تجربه سزارین من:
خانوما من ۳۱ تیر ماه در ۳۸ هفته و ۱ روز رفتم بیمارستان مادران تهران وبستری شدم برای زایمان.و‌دختر کوچولوم‌ حدودا ۸ صبح‌ به دنیا اومد.از بیمارستان بخوام‌بگم که من خیلی راضی بودم. اینکه بگم انتظار عجیب غریبی داشته باشید نه ولی رفتار پرسنل خیلی خوب بود و بنظرم نظافتشم خوب بود.ولی خب مثل بقیه بیمارستانهای خصوصی همه چیز پولی بود دیگه..
خود زایمان:
وقتی رفتم تو اتاق عمل خیلی ترس داشتم.امپول کمر و زدن برام .درد داشت یکم ولی قابل تحمل کاملا.چون من خودم. خیلی وحشتشو داشتم .به اون دردناکی نبود اصلا. بعدم پنج دقیقه بعد یا کمتر حتی در صورتی که هنوز بمن داشتن میگفتن ما هر موقع تو بگی شروع میکنیم فعلا مقدماتی کاره، صدای بچمو‌ شنیدم و نگم براتون از حس اون لحظه... الهی که خدا به همه ارزو‌مندا بچه صحیح و سالم بده و همه مادرا این لحظه را به خیر و خوشی تجربه کنند.
بعد زایمان تا دو سه ساعت بعد هیچ‌دردی نداشتم اما کم کم که حسم برگشت دردش شروع شد .بنظر من دردش زیاد بود. دائم‌برام‌شیاف میزدن و یه جا هم که مورفین. . پمپ درد نخواستم شنیده بودم بدرد نمیخوره.. حدود ده یازده ساعت بعد اجازه راه رفتن و مایعات خوردن پیدا کردم.. که راه رفتن خیلی دردناک بود ولی خب انجام شد بالآخره بازم‌ بهتتر از چیزی که تو ذهنم بود. . . در خصوص مایعات حتما جدی بگیرید ‌.. مخصوصا نسکافه و قهوه و آب زیاد... در حد روزی ده تا پونزده تا.من کم خوردم امروز سر درد شدم.ولی خب شیافو‌ دارم دیگه میذارم چند ساعت یکبار..
ادامه کامنت اول.

۱۱ پاسخ

چند ساعت اول اصلاا سرتونو‌ بلند نکنید صحبت هم نکنید زیاد...شکم بند همون روز اول برام بستن پرستارا بنطرم عالیه حتما امتحان کنید از بخیه محافظت می‌کنه حرکت رو هم براتون ساده تر می‌کنه شکم رو‌هم‌زود جمع می‌کنه...
فقط بچم خیلی گناه داشت که مرخص نشد بخاطر زردی ۲۴ ساعت اول تولد . نگهش داشتن.. امیدوارم امروز خوب بشه به لطف خدا و بازم ازش آزمایش بگیرن خوب شده باشه و مرخصش کنن جاش خیلی خالیه و یه تیکه از قلبم بیمارستان مونده.. ولی بازم شکر خدا .. الهی به حق خود خدا هیچ بچه ای درد و‌غم‌و‌رنجی نداشته باشه.🌺🌺❤️

سلام عزیزم
چندتا سوال در مورد بیمارستان مادران و دکتر درگاهی داشتم، ممنون میشم جواب بدید🙏
من زایمانم طبیعیه، شما خبر داری واسه طبیعی هم علاوه بر هزینه بیمارستان باید جدا به دکتر دستمزد داد یا نه؟
از دکتر درگاهی راضی بودید؟

بسلامتی عزیزم
ایشالله کوچولوت و میبری امروز خونه
شکم بند چی بستن برات؟؟

فقط عزیزم زردی چندبود که نگهش داشتن

انشالله قدمدار باشه عزیزم🙏❤❤❤

بسلامتی عزیزم،پسر منم ۳۱ تیر ساعت ۸:۲۵ بدنیا اومد

ممنونم عزیزم سلامت باشین انشالله، من این زایمان دومم هست، سر دخترم چون بیهوش شدم چیزی متوجه نشدم ولی الان سر این نی نی جون میخوام بحس بشم کمی استرس دارم، سر دخترم 20 ساعت درد کشیدم و آخرش سزارین شدم واسه همین کمی نگرانم 😊

ای جانم، انشالله به سلامتی، خدا رو شکر که نی نی جون صحیح و سلامته ،به امید خدا زردیس هم زود درست میشه نگران نباش 🤲🏻💚♥️

انشالله بسلامتی و دلخوشی،نگران کوچولوت هم نباش زردیش رفع بشه میگیری بغلت

مبارک عزیزم انشالله عاقبت بخیر بشع

ایشالله قند عسل و امروز میاری خونه عزیزم ❤️

سوال های مرتبط

مامان آبنبات مامان آبنبات ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی 👶🏻🗣️
سخت بود،۳۹ هفته و سه روز زایمان کردم
شب یک ساعت رفتم پیاده روی و بعدش رفتم دوش آب گرم گرفتم و زیر دوش یکم اسکات زدم،بعد حموم کم کم دردام شروع شد ولی شدید نبود تحمل کردم تا ساعت ۴ که خیلی شدید شد،بین دردام ۵ دقیقه بود که رفتم بیمارستان ،دیگه اونجا خیلییی دردم زیاد بود معاینه کردن ۵ سانت باز بودم ،بعد دیگه هی شدیدتر میشد طوری که میگفتم خدایا فقط بگذره من نه راه پس دارم نه راه پیش،دردش وحشتناک بود واقعا،تو وان آب گرم رفتم واقعا تاثیر داشت،موقعی که درد داشتم کمرمو قر میدادم تاثیر داشت یکم خوب بود،
دیگه ۸.۹سانت که باز شدم میگفتن زور بزن که مدفوع کنی و سر بچه بیاد،بعد که سر بچه رو دیدن بردنم تو یه اتاق دیگه و اونجا برش زدن که سر بچه بیاد بیرون،قشنگ مردم و زنده شدم،بعد که بخیه زدن من کامل بی حس نبودم حتی دوبار هم سوزن بی حسی زدن بازم حس میکردم و خیلی درد کشیدم موقعی که بخیه میزد،دیگه بعد که بچه دنیا اومد بردنم اتاق ریکاوری ،جای بخیه م و مقعدم چون زور زده بودم خیلی درد میکرد،قرص مسکن و شیاف استفاده کردم یه ذره بهتر شدم ولی الان هنوز جای بخیه م درد میکنه اصلا نمی‌تونم بشینم ،دکتر هم گفت تا ۵.۶روز اصلا نشین حتی خوابیده به بچه شیر بده
خیلی خیلی سخت بود ولی فدای سر بچه‌م،دور سرش بگردم هر دردی رو بخاطرش تحمل میکنم،الان که بغلش میگیرم فقط خداروشکر میکنم که چنین هدیه باارزشی بهمون داده🥹❤️
مامان فاطمه سما🩷 مامان فاطمه سما🩷 ۳ ماهگی
تجربه زایمان پارت 3
بعد حدودا 10 دقیقه صدای گریه دخترم و شنیدم و دکتر می‌گفت چقد خوشگله صحیح و سالم 🥹 تا آخرین لحظه نگران بودم که بچم ضعیفه و میبرن بستریش میکنن
صدا گریش که اومد منم از چشام اشک میومد خیلی حس قشنگی بود اون لحظه رو واسه همه آرزو کردم
لباساش و پوشوندن و پرستار آورد صورت دخترم و چسبوند به صورتم کلی قربون صدقه اش رفتم و بردنش تو ریکاوری منم بعد چند دقیقه که بخیه زدن بردنم ریکاوری و اونجا پرستار آورد بچه رو شیر دادم یه ساعتی گذشت و رفتیم بخش کم کم اثر بیحسی داشت می‌رفت شکمم درد داشت ولی پاهام تا 3 ،4 عصر هنوز بی حس بود پرستار یکی دو بار اومد مسکن زد دردش قابل تحمل بود برام تا 8 شب هم گفته بودن چیزی نخورم بعد اون شروع کردم و چای و نسکافه و مایعات خوردم بعد شامم گفتن که راه برم اولین بار خیلی درد داشت با کمک مامانم بلند شدم و راه رفتم ولی بعدش دردم کمتر شد و کمی استراحت کردم دومین بار هم بلند شدم راه برم دردم کمتر از بار اول بود فرداش ظهر هم مرخص شدیم و اومدیم‌خونه انشالله قسمت همه مامانای باردار و اونایی که منتظر نی نی هستن🥹😍
مامان محمد مسیحا 💙 مامان محمد مسیحا 💙 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان سزارین در بیمارستان تریتا پارت ۵...

پسرم با اینکه تازه دنیا اومده بود ولی آنقدر با تعجب به اطراف نگاه میکرد چشماش رو میچرخوند تمام پرستار ها و پرسنل که رد میشدن چشمشون میوفتاد به بچم بازیش میدادن😂 مامانم و همسرم تو قسمت بلوک زایمان از صبح نشسته بودن وقتی منو بچم رو آوردن از پیش اونا رد شدم باهم رفتیم سمت اتاقم جا به جام کردن و رفتن کمک پرستار برام شیاف گذاشت و پد برام گذاشت ولی خب من هنوز حس نداشتم مامانم که پیشم بود حواسش به بچم بود من یکم استراحت کردم همسرم هم اومد پیشمون تو اتاق ناهار خوردن ولی من چیزی نخوردم تا چهار پنج ساعت زیر سرم بالش نزاشتم زیاد گردنم رو تکون ندادم و زیاد صحبت نکردم مامانم بچمو میزاشت روی سینم تا یکم شیر بخوره یا سینم رو فشار میداد تا بیاد دهن بچم هنوز پنج ساعت نشده بود یه ساعت مونده بود تایم ملاقات یکم خودم رو بلند کردم احساس کردم بی حسی که از کمرم زدن کتفم رو درد داد برای همین فهیمدم زوده هنوز سریع جا به جا شدم دوباره تا سردرد نگیرم تا تایم ملاقات دیگه خودم رو بلند کردم و خداروشکر چون چند ساعت اول رعایت کردم مشکل سردرد یا شونه درد نداشتم دیگه خانواده همسرم دایی خودم داداشم بابام همه اومدن ملاقات و رفتن منم عادی بودم دردی که بگم خیلی زیاد بود یا اذیت میکرد نداشتم هروقت حس درد میومد سراغم پمپ درد رو میزدم ولی احساس کردم اگه پمپ هم نبود می‌تونستم تحمل کنم چون درد زیادی نداشتم و واقعاً با شیاف قابل تحمل بود ولی خب من محض احتیاط گرفته بودم دکترم هم گفته بود بهم که نیازم نمیشه و با شیاف دردش کنترله ولی گرفتم من تأثیر داشت ولی احساس کردم تاثیر شیاف خیلی بیشتره...
مامان رقیه سادات مامان رقیه سادات ۱ ماهگی
قسمت ۸
.۱۱ونیم بیحس شدم همون لحظه که سوزنو زد به کمرم بیحس شدم و اصلا هم سوزنش درد نداشت خوابوندنم رو تخت یه چی زدن جلو صورتم و شروع کردن ۱۱ ونیم که شروع شد ۱۱و ۴۰ دقیقه صدای گریه دخترم اومد و من با ارامش ترین بودم از اون لحظه به بعد و هیچ دردی نداشتم ولی هی از حال میرفتم حین عمل که دکتر بیهوشی میگفت چی زدن به این تو زایشگاه که این هی از حال میره ولی اون لحظات انقدرررر اروم بودم بعد اون همه درد شدید که دلم میخواست بخوابم دکترم گفت بخواب .ولی نمیتونستم اب دهنمو قورت بدم اصلا حس نمیکردم گلومو .۱۲ اومدم ریکاوری بهم پمپ درد و اینا وصل کردن که خیلییییی خوب بود پمپ درد و پیشنهاد میکنم حتما درخواست بدید دردتون رو فوق العاده کم میکنه .دیگه اونجا گفتن باید بتونی پاهاتو تکون بدی تا ببریمت بخش دخترمم فقط تو اتاق عمل چند ثانیه دیدمش .شکمم رو یه بار تو ریکاوری فشار دادن که هیچ حسی نداشتم تا ساعت ۱ونیم دیگه حس پاهام برگشته بود و یکم درد داشتم که هی برام مسکن زد ۱ونیم اومد ببرنم بخش دوباره شکممو فشار داد که یکم درد داشت ولی بهم گفت شکمتو تا میتونی بده تو مثل وقتی میخوای بگی شکم ندارم تا کمتر دردت بیاد که واقعا کار ساز بود .۱ونیم دیگه رفتم بخش وتا حدود ۷ صبح ۳ بار دیگه شکممو فشار دادن که دردش خیلی قابل تحمل بود .پمپ درد و شیاف نمیزاشت درد داشته باشم.
مامان پناه مامان پناه ۴ ماهگی
سلام خانما تجربه من به عنوان مامان اولی زایمان طبیعی
اینقدری که ترس داشتم و وحشت داشتم از چیزایی که در مورد زایمان طبیعی شنیده بودم از معاینه ها گرفته تا خوده زایمان
چون دیابتی بودم دکتر گفت 37هفته ختم بارداری
رفتم معاینه شدم گفتن یه سانت بازی و دهانه رحمت خیلی نرمه
من از هفته 37روزی نیم ساعت پیاده روی و روزی دو تا شیاف گل مغربی و ورزش های که خیلی تاثیر داشت و رابطه بدون جلوگیری
رفتم معاینه تحریکی انجام دادم چون تجربه نداشتم اینقدر ازش استرس داشتم و حالم بد بود که چقدر وحشتناک ولی واقعا اینجوری نبود با تنفس میشد تحملش کرد و بستگی داره کی معاینه کنه
یه شب بعد از معاینه تحریکی کیسه ابم پاره شد و ساعت دو شب بستری شدم
با آمپول فشار و ورزش ها و وان آب گرم و ماساژ ها ساعت و نه و نیم صبح دخترم دنیا اومد
سه تا بخیه خوردم
ماما همراه داشتم واقعا واقعا خیلی تاثیر داشت و خیلی خوب بود از صفر تا صد کارا خودش برام انجام داد و همش کنارم بود تا دو ساعت بعد دنیا اومدن بچه
به عنوان مامان اولی که تجربه کردم دردش یکم بد بود ولی از لحاظ روحی من اذیت شدم و درد تو کمرش قابل تحمل بود یکم تو زیر شکم میزد تحملش سخت بود یکم ولی راضی ام و می ارزید
اینم تجربه من