۳ پاسخ

خدا قوت عزیزم

نوش جونت گلم خسته نباشی آزمایش جی خب می بردی بهداشت یا پیش دکتر خودت

اینجور موقع ها من واقعا از شوهرم خیلی توقع دارم ک کمک کنه

سوال های مرتبط

مامان آریانا مامان آریانا ۲ سالگی
اینقدر اعصابم خرابه اینقدر حالم بده که دارم بچمو بدون نهار می‌خوابونم خودمم از دیشب هرچی خوردم همون بوده حتی آب نخوردم خونه خودم چقدر راحتم آرامش دارم بلندمیشم صبحونه میخوریم میان وعده میدمش نهار درست میکنم بعد بلند میشم کل خونه رو تمیز میکنم نهار میخوریم دوتایی شیرشو میدم عصر میبرمش بیرون پارک یا ساحل یا بازار یک ساعتی بازی می‌کنه بعد میایم عصرونه میخوریم میریم خونه پدر شوهر تا ساعت ۱۱ اومدیم لباس هاشو عوض میکنم شیر میدمش می‌خوابه دو ساعتی با خودم خلوت میکنم بعد می‌خوابم ولی اینجا که بیام حالم خراب خرابه ۷ روزه اینجام شب ها تا صبح اشک میریزم نمیدونم مادرم چرا چشمم نداره‌ بهش میتوپم‌ ولی عین خیالش نیست از زجر دادن من حالش خوب میشه تو خونه فقط با خواهرم خوبه که اون هم عین خودش دورو‌ و کثافته بخدا خسته شدم از بیکسی اینقدر فشار روم بود که کوبیدم رو پای آریانا چقدر اشک بریزم بخاطر نداشتن. خانواده یه شهر رو خانواده ام حساب می‌برن ولی نمیدونن من تو شهر غریب هیچ‌ پشتوانه ای ندارم توراخدا‌ بهم بگید چقدر این تبعیض ها رو نا دیده بگیرم چطوری فراموش کنم چطوری حالمو خوب کنم که بچم نابود نکنم دلم پر از غصه هست تو این دنیا به این بزرگی فقط خانواده همسرم رو دارم اونا با ناراحتی‌م ناراحتن با خوشحالیم خوشحال دارم با اشک تایپ میکنم

پوشک شیرخشک واکسن قطره آهن مولتی زینک
مامان M..... مامان M..... ۲ سالگی
مامانا بیاید میخام به خاطره از بارداریم تعریف کنم
از نفخ بارداری🤣🤣


اقا پسر من خیلی مریض شده بود بردیمش مطب دکتر مصطفوی اصفهانیا میشناسن من باردار بودم تقریبا ماههای اخر بود خیلی نفخ میکردم بعد تو مطبم ک نمیشد کتری کرد دسشویی ام نداشت اون ساختمون دکترا بقیه مطبام اجازه نمیدادن از دسشوییاشون استفاده کرد
خلاصه من هی نگه داشتم نگه داشتم دیدم وای دارم میترکم نمیشه کاریش کرد پاشدم اومدم بیرون رفتم تو راه پله ک دیدم یه پسر بچه فوضولم دنبالم اومده. گفتم برو چی میخای پشت من نرفت خلاصه نگاه کردم گفتم نمیری گفت نچ منم دیدم نمیشه چتره ای نیس همونحا یکم راحت کردم خودمو خلاصه یکم اوکی شدم
اومدیم بلاخره بعد از ساعت ها نوبتمون شد و من دوباره پر از باد 🫠
رفتیم داخل پیش دکترو معیانه کرد پسرمو. شوهرمو پسرم رفتن بیرون ک من وایسم ب دکتر گوش کنم. ک دیدم وای حالم داره بد میشه. دکتر داشت با من حرف میزد من مطب داشت رو سرم میچرخید صدا ها گنگ بود خلاصه با هر زحمتی شد نسخه رو گرفتمو خودمو رسوندم دم در مطب ک از حال رفتم 🤣 اب پاشیدن صورتمو یکم دادن خوردمو حالم اومد جاش یعنی میخام بگم یه نفخ منو تا حد از حال رفتن برد 🤣🤣برا شوهرم تعریف کردم کلی خنیدید میگف من نصف عمر شدم سر یه باد 🤣🤣 خره خو میرفتی بیرون راحت میکردی خودتو
هنوزم گاهی میگه یادته سر چی از حال رفتی 😁😁


فرزندپروری فرزندپروری