امشب محیه سادات خیلییی گریه میکرد نق میزد به شدت اعصابم خورد بود
دختر بزدگمم هی رو مخم میرفت بده بغلم بده من پوشکش کنم طفلی از رو کمک ها ولی من اعصاب نداشتم از یطرف پادرد امونم و بریده ب حد گریه رسیدم یطرفم این اقای به اصطلاح همسر دائم خونه نیس یا هس خوابه و گوشی یا بیرون امشبم رفت بیرون کار داشت
انقدر عصبی بودم ک کارد میزدن خون درنمیومد همه چی خوب بود تا یهو محیا خانوم شروع کرد جییغ و اروم نمیشد بغلم بود شیر نمیخورد پستونک نمیخورد فقط سرش تاب میداد صورتش سر و گوشش میخاروند نمیخابید
ن بغل من ن بغل ابجیش ن رو زمین ن توگهواره اصلااا هیچ جوره اروم نمیشد 🥹🥹🥹دیگ داشتم روانی میشدم
ک شوهر رسید و تاق تق با موتور میزد ب درحیاط درصورتی ک کلید داشت میگم مگ کلید نداری دوسدارین همگی منو عصبی کنین پام جوری درد میکن ک دوقدم نمیتونم برم ..برم میام میفتم از درد
رفتم درو باز کردم اومدم دختربزرگم هی از کی میگف خوابم میاد منم گفتم برو تو اتاقت بخاب اسباب بازیع میاره تو سالن پخش میکنه برا بازی خوابه تو سالن پس وسیله چیدم چیکار اتاق درست کردم چیکار اخه
همه چی دست ب دست هم میداد ک برسم نقطهجوش
داشتم خفه میشدم تحمل کروم محیا رو دوبارا گزاشتم گهواره پستونک دادم پتوش؟کشیدم صدا سشوار زدم و اروم تابش دادم خابید
کم کم فضا اروم شد ک باز شروع کرد دیگ نمیتونستم ک شوهر اومد باز صدارو زد و خابید .اومد پیشم ک پسش زدم هربار من برم پیشش پس میزنه ب هر صورتی دیگ نزاشتم الان هنو تو گهوارس و مثلا تواب ولی هی نق میزنه بییدار میش باز میخابه ولی چقدرررر شب بدی بود🥹😭😭😭😭😭

تصویر
۸ پاسخ

الان میبینم تب کرده ینی چرا؟

آخی عزیزم چه قدرفشارروت بوده درکت میکنم واقعاسخته.خداب همه ی مادراقوت بده

احتمال زیاد بیقرار دندونه، گناه داره، ژل بی حسی و ضد التهاب لثه براش بگیر، میوه بزار پستونک میوه‌خوری بده دستش، یا لثه گیر بده بهش

چقدر این متنی نوشتی درک میکنم با وجود اینکه بچه دگ ای ندارم...مادر است دیگر...

خداروشکر که کنترل کردی خودتو بعدا عذاب وجدان نگیری
ذکر لاحول و لا قوه الا باالله زیاد بگو وقتایی که کار زیاده و توان کم

طفلکم جاییش درد نمیکنه ؟

عزیزم درکت میکنم دخترمن خیلی مواقع شیرنمیخوره خیلی حالموبدمیکنه

عزیزم درکت میکنم

سوال های مرتبط

مامان بستنی قیفی🩷 مامان بستنی قیفی🩷 ۷ ماهگی
این بچه رسما پدرمو دراوره بغلی شده روزمین میزارمش غش میکنه گریه میکنه بغل هیچکس جز منو باباش نمیره و واینمیسه قبلا پیش ابجیم و مامانم وایمیستاد من استراحت میکردم و بیرون میرفتم اما الان نه
هر روز اینو میبردیم باشوهرم بیرون امروز شوهرم اضافه کار وایستاده نیستش از صبح ما تو خونه ایم یکسره نق میزد ب بابام زنگ زدم امد دنبالم رفتیم مارو دور داد حالا امدم خونه ساکت شده
دقیقا همون موقع ک میخوام سر سفره بشینم غذا بخورم گریه شروع میشه
قبلا رو پام تکون میدادمش یا تو گهواره میخوابید اما تازگی یا باید بغل کنم تا بخوابه یا تو پتو تابش بدیم
الانم ک سه روزی میشه یاد گرفته غلط میزنه همش خودشو رو شکم میندازه و نق میزنه هی درست میکنم باز همون طوری بالشت میزارم عصبی میشه ک نمیتونه برگرده باز گریه میکنه شب تا صبح هم همین برنامه رو باهاش دارم
کی چهاردستو پا میرن؟
میگم شاید اون موقع یکم راحت بشم دیگ کمترمجبور باشم بغلش کنم اگر باز بدتررر نشه این کاراش
مامان خامه عسلی مامان خامه عسلی ۱ سالگی
مامان محمد و خواهرش مامان محمد و خواهرش ۶ ماهگی