۷ پاسخ

خب اشتباهت اینجاست که وقتی میان دنبالش میگذاری بره
هر دفعه یه بهونه بیار یا به پسر اون بگو مثلا تو هفته یه دفعه تو بیا
براش قانون بگذار
من اینقدر حساسم رو دخترم کسی بخواد اذیتش کنه پارش می کنم واسه همین کسی جرات نداره کاریش کنه

تو بازی بچه ها خوب نیس دخالت کنیم اذیت بشه نمیره پیشش بزار تعامل یاد بگیره
اگر خطری براش پیش نمیاره که اسیب بزنه

مطلقا اجازه نده بره اومدن دنبالش خیلی قاطع بگو اولا همسن نیستن ثانیا با هم نمی سازن بچه ت شخصیتش بد شکل میگیره براش یه دوست خوب پیدا کن یه مدت ببر پیش اون بزار این سرش بیفته یا مهدی کلاسی در حد یکی دو ساعت در روز ثبت نامش کن اونجا سرش گرم بشه تمرکزش ازین بره

تو بازی بچه ها ک دخالت نمیکنم چون مسلما اگ بچه اذیت باشه نمیره باهاش بازی کنه این یکی
دوما بستگی داره مثلا بچمو کتک بزنه یا چمیدونم چیزایی ک بفهمم اون بچه نمیخواد با بچم بازی کنه نمیزارم

حالا خوبه پسر خواهر شوهرته فوقش میتونی نذاری بره ، من که پسر بزرگم حرص کوچیکه رو درمیاره در عین حال باهاشم بازی میکنه😁

اگ ببینم اذیتش میکنه بچم و
رفت و آمد و کم میکنم

تذکر میدم ب اون بچه
یا ب مادرش میگم

سوال های مرتبط

مامان پارسا و مهرسا مامان پارسا و مهرسا ۲ سالگی
ی همسایه کنه داریم میخوام فقط تا میخوره بزنمش فکرمیکنه خیلی مهربونه اخلاق خوبی داره همه رو دور هم جمع میکنه ولی از نظر من ی خاله زنک بی فرهنگه ،پسرم ۶ سالشه اون دوتا دختر ۱۱ساله و ۹ ساله داره میان تو کوچه پسرمو صدا میزنن بیا بازی من کلی کاردارم نمیتونم برم همش میگه چکارداری بچه گناهه توهم بیا،یا میان دنبال پسرم بره خونشون دوست ندارم بره خودش لباس مناسب نمیپوشه شوهرش همینجور بارها به گوشش زدم و گفتم دوست ندارم بیاد شما دختر دارید دوست دارم با پسرا بازی کنه میگه سخت نگیر بچست و فلان انقدر پسرمو بوس میکنه خاله خاله میزنه پسرم همش گریه که بره اونجا،من خیلی وقتها میگم بچه های اون بیان خونمون جلو چشم خودم ولی گاهیم نمیان فقط پسرمو سرگریه و دعوا میندازن،تابستون از عصر تا اخرشب تو کوچه ان بدم میاد خودشم میادهرکسی رد میشه جلوشو میگیره ته توی زندگیشو درمیاره گاهی میاد جلوی در صدا میزنه یکساعت تمام منو نگه میداره حرف میزنه فقط هم از خودش تعریف میکنه میگم بیا تو حداقل میگه نه انقدر کار دارم وسواسم فلا😬😬امروز ساعت ۲ ونیم زنگ زده بیدارمون کرده شیشه خالی داری ترشی میخوایم درست کنیم بعدشم بچه هاش اومدن دوباره پسرمو اغفال کردن میخواستم برم خفش کنم فقط.رفتم دنبالشون آوردمشون خونه .کاش میشد برم از کنارشون