قبل اون هر سری معاینه میشدم هی میگفتن سرش خیلی بالاس اصلا نیومد پایین ۱۱صب که دکتر اومد معاینم کرد گفت سر کاکل تو لگن جا گرفته بخاطر ورزشایی که کردم و کیسه آبمو ترکوندن و وارد فاز فعالِ زایمان شدم زنگ زدن به ماما همراهم اومد و با کمک ایشون و دوش آب گرم(خیلییییی میرفتم فقط آب میگرفتم رو‌شکم و کمرم که باعث شد تند تند دهانه رحمم باز شه) عالی بودم تاااا ۹سانت😁دیگه بعد ۹سانت حس فشار داشتم و خیلی بابتش اذیت میشدم و برای اولین بار و تنها بار خودمو چند باری زدمو داد زدم و اینم بخاطر ترس از زور دادن بود
۹سانت بودم که گفنم حس دفع مدفوع دارم و موقع دردام فشااار میدادم و با دوتا فشار فول شدم و دیگه موقع اومدن سر بچه بود
تقریبا ۵بار که دردام شروع میشد هر سری ۱الی ۲دیقه فشار میدادم بدون جیغ و داد که انرژیمو بجای دادن به شکم نمیدادم به صدام
خلاصه که با ۱۰،۱۵دیقه فشار سرش اومد بیرون و بعدشم تنش آخخخخ از اون حس سبکی که از شکمت سر میخوره بیرون

۹ پاسخ

عزیزم تو کدوم بیمارستان زنجان زایمان کردین و ماما همراه تون که بود

انشالله ک همیشه بهترینا برات رقم بخوره
بهترین کار همون داد وقال نکردنه ک شماانجام دادین

ماما کی رو گرفته بودی؟؟؟

دمت گرم خانوم باجرأت
منم تا الان نی نی ام سفالیکه ولی خیلی میترسم از طبیعی
بیشترشم شاید بخاطر امکانات بیمارستانی که میرم داره

فقط تا فردا وقت دارم،اگر درام شروع نشه آمپول فشار میزنند

منم دکتر دیروز معاینه کرد،گفت بچه بالا هست و وارد لگن نشده

عزیزم مبارکت باشه انشالله تن هردوتون سالم و سلامت باشه

چه ورزشهایی کردید؟

اخیییی 🫠🫠
وای هم ذوقیدم هم استرس گرفتم 🫠🫠
خودمم شاید رفتم طبیعی🫠

سوال های مرتبط

مامان 💚ال آی💚 مامان 💚ال آی💚 ۱۲ ماهگی
#زایمان_طبیعی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۳

اوایل که کم کم میرفت اصلا درد نداشتم و با ترکیدن کیسه هم کلی آب گرم ازم رفت و بعد از اینکه دوز آمپول فشار بیشتر کردن دیگه من دردام شروع شد و اومدن معاینه کردن و گفتن چهار تا هفت سانت هستم و ماما همراهم همون لحظه رسید و روزشان شروع شد اول رفتم زیر دوش و خیلی خوب بود آرومم کرد و رفته رفته دردام زیاد شد کیسه آب گرم هم استفاده کردم و خیلی خوب بود بعد اونم رو توپ رفتم و ماما همراهم تو دستام و پاهام یه نقطه های رو بهم گفت که وقتی دردام میومدن اونجا رو فشار میدادم و تکنیک تنفسی رو انجام میدادم خلاصه بعد از توپ معاینه شدم و گفتن که هشت سانتم و دیگه دردام نفسمو میگرفت بعدش ورزش گربه رو انجام دادم خیلی دردمو کم می‌کرد خیلی برام خوب بود اونو کلی انجام دادم و دراز کشیدم برای معاینه و ماما همراهم کفت که فول شدی هر وقت حس زور اومد بهت پاهاتو بکش تو شکمت و زور بده سه یا چهار بار اینکارو کردم و گفتش که دیگه سر بچه دیده میشه پاشدم رفتم سرویس و خودمو شستم و از سرویس تا تخت زایمان به زور رفتم و یعنی تا اونجا مردمو زنده شدم….
مامان هلیا مامان هلیا روزهای ابتدایی تولد
ادامه تاپیک قبلی

بعد اینکه دردام بیشتر شد فقط داد می‌کشیدم هردو دقیقه یا یک دقیقه می‌گرفت ول میکرد اومدن سوند گذاشتن که دهانه رحمم باز بشه اون همه درد کشیدم تازه شده بودم ۴سانت اومدن آمپول فشار بهم زدن تو سرم ومدامم معاینه میکردن بعد که به ۵سانن رسیدم زنگ زدن ماما همرام اومد واقعا دردش زیاد بود ماما که اومد با کیسه آب گرم کمرم رو ماساژ میداد وبا دستگاه ماساژور رو کمرم رو ماساژ میداد تازه شروع کرده بود که ورزش کنیم ولی من دردم آنقدر شدید بود که سریع به ۱۰سانت رسیدم وزور میومد به مقعدم انگار تمام جونت از مقعدت میخواد بیاد بیرون بعد که معاینه کردن گفتن که فولم وماما ویک ماما دیگه وهمه دانشجو ها اومدن بالا سرم قبل از اینکه ماما خودم بیاد یکی دیگه از ماما ها اومد کیسه آبمو با دو انگشتش پاره کرد که درد نداشت یع عالمه ازم آب اومد سوندم که گذاشتن یه عالمه آب خون ازم ریخت بعد که فول شدم گفتن هر وقت دردت گرفت زور بزن منم آنقدر که خسته شده بودم نمیتونستم زیاد زور بزنم و دردام تند تند وا میکرد بخاطر همین اذیت شدم با ۷تا زور وقیچی خوردن بالاخره دخترم بدنیا اومد ولی همین که دخترم رو داغ گذاشتن رو سینم تمام دردام تموم شد قبلش بهم بی حسی زده بودن تا بخیه بزنن بخیه زیاد خوردم بعدم ۳بار اومدن ماساژ شکمی انجام دادن که با تمام وجودم جیغ کشیدم چون خیلی محکم انجام میدم تا هرچی خون هست بیا. بیرون بعد ۲ساعت هم منو بردن تو بخش
اینم از زایمان من درسته درد کشیدم اما زایمانم سریع انجام شد
مامان 🩵 آرشا 🩵 مامان 🩵 آرشا 🩵 ۲ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۲
بعد هشت سانت که شدم مداوم معاینه میکردن گفتن سر بچه درست تو لگن نچرخیده روبه بالاس سرش ،
یه ربع یه ربع سجده میرفتم که سرش بیاد رو به پایین ،
دردام اینجوری بود که چون بی دردی و اپیدورال داشتم یهو وقتی دردام شروع میشد زور میزدم بعد دردام که می‌رفت بیهوش میشدم ،یجور انگار تو خواب و بیداری بودم ، بعد من هر چقدر زور میزدم اونا میگفتن تو گلوت میزنی فایده نداره 😑 فکر کن داری مدفوع می‌کنی تو مقعدت فشار بیار نه تو گلو
بعد ۱۰سانت فول که شدم بهم آمپول فشار زدن
همه ماماها بجز یکی دونفرشون حالمو بد کردن هی میگفتن تو چرا بلد نیستی زور بزنی بچت تو شکمت خفه میشه ، گیر می‌کنه سرش تو لگنت زور بزن
دوتا از ماماهای بیمارستان واقعا دستشون درد نکنه بهم روحیه دادن دستمو میگرفتن ، بعد اونجا که منو برش زدن رو احساس کردم داره میسوزه واژنم ولی قابل تحمل بود، یه ماما هم دستشو گذاشته بود رو شکمم فشار میداد حس میکردم قراره بچم چیزیش شه تو شکمم خیلی فشار میداد شکممو، بعد سه تا زور آخریمو که زدم بچمو گذاشتن رو شکمم یه دقیقه بعد قیافشو که دیدم دنیا برام زیر و رو شد 🥲 بعد که جفتمو درآوردن حس کردم یه گوشت داغ بود که نمیدونم کجا گذاشتنش ولی خیلی گرم بود
بعد حین بخیه زدن من از داخل زیاد بخیه خوردم ولی از روی پوست ۵تا بخیه خوردم ، بعد بچه رو که بردن منم دراز کشیده بودم از درد دکتر و ماماها که رفتن مامانم اومد منو ببینه ،ماما اومد ببینه بخیه هامو، گفت باز شده بخیه هات ،
یه ماما دیگه اومد گفت باز شده،
مامان یزدان کوچولو😍 مامان یزدان کوچولو😍 ۱ ماهگی
دردام قابل تحمل بود نوارقلب هم اوکی بود مامای زایشگاه اومد و کیسه ابم رو پاره کرد حدودا ساعت۱۱ونیم بود که من۴سانت شدم و زنگ زدن ماماهمراهم اومد و چن تا خرما بهم داد خوردم و شروع کردیم به ورزش کردن تا جایی که دیگه من دردام شدید شد و پاهام جون نداشت چون از صبح زیاد فعالیت داشتم خسته بودم که ماما همراهم پیشنهاد داد توپ بیاره و روی توپ ورزش کنم
به توصیه ماماهمراهم نشستم روی توپ و گفت وقتی درد دارم روی توپ بالا پایین بشم وقتی درد ندارم به صورت دورانی توپ رو زیرم حرکت بدم
۳بار که دردم شدید شد روی توپ بالا پایین شدم که دیدم یه فشار خیلی خیلی زیادی داره بهم میاد دیگه سخت بود این قسمتش برام که سریع رفتم روی تخت معاینه ام کردن گفتن فول شدم و زنگ زدن که دکترم بیاد
دکتر که اومد رفتم سرویس خودمو کامل شستم و منو بردن روی تخت زایمان و ماما همراهم گفت هروقت گفتم زور بزن تا سر بچه بیاد
۴بار زور زدم که با زور پنجم حس کردم یه چیزی سر خورد و اومد بیرون بعدشم بچه رو گذاشتن روی سینه ام و صدای گریه اش بود که بلند شد
و ساعت۱و۴۰دقیقه شنبه۳۰خرداد پسرم به دنیا اومد
مامان جوجه‌فراز👼🏻 مامان جوجه‌فراز👼🏻 ۱۱ ماهگی
مامان رایان👩🏻‍🍼🤍 مامان رایان👩🏻‍🍼🤍 ۳ ماهگی
🔆تجربه زایمان طبیعی ۳🔆


بعد ۸ سانت اوج درد بود اما اونجوری نبود که داد و فریاد کنم یا به قول یه سری مرگ‌ رو به چشم ببینم..، اما واقعا درد داشتم.. بعد اون ماما گفت اخر موقع دردت گرفت بهم بگو منم معاینه تحریکی کنم تا زودتر باز شه، من کلا یبار تو معاینه اذیت شدم اونم که گفتم ماما ول کرد بقیش زیاد اذیت نبودم.. دیگه فقط عرق میکردم و حس مدفوع داشتم که ماما اومد گفت بچت پایینه زور بزن که بیاد تموم بشه منم هی زور میزدم تا مدفوع کردم و رفتار پرسنل خیلی خوب بود تمیزم کردن و حس بد ندادن دیگه داشتم فول میشدم که دکتر اومد و من بیحال بودم برش خوردم که نفهمیدم اما همین که بچه اومد بیرون کل دردام تموم شد انگار نه انگار که من بودم اون درد رو میکشیدم فقط دلم میخواست ولم کنن بخوابم بعد دکتر گفت زور بزن‌جفت خارج شه که با دوسه تا زور خارج شد و دکتر شکممو ماساژ داد که اونم دردناک نبود زیاد اما بخیه اذیت کننده بود دکتر کفت دادم تمیز و تنگ میزنم تحمل کن.. دیگه من هیچ دردی نداشتم و فقط خسته بودم و اینجوری بود که زایمان منم تموم شد…



#سیسمونی
#کولیک
#فرزندپروری
#بارداری
مامان ایلماه مامان ایلماه ۵ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۲

ساعت ۷ عصر دیگه بستریم کردن سرم بهم وصل کردن همون لحظه اولی که ماما معاینم کرد کیسه آبم ترکید و اون لحظه بود که دیگه دردام شروع شد
یه نیم ساعتی رو تخت بودم و درد هارو با تنفس کنترل می کردم بعدش ماما اومد گفت اگه رو تخت خسته شدی بیا پایین راه برو منم رفتم پایین که راه برم ولی درد بیش از حد زیاد بود
هر نیم ساعت یه بار ماما معاینه می کرد و می گفت که چقد باز شدم
معاینه سوم گفت ۶ سانتی

سرویس بهداشتی رفتم اون جا و آب گرم رو باز می کردم رو کمرم تا دردام کمتر بشه
۷ سانت که شدم گاز انتونوکس رو آوردن و با گاز تقریباً نود درصد دردم کمتر شد
تا ساعت ۱۰‌طول کشید تا فول بشم
از ساعت ده تا ۱ و نیم فقط زور میزدم تا سر بچه بیاد پایین
اینم بگم که ماما خیلی کمکم کرد و مهربون بود ساعت ۱ و نیم بود که دیگه بچه سرش کامل اومد اون موقع بود که برش زدن و بچه سرش اومد بیرون همون لحظه تمام دردها از بین رفت بچمو گذاشتن رو شکمم چند دقیقه ای رو شکمم بود و من فقط تو شوک بودم که بلاخره تونستم به دنیا بیارمش اخه همش فکر می کردم من توان زایمان طبیعی رو ندارم و هر لحظه ممکنه بگن باید بره سزارین بشه

تا ساعت ۴ تو بخش زایمان بودم بعد اون منتقل شدم بخش اون موقع همش فقط خدارو شکر می کردم که بچمو صحیح و سالم بهم داد
مامان باران مامان باران ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
قسمت دوم:
برای ناهار فقط چند قاشق سوپ خوردم. چون به اون وسیله سرم وصل بود یهو متوجه شدم یه عالمه آب و خون ازم خارج شد که فکر کردم کیسه آبه ولی آب سرم همون وسیله بود، حدودای ۳-۴ بود که بیرونش آوردن و دهانه رحمم ۳ سانت شده بود. شروع کردم راه رفتن تو زایشگاه و هر از گاهی اسکات زدن، هنوز برای اومدن مامای خصوصی زود بود چون درد زیادی نداشتم. تا حدودای ۵ و نیم همین طور بودم که مامای همراهم اومد و بررسی کرد و گفت دردهات هنوز کم هستن، دوز آمپول فشار بیشتر شد و مامای همراهم شروع کرد باهام تند راه رفتن و ورزش کردن، همون اسکات بیشتر. دیگه دردهام داشت بیشتر میشد و تحملشون سخت بود. بعد از حدودا یکی دو ساعت دیگه نمی تونستم سر پا وایسم، دردها خیلی خیلی شدید بودن و مدام استفراغ میکردم و سر گیجه داشتم. دیگه رفتم دراز کشیدم و با نفس های عمیق کشیدن سعی میکردم تحمل کنم، همه ی اینا رو مامای همراه بهم میگفت و کلا خیلی همراهی خوبی داشت و دلگرمی بود برام، چند بار معاینه شدم و هر بار دهانه رحم باز تر میشد، دردها خیلی شدید و فاصله ی بین هر دو درد خیلی کمتر بود، آخراش واقعا آدم حس میکنه که بچه داره پایین تر میاد و الانه که بیرون بپره، حس فشار شدید در پایین شکم و رحم و حس دستشویی داشتن هم بود و اینا هر ده دقیقه بیشتر میشد و هر بار من داد میزدم که بچه داره میاد، تو فاصله ی یک ساعته فول بودم بالاخره پزشک کشیک کیسه آب رو خودش پاره کرد و همون موقع ها بود که حس کردم بچه واقعا داره میاد.
مامان اِلوین🧿💓 مامان اِلوین🧿💓 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی با آمپول فشار
سه روز پیش ( ۳۹ هفته دقیق ) بخاطر فشار بالا ختم بارداری دادن بستری کردن دو روز امپول فشار میزدن ولی دهانه رحمم کلا یک سانت و نیم پیشرفت داشت ( دوسانت و نیم باز بودم کلا )
روز سوم( ۳۹ هفته و دوروز ) ۸ صبح اومدن کیسه ابمو پاره کردن باز امپول فشار زدن دردام خیلی شدید شده بود وقتی سه سانت شدم زنگ زدم ماماهمراهم گفتم بیاد
ساعت ۱۰و نیم ماماهمراهم اومد هر نیم ساعتی که ورزش میکردیم معاینه هم میکردن هر بار معاینه یه سانت بیشتر از قبل باز میشدم ساعت ۱۴ فول شدم اماده برای زایمان ساعت ۱۴:۴۵ بچه به دنیا اومد
یه ذره طول کشید تا به دنیا بیاد اخرش که دنیا اومد گفتن بچه سرش پایین بوده ولی صورتشو به بالا گرفته بوده برا همین اصلا محال بوده بتونم طبیعی زایمان کنم ولی خدا همراه من بود توان داد بهم برای زایمان🥲
بعد زایمان یکم سرگیجه و سیاهی دید داشتم گفتن بخاطر خونه که از بدنم رفته و یه ذره هم خواب الود بودم چندش ب خوب نخوابیدت بودم دیشب تقریبا راحت خوابیدم امروز کاملا سر پام پوشک بچه رو خودم عوض میکنم خودم میرم سرویس خودم همه کارامو انجام میدم همراهم اومده اینجا خوابیده 🥴😂
برای برش بخیه هم دکتر خاصی نداشتم ماما شیفت بود برام انجام داد زایمانم‌که عالی بود حدس میزنم برش بخیه امم عالی زده باشه

سپالی دارین بپرسین
بارداری جنین نوزاد سیسمونی
مامان ال ای مامان ال ای ۱۶ ماهگی
قسمت دوم تجربه زایمان طبیعی:
رفتم تو اومدن نوار و قلب و امپول فشار زدم درد هام اومد یکم تو توپ نشستم دیدم نه خیر اذیت میشن درد هام هم قابل تحمل بودن به خصوص وقتی زیر اب گرم مینشستم رو توپ با اب گرم خیلی خوب بود
فقط وقتی درد هام میومد حالت خواب میرفتم با زور چشامو باز میکردم که ورزش کنم
دکترم اومد معاینه تحریکی کرد برا باز شدن دهانه رحمم تو ۳ساعت پنج سانت باز شد دهانه رحمم بعدش دیگه رو توپ نشستم اب گرم گرفت رو رو کمرم منم توپ میرفتم
خلاصه به جایی نرسید که ماما بخواد ماساژ بده و..
نمیدونم یهو فقط دیدم بهم فشار میاد حس کردم دسشویی دارم نشستم وسط حموم زور دادم زور دادم وقتی دیدم فشار زیاد شد ماما خصوصی هم برا چند لحظه بیرون بود صداش زدم اومد معاینه کرد و چشاش اینجوری شد 😳
گفت افرین زور بده منم نفسمو حبس کردم و زور دادم با تمام وجود فک کنم زور چهارم پنجم بود البته بگم منم یکم اروم زور میدادم اخراش دیدگه محکم و خوب زور دادم و نفهمیدم اصلا چی شد چون لگنم اماده اماده بود و منی که تو رابطه اذیت میشدم اصلا نفهمیدم چجوری دخترم پرید بیرون 🤣
و گذاشتن رو شکمم
مامان آقا حسین مامان آقا حسین ۱۳ ماهگی
پارت ۴ ساعت ۶ دوباره معاینه ام کرد گفت ۵ ۶ سانت شدی گفتم تروخدا تحمل ندارم یا من رو ببر سز یا آمپول بی دردی بزن یکم آروم بشه دردام گفت نه آمپول نمیشه بزنم بچه ضربان قلبش منظم نیست بزنیم ممکنه ضعیف بشه از ساعت ۶ هر نیم ساعت از اون معاینه وحشتناک ها می‌کرد میگفت میخوام کمک کنم زودتر باز بشی دردام همینجور بیشتر و بیشتر میشد که یه آمپول میزد وسط دردام از حال میرفتم دوباره که دردام شروع میشد پا میشدم میخواستم جیغ بزنم ماما همراهم میگفت نفس عمیق بکش سه تا بده تو بده بیرون با بدبختی نفس میکشیدم تهش یه جیغ میزدم😅 ساعت ۷ و نیم معاینه شدم شده بودم ۸ سانت یه ماما دیگه هم معاینه کرد گفت آره ۸ سانته زنگ زدن به دکتر گفتن بیا دکتر ۸ بود اومد اونم معاینه کرد گفت ۸ سانته بهم گاز دادن استنشاق کنم چون دیگه دردا داشت من رو میکشت حالا به جای نفس و جیغ وقتی دردام شروع میشد تند تند تو اون نفس می‌کشیدم که اشتباهم این بود زیاد توش نفس کشیدم که رفتم تو حالت اغما ماما صدام می‌کرد صداش رو می‌شنیدم نمیتونستم جواب بدم دیگه نمیدونم ساعت چند بود که ماما دکتر اومدن بالاسرم با فاصله نگاه میکردن میگفتن بچه اومده یعنی دیگه بدون که معاینه کنن معلوم بود گفتن بلند شو برو اتاق زایمان با اون دردم از جام بلند شدم با سرعت رفتم که یکم دردم آروم بشه رفتم رو تخت زایمان خوابیدم ماما همراهم اومد گفت پاهات رو بگیر تو دستات زور بده منم همون کار رو کردم اونم همزمان با من محکم رو شکمم دودستی اومد از اون طرف هم دکتر با قیچی برش داد یهو سبک شدم دیدم شکمم داغ شد نگاه کردم دیدم یه موجود سیاه رو شکممه قربونش برم بهترین حس دنیا بود یعنی تمام دردام رو شست برد🤩