۶ پاسخ

ان شاالله صحیح و سلامت بغلش بگیری😘

واییی دلم رفت واسه نوشتتتت🥹

مامان تمنا برای خواهر رستا چه اسمی پیشنهاد میدین؟ توروخدا مغزم جواب کرده 😣

ایشالله بسلامتی گلم

ماشاالله چ شکمی🥹سونو وزن رفتی عزیزم؟؟

تا الان حس حالتو توضیح بده ک چطوری گذشته

سوال های مرتبط

مامان نفس👧🏻🍼 مامان نفس👧🏻🍼 روزهای ابتدایی تولد
نفسِ عزیزم…

امروز که ۳۴ هفته از باهم بودنمان می‌گذرد، هر ضربان قلبت برای من معنای زندگی دارد. مسیر رسیدنت آسان نبوده؛ روزهایی با نگرانی، آزمایش، سونوگرافی، کنترل دیابت و آمپول‌هایی که فقط به امید سلامت تو تحملشان کردم.

دختر کوچک من، تو از همین حالا به من یاد داده‌ای که عشق چقدر می‌تواند بزرگ و بی‌انتها باشد. هر حرکتت در وجودم، هر لگد کوچکت، هر لحظه‌ای که حضورت را حس می‌کنم، دنیایم را روشن‌تر می‌کند.

شاید هنوز صورت نازنینت را از نزدیک ندیده باشم، اما قلبم سال‌هاست تو را می‌شناسد. برایت دعا کرده‌ام، با تو حرف زده‌ام، برای آمدنت رویا ساخته‌ام و بی‌صبرانه منتظر روزی هستم که برای اولین بار در آغوشم بگیرمت.

نفس جان، تو قوی‌تر از آنی هستی که فکر می‌کنی. همین حالا هم با تمام کوچکی‌ات، بزرگ‌ترین امید زندگی منی. من و بابا هر روز چشم‌انتظار آمدنت هستیم تا صدای گریه‌هایت، شیرین‌ترین موسیقی خانه‌مان شود.

تا آن روز، آرام در قلبم رشد کن دخترم. من هر نفس را به عشق تومی‌کشم🥹❤️
مامان ارسلان و ارغوان مامان ارسلان و ارغوان هفته سی‌ودوم بارداری
دختر عزیزم، ارغوان جان

امروز که این نامه را برایت می‌نویسم، ۲۵ هفته و ۵ روز است که در وجود من زندگی می‌کنی. هنوز چهره‌ات را ندیده‌ام، اما هر حرکت کوچکت، هر لگد شیرینت و هر لحظه‌ای که حضورت را احساس می‌کنم، قلبم را پر از عشق می‌کند.

این روزها تو آرام‌آرام بزرگ می‌شوی و من هر روز بیشتر مادر شدنت را در وجودم حس می‌کنم. گاهی با حرکات محکم و شیرینت به من یادآوری می‌کنی که آنجا هستی؛ دختری که بی‌صبرانه منتظر دیدنش هستم.

ارغوان عزیزم، نمی‌دانم وقتی این نامه را می‌خوانی چند ساله هستی، اما می‌خواهم بدانی که خیلی قبل از تولدت دوستت داشتم. قبل از اینکه صدایت را بشنوم، قبل از اینکه دست‌های کوچکت را در دست بگیرم، تو در قلب من جا داشتی.

آرزویم برای تو زندگی‌ای پر از سلامتی، آرامش، شادی و عشق است. امیدوارم همیشه شجاع باشی، خودت را دوست داشته باشی و بدانی که هر اتفاقی بیفتد، مادرت همیشه پناه و همراه تو خواهد بود.

امروز، در آستانه ماه هفتم بارداری، با تمام وجود منتظر آمدنت هستم. هر روز که می‌گذرد، یک روز به آغوش گرفتنت نزدیک‌تر می‌شوم.

با تمام عشق دنیا، مامان

بماند به یادگار برای ارغوان کوچولوم ❤️
مامان رادوین👶🏻🤰🐣 مامان رادوین👶🏻🤰🐣 ۲ ماهگی
💙🤰👩🏼‍🍼👨‍👩‍👦💙

👋 آغازِ نُهمین ماهِ انتظار، برایِ عشقِ کوچکم، رادوینم...

این روزها که دست رویِ شکمم می‌گذارم و با آرامشی عمیق به ضربه‌هایِ کوچک و گاهی محکمِ تو فکر می‌کنم، بیش از همیشه به این باور می‌رسم که عشق، نه یک واژه، که یک اتفاقِ مقدس است که در جانِ من در حالِ رشد است.

نه ماه است که تو ضربانِ قلبِ منی، رادوینم. نه ماه است که هر نفسم با یادِ تو بالا می‌آید و هر تپشِ قلبم، پیامی‌ست برایِ تو که: «من اینجا، در همین نزدیکی، منتظرِ دیدنِ رویِ ماهت هستم.» شاید هنوز چهره‌ات را ندیده باشم، شاید هنوز گرمایِ پوستِ لطیفت را حس نکرده باشم، اما تک‌تکِ سلول‌هایِ وجودم، سال‌هاست که تو را می‌شناسند. تو همان رؤیایِ نیمه‌شبی بودی که حالا در آستانه‌یِ واقعی شدن ایستاده‌ای.

این روزهایِ آخر، سنگینیِ تو در وجودم، برایم زیباترین بارِ دنیاست. من از تمامِ بی‌خوابی‌ها، از تمامِ دردهایِ جسمی، و از تمامِ اضطراب‌هایِ مادرانه‌ام، پلی ساخته‌ام به سویِ روزی که چشمانت باز شود و من، برایِ اولین بار، تمامِ دنیایم را در یک نگاهِ تو، در عمقِ چشمانِ رادوینم ببینم.

گاهی فکر می‌کنم مگر یک انسان چقدر می‌تواند عاشقِ کسی باشد که هنوز ندیده‌اش؟ و بعد تو تکان می‌خوری و من می‌فهمم که عشقِ مادرانه، مرز نمی‌شناسد؛ عشقِ مادرانه، از جنسِ فدا شدن است، از جنسِ بی‌دریغ بخشیدنِ روح و جان.

رادوینم، تو که می‌آیی، نه تنها متولد می‌شوی، بلکه مرا هم با خودت متولد می‌کنی. من در لحظه‌یِ دیدارِ تو، یک «منِ» جدید خواهم بود؛ مادری که یاد می‌گیرد چگونه با یک لبخندِ تو، تمامِ غصه‌هایِ عالم را فراموش کند.

۳۱فروردین ۴۰۵

بارداری بارداری بارداری