۵ پاسخ

عزیزم درکت میکنم حق داری کلادرطول روز شوهرت نیست یاکمکت نمیکنه درزمینه بچه داری؟

منممممممم همینطورم
خیلی کم اوردم

جرعت حرف زدن نداریم چون هزاران ادم ک هیچ درکی ازماازخستگیمون ازحالمون ندارن بهمون انگ میزنن ک تومادرنیستی توفلانی توبمانی میریزیم توخومون و دم نمیزنیم ن خانواده حمایت گری داریم مثل بقیه ن همسری ک‌پشتمون باشه درکمون کنه کمکمون کنه یه استکان یه استکان برامون جابه جاکنه کار بیرون داریم کارتوخونه مسئولیت بجه همه اش رو داریم ب دوش میکشیم هیجکس نمیفهه حرفم میزنیم میگن توفلان توبمان بسه خسته شدیم دیگه

میدونی مقصر من تونیستیم مقصر همسرای ماهستن چون کامل مسئولیت بچه رودوش ماعه اونام انگارمجرد ن بابچه کاردارن ن چیزی انگارن انگار ولی اگ در روز فقط ۱ساعت بجه روبگیرن ما استراحت کنیم حدقل یکم براخودمون باشیم ابنجوری کم نمباریم ماهاهم ادمبم

منم مثل توام واقعا یه وقتا خیلی اذیت میشم خیلی هم دلم میسوزه برابچم‌ک چرامن مادرشم چ‌گناهی کرده عذاب وجدان دارم ولی خیلی اذیتم میکنه واقعا عذابم میده ولی شکرمیکنم بابتش خداروشکر سالمه بچس دیگ نمیفهمه

سوال های مرتبط

مامان علی مامان علی ۳ سالگی
سلام مامانا اومدم درد و دل کنم امروز پسرم خیلی اذیتم کرد از صبح ک بیدار شد همش گریه کرد هیچ می‌گفت میخام بزنمت محکم چندتا خوابوندم تو صورتم و چشمم منم همش بغلش میکرد میگفتم چی میخوای مامان فقط می‌گفت میخام بزنمت و گیر داده بود الان باید بریم فروشگاه گفتم مامان دست و صورتمو بشورم صبحانه بخوریم میریم می‌گفت نه نمیرفت دسشویی نه یمذاتش من برم اهرم جیش کردن تو شلوارش پشت در دستشویی هم کلی گریه کرد بعد یک ساعت تمام با زور گوشی و تلویزیون ساکت شد بعدم ک بردمش بیرون کلی اذیتم کرد میخواستم خرید کنم همش می‌رفت و من دنبالش آخرم کیلی داد زدم سرش جلوی همه و زدمش زنعموش اومده بود فروشگاه رفته پیش اون میگه میخام پیش اون باشم و نمیومد با زور دیگه باهم اومدیم بعدم خونه دوباره کلی اذیت کرد شلوارش در آورده بود و لخت راه می‌رفت نمسذات بپوشونمش هی جیش میکرد دور خونه با کتم هم نپوشید منم کلی جیغ و داد کردم و گریه کردم نمیدونی. مایر کرد که اینقدر ازش بدم اومده بود ب خدا باورتون نمیشه وقتی زنعموش رو میبینم انکار اون مامانشه از این رو به اون رو میشه ب شوهرم میگم این دعا داره همش میعاد بره خونه اونا پیش اون باشه منو کلی زده و اذیتم کرده منم اعصاب ندارم دیگه زورم میاره جاریم خودش ی بچه داره جیکش در نمیاد ولی این ابرو برا من نداشت تو همسایه ها از بس جیغ و داد کردم و همش داره گریه میکنم از بچگی هم همین بود الآنم همینه ی دستشویی نمیتونم برم
مامان بردیا مامان بردیا ۲ سالگی
خانوما من کم آوردم راهنماییم کنین چیکار کنممممم بردیا یه مدته خیلی خیلی اذیت می‌کنه اذیت ک میگم مثلا صب ک بیدار میشه تا شب همینجوری الکی گیررر میده گریه می‌کنه حتی دلیلشم خودش نمیدونه همینجور الکی بعد باز چند روز مداوم پدر شوهرم اینا بردیا رو عادتش داد به بیرون رفتن خوراکی های مغازه دیروزم بردیا هیچی نخورده بود کلا خوراکی مغازه و بستنی خورده بود من نمی‌دونستم کلا دیروز رو اسهال بود گفتم دیگ حتی یدونه بیسکویت نمی‌گیرم براش و حتی اجازه نمیدم کسی بهش بده بجز اینکه مجبور باشم بیرونی جایی باشم از بس بردنش بیرون بردیا امروز ساعت شیش صب بیدار شده گریه ک من برم بیرون با ماشین اونا برم دور دور بعدش گررریه ک بستنی میخوام در صورتی ک تو خونه داشتیم بهش اصلا نمیدم همینجور گریه می‌کنه تا همین الان ک هی میگه بستنی می‌خوام بعد پدر شوهرم برگشته میگه شما بچه رو اینجوری کردین وگرنه این بچه ی خیلی ارومی بود باباا اونا بچه رو اینجوری کردن نمی‌دونم با چ زبونی بهشون تذکر بدم دیگ بچه رو دو روز اجازه نمیدم مثلا بره جایی خودم عصرا میبرمش پارکی جایی بازی می‌کنه میارمش خونه دیگ عادت می‌کنه باز اونا میان عادتش میدن به دور دور های الکی خوراکی های مغازه نمی‌دونم دیگ واقعا چیکار کنم بردیا از صب یه بند داره برای بستنی و بیرون رفتن گریه می‌کنه