پارت دوم .


خلاصه ساعت ۱ ظهر شروع کردن آمپول فشار تزریق کردن تادساعت ۷ شب . تا اون ساعت با چقدر سختی و کلی معاینه شدم ۳ سانت .
بعدش شیفت دکترا و ماما ها عوض شد . مامای جدید اومد بالا سرم . چقدر خوش اخلاق و خنده رو بود . سنی هم نداشت هاااا . ولی خیلی خانکم خوبی بود . بهم گفت اگه خودت دلت بخواد میتونم کمت کنم که امشب هرجوری که شده زایمان کنی . دلت میخواد ؟
منم از خدام بود که فقط راحت شم از این دردا و استرس ها . بع. یه ساعت هیدراته کردن دوباره اومد آمپول فشار رو تزریق کرد . دکتره خیلی کار بلد بود . هر موقع دردام بیشتر میشد میومد بالا سرم و دلداریم میداد و بدون اینکه من فهمیده باشم کی اومده سرم رو بسته بهم گفت میددنی از کی تا حالا سرمت بسته س و این دردایی که میکشی دردای واقعی خودته ؟ دلت میخواد معاینه تحریکی کنم که زودتر داانه رحمت باز بشه ؟ منم با وجود دردایی که داشتم . گفتم آره . تو رو خدا کمکم کن فقط زایمان کنم .
اومد معاینه تحریکی انجام داد برام . وایییی که چقدر سخت و دردناک بود واسم

۱۰ پاسخ

معاینه تحریکی یعنی چی

چ اسم قشنگی نامدار باشه

اولین باربودمعابنه شدی

و منی که از طبیعی میترسم🤷🏻‍♂️🤦🏼‍♂️

اسم ماماعه چی بود!؟
و کدوم بیمارستان رفتی!؟

هیچ وقت دیگه خاطر اذیت‌هایی که شدم و دردسرهای بچه‌داری حاضر نیستم دیگه بچه بیارم هیچ وقت هیچ وقت

میوفتم یاد زایمان خودم چقدر سخت بود

مبارک باشع اسم گل پسرت چی گذاشنی

ینی پدرم درومد

منم زایمانم با امپول فشار بود خودم طبیعی درد نکشیدم درد مصنوعی

سوال های مرتبط

مامان جانا خانوم🐥🤰🏻 مامان جانا خانوم🐥🤰🏻 ۷ ماهگی
شرح زایمان ۳
شوهرم کارای پذیرش ک انجام داد با کیف بیمارستان اومد بالا و بهش گفتم بره خونه‌ ساندویچ الویه برام‌بیاره
۲۰ دقیقه ورزش میکردم یه ساعت روی تخت استراحت میکردم
انقباضم هم هر ۵دقیقه ۳۰ ثانیه انقباض داشتم
تا ساعت ۷صبح همین طور درد هارو با دم‌و بازدم تحمل میکردم
ساعت ۷ صبح ماما معاینه م کرد گفت دو سانت شدم
تصور خودم این بود با ورزش هایی که انجام میدم بیشتر شده باشه
ماما به دکترم زنگ زد و دکتر گفت بهم امپول فشار تزریق کنن سرم و بهم وصل کردن
ازشون پرسیدم امپول اپیدورال از چند سانت میشه استفاده کرد گفت ۶سانت رسیدی میتونی اپیدورال بزنی
شیفت ماما ها عوض شده بود
ساعت ۸و‌نیم صبح از ماما شیفت جدید خواستم معاینه کنه چون دردم‌بیشتر شده بود
معاینه کرد اما خیلی دردناک تر از معاینه های قبل بود
ماما گفت همون دو سانتی
ناراحت شدم با این همه درد شدید چرا پیشرفتی نکردم
همون لحظه دکتر اومد خیلی خوش برخورد بود
معاینه م‌کرد از ماما که کنارش بود پرسید تو چند سانت فهمیدی ماما گفت دو سانت
دکتر گفت ۴سانته دهانه رحم هم خوبه نرمه
با این حرف دکتر انگار دنیا رو بهم‌دادن خوشحال شدم
انگیزه م‌بیشتر شد
دردا بیشتر و بیشتر میشد یکی یکی با تنفس و ناله رد میکردم
تا ساعت ۹و نیم که دیدم دردا خیلی خیلی شدیده
به همون ماما گفتم ببین دردام بیشتر شده
تحملش سخت شد
...
مامان ابوالفضل🩵 مامان ابوالفضل🩵 روزهای ابتدایی تولد
پارت دوم👶🤰
بعد ماهم راهی شدیم رفتیم یه شهرستان دیگه، اونجا که رسیدیم بازم معاینه کردن و گفتن که ۳ سانت هستی و دیگه لباسامو عوض کردم و رفتم رو تخت خوابیدم که دکتر خودش بیاد معاینه کنه
تا ظهر اونقدر اومدن معاینه کردن که شدم ۵ سانت (وقتی میومدن بالاسرم فکر میکردم عزرائیل اومده)
دیگه تا شب همینجور موندم و پیشرفت نکردم البته اونجا بهم آموزش دادن ورزش هم میکردم ولی فایده‌ای نداش و شب ساعت ۱۲ بود که آوردن سرم وصل کردن و میخواستن که آمپول فشار بزنن که دردام شروع شه ولی چون من خوابم میگرف نذاشتم و دیگه بیخیال شدن رفتن و منم خوابیدم.
فردا صبح که از خواب پاشدم ، پرستار دوباره اومد معاینه کرد و این‌بار کیسه آبم رو پاره کرد. و تا ظهر چند باری معاینه کردن و همون ۵ سانت بودم.
بعد پرستار آورد بهم سرم وصل کرد و آمپول فشار رو زد و دیگه کم‌کم دردام شروع شد و در آخر شدم ۸ سانت و ساعت ۱۶:۲۰ بود که زایمان کردم و خداروشکر بچم صحیح و سالم به دنیا اومد.
مامان محمدحیدر مامان محمدحیدر ۸ ماهگی
تجربه زایمان
من ۴۰ هفته و ۵ روز بودم ولی هیچ طوری دردام شروع نشد دکترم گفت بیا تا معاینه کنم ببینم چطوری رفتم مطب معاینه کرد گفت دهانه رحمت بسته است و بیشتر از این هم نمیشه بمونی من گفتم میخوام طبیعی باشم گفت با آمپول فشار هم فک نکنم بتونی زایمان کنی سزارین میشی گفتم اشکال نداره من تلاشمو میکنم دیگه نامه داد گفت برو بیمارستان نوار قلب بگیر ببینم امشب بستری بشی یا فردا رفتم بیمارستان معاینه کردن و نوار قلب گرفتن گفتن امشب باید بستری شی ساعت شیش بود بستریم کردن تا کارمو کردن ساعت ۸ شب معاینه کرد گفت یه سانتی دیگه دوز اول رو برام شروع کردن دردای کمی میومد سراغم منم پاشدم پیاده روی کردم و ورزش کردم ساعت دوازده شب بود زنگ زدن دکترم گفت تا ساعت یک شب سرم بگیرم بعد استراحت بدن تا شیش صبح ، ساعت یک که سرم رو قطع کردن دیگه منم دردی نداشتم یکی دو ساعت خوابیدم دیگه ساعت ۶ اومدن دوز دوم رو برام وصل کردن اینم بگم شب معاینه کرد گفت همون یه سانتی ولی دهانه رحمت خیلی نرم شده
دوز دوم رو که صل کردن دیگه دردام شدید تر بود منم مدام راه میرفتم و ورزش میکردم وقتی دراز میشدم دردام خیلی بیشتر میشد همراهم کمرمو ماساژ میداد خوب بود برام تا ۱۱ و نیم ظهر که معاینه شدم گفتن ۴-۵ سانتی دیگه دکتر گفت یه ساعت استراحت بدیم سرم که قطع شد بازم درد داشتم ولی با فاصله بیشتر
ادامشو پارت بعد مینویسم
مامان جانا مامان جانا ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۳


دیگه رسیدم بیمارستان ساعت ۱۲نیم بود اونجا معاینه ام کردن گفتن دهانه رحم بسته هست سر بچه هم توی لگن نیست بالاعه🤦‍♀️ من اینقدراسترس میگرفتم پرستارا میگفتن ما موندیم چرا کیسه آب تو‌پاره شده دیگه شوهرم دلداریم میدادمادرم دلداریم میداد دیگه تا بستری شدم ساعت شد ۲شب اومدن بهم سرم وصل کردن نوار قلب بچه رو گذاشتن بعد نیم ساعت دردام شروع شد میگرفت ول میکردم ولی کاملا قابل تحمل بود دیگه یه دکتر خوش اخلاقم بالا سرم بود همش دلداریم میداد میومد بهم سرمیزد خیلی زن خوبی بود هرموقع دردم کم میشد میخوابیدم دردم که میگرفت بیدارمیشدم شاید سرهم دوساعت خوابیدم ساعت ۶صبح اومد معاینه کرد گفت هنوز یک‌سانته🤦‍♀️
من‌خیلی نگران شدم اومد دوباره سرم زد بهم آمپول زد توسرم این دفعه دردام بیشتر میگرفت و بیشتر درد میکرد
ولی من همش میرفتم تو‌دستشویی آب گرم میریختم پیشه خودم خیلی خوب بود دردم رو کم میکرد ساعت شد ۸صبح اومدن معاینه کردن گفتن دوسانت باز شده ولی نرمه




بقیه پارت بعدی
مامان 𝙰𝚛𝚢𝚊🧸💙 مامان 𝙰𝚛𝚢𝚊🧸💙 ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت پنج✅
دیگه فک کنم سومین یا چهارمین سرم فشارم بهم وصل کردن و من به زوووور با درد خیلی شدید فقط به خاطر اینکه زودتر زایمان کنم راحت بشم با ماما همراهم ورزش میکردم و معاینه تحریکی میشدم که افتضااااح درد داشت ماما میومد معاینه کنه من دااااد میزدم ترو خدا معاینه نه😂ساعت شش اومد معاینه کرد گفت طول سرویکسم کلا رفته و من 6سانتم دوباره گفت شل کن معاینه تحریکی کنم زودتر باز بشی بچه از دیشب ساعت دو مونده تو خشکی خطرناکه دستگاه هم بهم وصل بود مدام حرکات و ضربان قلب بچه رو چک میکردن تا ساعت 8 شب من 8سانت شدم و انقد داد زده بودم و زایمانم طول کشیده بود دهانه رحمم ورم کرده بود اینم بگم من کلی ورزش و پیاده روی و پله نوردی و رابطه بدون جلوگیری رو از 34هفته شروع کرده بودم وشیاف گل مغربی هم از 37 هفته گذاشته بودم اینا تاثیری رو من نداشته بود و سر بچه بالا بود ونیومده بود پایین تا کلی رو توپ پریدم تا اومد پایین ولی کج اومد پایین تا اینکه ماما اومد دستشو تا کجا با بتادین شست کرد تو سر بچه رو آورد تو لگن تنها شانس من تو زایمان این بود که لگنم مناسب بود وگرنه دهانه رحمم نرم نبود و من چقدر آمپول نوش جان کردم تا دهانه رحمم نرم بشه
مامان آوین مامان آوین ۱۱ ماهگی
تجربه من از زایمان
من قبل اینکه زایمان کنم خیلی دوس داشتم طبیعی زایمان کنم سونو ۳۲ هفته رفتم گفت بچه سفالیکه دیگه سونو نرفتم مامای خصوصی گرفتم بهم ورزش داد و گفت پیاده روی کنم و اینکه دیگه لازم نیست برم پیش دکتر خودش منو معاینه کرد یه بار گفت لگنت خوبه بار دوم گفت بد نیس که کاش میرفتم دکتر هم معاینه می‌کرد سونو هم کاش ۳۷ هفته میرفتم من ورزش ها رو بعضی روزا انجام می‌دادم دیگه وقتی همه کارام رو انجام دادم روز بعد با ورزش و پله نوردی کیسه آبم باز شد رفتم زایشگاه اونجا معاینه کردن گفتن ۱ سانت بازه که مامای خودم آخرین بار گفته بود ۳ سانت بازه زنگ زدم بهش گفتم اونم با پرستارا صحبت کرد قرار شد ۴سانت که باز شد بیاد خلاصه منو بردن لیبر یه ماما اومد منو معاینه کرد هنوز درد نداشتم گفت اگه تا ساعت۱۲ دردات شروع نشن آمپول فشار میزنن دیگه ورزش بهم داد انجام دادم ساعت ۱۰ یا ۱۱ بود آمپول فشار زدن ساعت ۱۲ بود معاینه کردن ۴ سانت باز شده بودم زنگ زدن ماما اومد منم چون آمپول فشار زده بودن دردام شروع شده بود خیلی شدید بودن جوری که نم میتونستم بشینم نه ورزش کنم خلاصه ماما اومد معاینه کرد که من تازه اونجا فهمیدم معاینه چیه😑با هر سختی بود معاینه شدم چند بار ورزش هم خیلی سخت بود انجام دادنش که اونجا پشیمون شدم از انتخاب طبیعی کاش رفته بودم سزارین خیلی بهم گفته بودن نرو طبیعی پشیمون میشی گوش نکردم خلاصه بعد کلی درد کشیدن و معاینه شدن فول شدم که آخر معاینه کردن من چون بچه بجای سرش صورتش تو کانال بود دکتر کشیک اومد منو اورژانسی سزارین کرد اینطور من هم درد طبیعی کشیدم هم سزارین شدم ولی اگه برمیگشتم عقب اصلا زیر بار زایمان طبیعی نمی‌رفتم خیلی سخته
مامان رمیصا مامان رمیصا ۱ ماهگی
پارت دو
اونجا منو بستری کردن بهم امپول فشار زدن همه مریضا یه ماماهمراه داشت بهتره بگم دانشجو ولی کار بلد دیگه هی بهم ورزش دادن من انجام دادم دردام بخاطر امپول فشار هی بیشتر بیشتر میشد ساعت ۹ شب امدن معاینه کردن گفتن تازه شده ۲ ساتا😭
وقتی نوار قلب میگرفتن رو تخت که میخابیدم دردم سه برابر میشد
یه ماما دیگه امد اون معاینه کرد بعدش معاینه تحریکی کرد یهو گفت شد ۵ سانت بهش ورزش بدین منم خیلی درد داشتم گفتن اسپاینال میخام گفتن تو ۶ سانت برات میزنیم منم همچنان دردای وحشتناک داشتم فقط خودمو به درو دیوار میزدم دکتر امد امپول بی دردی رو زد من به مدت دو ساعت درد نداشتم فقط ورزش کردم که تو اون دو ساعت شدم ۱۰ سانت و دردام وحشتناک شروع شد خیلی زیاددددددد ولی نمیتونستم زایمان کنم جونی برام نمونده بود که زور بزنم دکترا هی میومدن معاینه تحریکی میکردن که بچه بیاد پاین بچرخه تو لکن به منم میگفتن ما موقع دردت معاینه میکنیم تو هم جوری زور بزن که انگار داری مدفوع میکنی خیلی دردای وحشتناکی بود تا دو نیم ساعت گذشت که خود دکتر امد چندتا معاینه کرد گفت سر بچه رو دیدیم فوری ببرین اتاق زایمان اونجا با سه تا زور محکم و فشارهای شدید دکتر روی شکمم کمکم ماما تونستم دختر نازمو به دنیا بیارم من از ساعت ۵/۵صبح جمعه درد کشیدم تا ساعت ۵/۲۵دقیقه روز شنبه ت
اینم شرح حال من از زایمان
مامان Babies مامان Babies ۱۵ ماهگی
#زایمان طبیعی دوقلو
#پارت ششم
سرمم در جریان بود و دریغ از یه ذره درد...
دکترمم به فاصله میومد معاینه م میکرد که ببینه دهانه ی رحمم چند سانته....
و من تو این فواصل همه ی نگاهم به ساعت دیواریِ روبرو بود که ساعت از ۱۲ شب بگذره و تودلیام اردیبهشتی بشن😅
ساعت ۱۲ که شد یه مامای مهربون دیگه اومد بالا سرم و گفت مامای قبلی وقت استراحتش شده و الان من مامای شما هستم و اسمشم خانم محمدی بود،بهم گفت:مامای همراه نداری؟گفتم نه...گفت پس این حرکاتی که میگم انجام بده؛یکیش حرکت زدن با توپ بود و بعدش اسکات زدن و...
منم چون دوس داشتم طبیعی زایمان کنم؛هر حرکتی که میگفت رو انجام میدادم
طرفای ساعت ۱۲:۱۵ بود که دردام شروع شد...دردای وحشتناکی که میگرفت و ول میکرد
از درد زیاد حالت تهوع بدی داشتم...ماما رو صدا زدم و گفتم بهم ظرف تهوع بدین که یهو گلاب به روتون کل شامی که خورده بودم بالا آوردم.... برام آمپول تهوع زدن؛تهوع م خوب شد
ولی دردا امونمو بریده بودن...
دکترم اومد معاینه م کرد ک گفت الان دهانه ی رحمت ۴_۵ سانته بشه ۷_۸سانت میبریمت اتاق زایمان....
منم تو این حین هر حرکت و ورزشی که ماما بهم گفته بود انجام میدادم....
ادامه در پارت بعدی...
مامان شاهان مامان شاهان ۹ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی #پارت۴


بعدش ساعتای۴بود یک دکتر دیگه اومد که چک کنه اسمو که پرسید انقدر درد داشتم که فقط نگاش میکردم و چشام سیاهی میرفت دکتر سریع دستگاه نگاه کرد و به پرستارا گفت چرا حواستون نیس با این انقباظ الان جفتش کنده میشه شدتش زیاده یک امپولی گفت بهشون یادم نیست چی بود اسمش
بهم بزنن تا دردم کم شه همینکه امپولو تزریق کردم حالت تهو گرفتم و بالا اورم گفتن عوارض امپوله ولی بعدش انگار اب رو اتیش بود دردام همه رفتن امپول اپیدورال نبود دوستان گفتن مسکنه خلاصه خیلی راحت شدم تا ساعت ۵نیم که باز اومد برای معاینه بالنی که گزاشتن دوباره درد معاینه
قشنگ حس میگردم داخل واژنم با ناخوناشون زخم میشه دستکشاشون پر از خون میشد خیلی دردای بدی بود به زور میخاستن بالن رو بکشن بیرون تا بازور دهانه رحمم باز شه ولی نشد که نشد رفت تا ساعت ۷نیم شب خداروشکر با یک فشار ساده بالن در اومد و باز برای معاینه اومدن خداروشکر درد انقباض نداشتم فقط دردای معاینشون بود تا اون موقع خلاصه معاینه کرد و گفت ۳سانتی
و اومدن واسم سرم فشار وصل کردن که دردام شروع بشه دوباره
مامان آوین مامان آوین ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت۴
خلاصه خیلی ترسیدم اون بنده خدا رو تو اون شرایط دیدم از پرستاره برام سرم تزریق کرد پرسیدم ترو خدا ای چرا ایجوعه از که اومده گفت از ساعت ۱۰صبح اومده و با آمپول فشار ورزش و بدبختی اصلا پیش رفت نداره و رو ۶سانت مونده واییی گفتم حتما منم مثل ای میشم خلاصه منم دردام کم کم شروع میشد ول میکرد تا آخری بنده خدارو بردن برا سزارین منم یکم حالم اومد سرجاش که ساعت ۲بود معاینه کردن گفتن ۲سانتی و دکترگفت خیلی خوب داری پیش میری راستم گفت خدایی با تو دوتا معاینه ۱سانت باز شدم😁 ... یکم امید وارشدم شیفت ماما ها تمام شد منم گفتم خدارشکر چون واقعا اخرشبا هیچکی نیس و زیاد اذیتتم نمیکنن و دردام هی می‌گرفت ول میکرد قابل تحمل بود و منم هی گلاب به روتون اسحال داشتم و یه سر تو دستشویی بودم میرفتم یکم دردم آروم می‌گرفت و ساعت ۳اومدن معاینه کردن گفتن ۲رو به۳ و خوب داری پیش میری بهشون گفتم میخوام ورزش کنم تا زودی زایمان کنم گفتن بیا پایین ورزش کن ج کمرتو قر بده پاهاتو یکی ببر بالا بیار پایین کمی محکم بزن زمین و منم هی ادامه دادم و نیم ساعت طول کشید بازم معاینه شدم گفت ۳سانتی بشی چهار به ماما همرات میگیم بیا و ساعت چهار شیفت ای ماما که هی بالا سرم بود تمام میشد و منم خوشحال بودم چون واقعا معاینه هاش درد میکرد و شد ساعت چهار منم شدم ۴سانت ماما همراهم اومد و سلام احوال پرسی خیلی خانم بود واقعا خیلی و ماما شیفتم یه دختر ۲۶ساله بود که هرچی معاینه میکرد درد نداشت دستش سبک بود ولی تو اوج درد معاینه شدن سخته ...
#بارداری بارداری در