 ۳ سالگی
من خسته شدم از دست این بچه
خسته
روانی
دیوونه
نه درست غذا می خوره
یا باید دنبالش کنم براش هم می ذارم که خودش بخوره فقط پرت و پلا می کنه
فقططط
هر چی میگم پرت نکن بدتر انگار با شادمانی شروع می کنه
موقع خواب هم همش لگد می زنه
هر چی می گم پاهات رو بذار روی زمین با قربونت برم فدات بشم جیغ گریه داد
هیچی تاثیر نداره
فقط هر هر می خنده
یعنی چه موقع خواب چه موقع غذا من آنقدر حرص می خورم انگار ببخشید زهرمار داره تو جونم پخش میشه
نمی دونم چی کارش کنم
اینم نیست که حوصله اش سر میره
هر روز به یه بهانه ای بیرون از خونه ایم
نمی فهمم چرا آنقدر لج می کنه
از صبح که پا میشه میگ باهام بازی کن برام کتاب بخون
آنقدر براش کتاب هاش رو خوندم حفظ شدم
هر مدل بازی هم بگین می کنم باهاش چه دخترونه چه هیجانی و بدو بدو
کم آوردم دیگ واقعاااااا کم آوردم
دلم می خواد بنشینم یه گوشه خودمو فقط بزنم و گریه کنم
مگ از یه آدم چه قدر کار برمیاد
که به خونه زندگی و غذا و هزار تا چیز برسی
ازون طرف هم از صبح تا شب با یه بچه فسقلی سر و کله بزنی 😭😭😭😭😭