سلام مامانای گل بعد چن روز اومدم تجربه ی زایمانمو بهتون بگم من از سی و هفت هفته هرروز ناشتا اب داغ و خاکشیر و میزاشتم دم بکشه میخورم هرازگاهیم دستم خالی میشد یچنتا ورزش و چرخش هم میکردم سی و هشت هفته دو روز بود ساعت یازده شب کیسه ابم سوراخ شد رفتم سریع دوش گرفتم و شیو 😂🥴 شد ساعت دوازده از قبلم میدونستم ک کیسه اب ک سوراخ یا پاره شد نباید استرس بگیری چون چن ساعتی طول میکشه تا کاملن تخلیه شه یدفع خالی نمیشه ساعت دوزاده رسیدم بیمارستان معاینه اینا کردن دو سانت باز بود دهانه رحمم تا وقتیم چهار سانت نشه ماما همراه نمیاد من اصلا دردی نداشتم ساعت پنج صب برام سرم و امپول فشار و شروع کردن ک هر هشت دقیقه یه قطره میرفت به بدنم ساعت هفت صبح شدو دهانه رحمم شد چهار سانت خیلی ریز ریز درد داشتم ک ماما همراهم اومد و برام ورزش و روی توپ نشستن و انجام دادیم و دردام شروع شده بود و قابل تحمل بود برام و دردامو با ورزش کردن کنترل میکردم اینم بهتون بگم دردا هر دو دقیقه یبار میگرفت یه دقیقه درد میکرد ساعت ده بردن اب وان گرم و خیلییی خوب بود بنظرم درد و کمی کمتر میکرد و من چون دهانه رحمم ورم داشت توی هفت سانت مونده بودم و با معاینه باز میکردن بعد وان دردام بیشتر شده بود برام گاز انتونوکس اوردن گفتن درد و کمتر میکنه ولی بنظرم هیچ تاثیری نداشت بیشتر برا ادم حالت تهوع سرگیجه میورد و خستگی اصلا نگران نباشید منی که استانه تحملم صفر بود زایمان کردم دردا گذری اند میگیره ول میکنه و اینکه نباید انرژیتونو تو سانت هفت ب پایین هدر بدین بقیشو پایین تر می‌نویسم

۸ پاسخ

ممنون عزیزم

خوش ب حالت.. برا منم دعا کنید من خیلی میترسم 38 هفته ام

شکر خدا زایمانت خوب بود ❤️❤️

سلام عزیزم مبارکت باشه منم تموم مراحلی که شما گفتینو تجربه کردم واقعا زیاد درد نداشت با این تفاوت که بچه من مرده به دنیا اومد .و من موندمو تمام درد نبودنش

شکر خدا که زایمانت خوب بوده خدا برات نگهش داره❤️

کاشکی از منم اینقدر اسون بود کاشکی من مردم و زندع شدم خوشبحالت💔

عزیزم مبارکت باشه😍😍چند ساعت بعد زایمان به بچه شیر میدن؟

چون برا زور زدن انرژی کم میاد وقتی هشت و نه سانت شدین احساس دفع میکنین و اون بچس ک دارع میاد و شما باید با زور زدن بهش کمک کنین ک زودتر بیاد وقتی به مقعد فشار اومد نفس بگیرین با زور زدن نفستونو بدین بیرون من برش هم خوردم هم از داخل هم خارج وقتی برش میزنین اصلا متوجه نمیشین چون با امپول بی حس میکنن و بچه عین ی ماهی لیز میخوره میاد بیرون و میزارن رو سینتون همونجا همه ی دردا میرههه اصلا هیچ دردی و نمیمونه و متوجه هیچی نمیشین بعد نافشو قیچی میکنن بعدش جفتو میکشن بیرون ک اصلاااا درد ندارع فقط کمی بخیه زدنی شاید اذیت بشین ک اونم وقتی ب بچه ی رو سینتون نگا میکنین اصلا متوجه نمیشین درد بخیه هام فقط دو روزه بعدش دیگ هیچی متوجه نمیشین
مراقب خودتون باشین ❤️

سوال های مرتبط

مامان نیلا مامان نیلا ۶ ماهگی
مامان فندق.کوچولو مامان فندق.کوچولو ۱۰ ماهگی
#زایمان طبیعی ۲
من ساعت یک شب بستری شدم و درد هام با آمپول فشار شروع شد( که البته سرم هست ) ... من هیچ درد زایمانی نداشتم ودهانه رحم یک سانت بود و سر بچه به خاطر بزرگ بودن درست وارد کانال زایمان نشده بود ... تا صبح همه چی خوب بود بهم چند تا قرص دادن و چون کیسه آب سالم بود درد زیادی حس نمیکردم ... ساعت ۱۲ صبح پزشکم اومد و کیسه آبم پاره کرد و بهم گفت ۱۸ ساعت دیگه معلوم میشه طبیعی یا سزارین هستی اگه توی این زمان دهانه رحم ۴ سانت شد طبیعی و اگر نه که سزارین ... یکی از ماما ها بیمارستان بهم گفت اگه دوست دارم میتونه ماما همراهم شه و من هم قبول کردم ... و از اون موقع باهام ورزش های زایمان و کار کرد ، گل مغربی برام گذاشت که تا شب از یک سانت رسیدم دو نیم سانت ... چون من هیچ دردی از خودم نداشتم و همش کار آمپول فشار بود دوز دارو بردن بالا از دوز دارو رسید به ۲۴ قطره در ساعت هر ۵ دقیقه درد کل شکممو می‌گرفت و اصلا نمیتونستم بخوابم ... با کمک ماما حدود یک ساعت از ۹ تا ۱۰ شب خوابیدم ... از ده به بعد پاشدم دوباره به ورزش کردن ... یکی از ورزش ها که خیلی خوب بود مدل دسشویی ایرانی یا اسکات زیر دوش آب گرم بود که هم درد و کم می‌کرد و هم سر بچه یکم اومده بود پایین ... دیگه صبح شده بود حدود ساعت ۵ که باز معاینه کردن و شده بودم ۴ سانت اما دیواره رحم همچنان سفت بود. معاینه توی بیمارستان خیلی با معاینه مطب فرق داشت توی مطب پزشک با آرامش و آروم اینکارو میکنه اما تو بیمارستان ماما با وحشی گری این کارو میکنه تا دیواره رحم تحریک شه
مامان سلین💗 مامان سلین💗 ۲ ماهگی
سلام مامانا من می‌خوام تجربه خودم رو از زایمان بذارم
قسمت اول
من زایمانم طبیعی بود
آخرین سونو که رفتم آب دور جنین گفتن کم شده و مقدار به ۶۰ میلی متر رسیده ، گفتن باید بستری بشی ، عصر بستری شدم بهم قرص زیر زبونی دادن و سرم وصل کردن ، دردام مثل درد پریودی بود ، دکترم گفت نزدیک صبح بهم آمپول فشار بزنن ، توی این تایم دو بار معاینه شدم ، صبح ساعت ۷ صبح بهم آمپول فشار زدن داخل سرم ، تاثیری نداشت ، چون فقط درد پریودی شدیدتر شده بود ، تا ساعت ۲ ظهر بهم همون سرم وصل بود ، دوباره معاینه شدم گفتن دهانه رحمت ۲ سانت بیشتر باز نیست ، شروع کردم به ورزش کردن ، بعد ورزش معاینه شدم دهانه رحمم شده بود ۴ سانت ، ساعت ۴ عصر ماما همراهم اومد و باهم ورزش کردیم ، ماما منو معاینه کرد و گفت دهانه رحم ۵ سانت رسیده و کیسه آب رو خودش پاره کرد ، بعد از اون دردام خیلی شدیدتر شده بود و تیر میکشید ، ولی تا ساعت ۹ شب هر سری معاینه میشدم میگفتن پیشرفت نمیکنی فقط ۶ سانت هستی ، اون وسط حالت تهوع گرفته بودم ، نمی‌تونستم گاز بیحسی استفاده کنم ، بخاطر پایین اومدن اکسیژن بهم ماسک وصل کردن ولی نمی‌تونستم راحت نفس بکشم ، فشارم افتاده بود و تمام بدنم از درد بعد از هر انقباض میلریزید ، نمیذاشتن ورزش بکنم چون دستگاه ان اس تی بهم وصل میکردن ، دردها به حدی شدید بود که میدونستم میمیرم و زایمان نمیکنم
مامان جوجه🥰 مامان جوجه🥰 ۴ ماهگی
پارت دو
تا شب همش درد ها بیشتر میشد آخر شب یه قرص بهم داد گذاشتم زیر زبونم یه ساعت آروم شدم باز دردام شروع شدن بدتر از قبل ساعت پنج صبح یه تیکه خون ازم اومد حالت لخته که میگفتن شوک زایمانه دهانه رحم هنوز شده بود یه سانت و نیم یه عالمه آناناس خوردم برای باز شدن دهانه رحم حتی بچه هم اومده بود پایین ولی دهانه باز نمیشد دیگ ساعت هفت صبح یه ماما اومد گفت باهام همکاری کن من کیسه ابت رو پاره کنم شبش اون ماماهای دیگ هر کار کردن نتونستن پاره کنن شده بودم دو سانت دیگ اول بهم آمپول فشار توی سرم زدن بعد یه ساعت اومد با یه سوزن کیسه آب رو پاره کرد همه جا پر از آب و کمی خون شده بود کمی شکمم خالی شد همون موقع رفت پایین دیگ باز معاینه تحریکی کرد بزور شدم سه سانت دیگ از درد شدید و بیخوابی اینا زدم زیر گریه که بهم ایپدورال بزنن میگفتن باید برسی چهار سانت تا ایپدورال بزنیم از بس درد داشتم دکترم دلش سوخت بهم زد با همون سه سانت بعد یه خانمه اونجا بود دهانه رحمش هشت سانت بود خیلی راحت اصلا انگار نه انگار بعدش نه سانت شد ایپدورال زد بعد ایپدورالی که بهم زدن گفت یه ساعت استراحت کن موقع زایمان بتونی زور بزنی
مامان جواد مامان جواد ۶ ماهگی
پارت دوم
بهم لباس بستری دادن همراهم صدا زدن لباسام بهشون دادم
سنوم چک کردن گفتن ک وزن بچت کمه 2کیلو 750 گرم سنو 37 هفته داده بودم خب خلاصه منو بردن داخل زایشگاه ساعت 8 بهم سرم زدن تقویتی با ان سی تی گذاشتن تا ساعت 10 شب بعد ساعت 10 امپول فشار شروع کردن ولی خیلیییی یواش یواش میرف من ساعت 12 شب تقریبا دردام شروع شد در حد کم پریودی بود 1نیم شب سرم قطع کردن گفتن استراحت کن صبح ساعت 6 امپول فشار دوباره وصل کردن نیم ساعت بعد معاینه کردن 2 سانت بودم نیم ساعت بعد ک ب 3 سانت رسیدم کیسه ابم را پاره کردن و دردام شروع شد امپول فشار بیشتر کردن ساعت 7نیم صبح ب 5 سانت رسیدم دردام قابل تحمل بود ساعت 9نیم دردام زیاد شد بدجور وحشتناک فق راه نجات میخاستم پرستارا خیلییییی کمک میکردن بهم پمپ گاز دادن ک یکم بی حس بشم ولی فایده نداشت خیلییی معاینه تحریکی میکردن خیلییی کمک می‌کرد پرستارا واقعا خوب بودن کمک میکردن بعد بهم امپول تو پام زدن ک روند زایمان زود پیش ببره
مامان مهدیار مامان مهدیار ۹ ماهگی
تجربه‌ی زایمان بخش یک
من روز جمعه دو خرداد چهل هفته‌م کامل میشد ولی هیچ دردی نداشتم دهانه رحمم هم دوسانت بود. دیگه جمعه با نامه بستری دکترم(عفت عظیمی نژاد) رفتم بیمارستان قدس و بستری شدم با خواست خودم. ساعت ۹ صبح بهم آمپول فشار زدن ولی خیییلی سرعتش کم بود تازه ظهرش یواش یواش دردای من شروع شد اما دهانه رحمم هیچ پیشرفتی نمیکرد همون دو مونده بود دیگه شب بعداز کلی درد تازه دهانه رحمم شده بود دو و نیم سانت. شبش ساعت ۱۲ با نظر دکترم آمپول فشار رو قطع کردن که رحمم خسته نشه و مثلا به رحمم استراحت بدن اما دیگه دردهای خودم شروع شده بود و شبش هر دو سه دقیقه یک بار دردم میگرفت و ول میکرد. صبح شنبه ۳ خرداد ساعت ۶ دوباره آمپول فشارم رو باز کردن و دردام هی تشدید میشد. دهانه رحمم که بالاخره شد ۳ سانت دیگه به مامای همراهم زنگ زدن که بیاد و وقتی اومد نزدیکای ۴ سانت بودم کلی ورزش بهم داد که انجام بدم و دیگه ۴ سانت که شدم اپیدورال رو برام زدن. اپیدورال هم تزریقش درد داشت خیلی گریه کردم در حدی که نفسم بالا نمیومد. سختیشم این بود که بهم میگفتن موقع تزریق حدود ده دقیقه اصلا نباید تکون بخوری حتی اگه دردات میگرفت و ول میکرد که این خیلی سخت بود برام. اما دیگه وقتی تزریق کردن کم کم کل بدنم آروم شد خیلی حس خوبی بود دیگه هیچ دردی حس نمیکردم حتی انقباضات شدیدم رو